حوصله درس خوندن و نوشتن ندارم و دلمم کلی تنگ شده ٬ شاید نوستالژی بعد از سفره ....

 این دفعه یکی از دوستای عزیزم موقع اومدن هدایای زیبایی  همراه با چند جلد کتاب آورده بود ٬ در صفحه اول هر کتاب یک یادداشت قشنگ هم  نوشته بود٬ یکی از اونها اینه:  " وقتی از اینکه آنچه را میخواهی بدست نیاورده ای و افسرده ای ٬ فقط محکم بنشین و شاد باش٬ چون خداوند در فکر دادن چیز بهتری به تو است..."  و واقعا هم همینطور است .خیام هم یک رباعی زیبا با همین مضمون داره :

"ایزد چو نخواست آنچه من خواسته ام       کی گردد راست٬ آنچه من خواسته ام

گر جمله صواب است که او خواسته است   پس جمله خطاست٬ آنچه من خواسته ام"

   + Passenger - ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٤ فروردین ۱۳۸٦