از این روزهای پر هیاهو

1- خواندن خبرهایی مثل اینه که روزت رو میسازه و اشک به چشمات میاره و بزرگی و سخاوت روح این فرشتگان زمینی رو تحسین میکنی و از طرفی ته دلت فکر میکنی اگه اینها هم انسانند پس ما چی هستیم؟ آرزو میکنی آیا میشه روزی تو هم به این درجه از معنویت و آزادی برسی که بتونی به همنوعانت خدمت کنی فارغ از همه مادیات و خودخواهیها ! که عبادت جز خدمت به خلق نیست !

چند وقت پیش یک قسمت از TED کیش رو گوش میکردم با سخنرانی خانم سعیده قدس. حتما گوش کنید. درسهای زندگی است که انسان در هیچ مدرسه ای یاد نمیگیره...

2- دیروز قرار بود یک خانمی رو ملاقات کنیم.  قبل از رسیدن سر قرارمون  باران میگه :

Mummy, Please be cool and just listen! You always say to people" Well Done! That's Great! when even they should try harder. Stop saying that... OK? When you see that woman, just say : Ok, that's fine! Don't encourage them when they are not good !

Me: What???  تعجبتعجب

Baran: You heard what I said. Don't say, Well Done! That's great... It is not!

3-
من رؤیایی دارم، رؤیای آزادی
رؤیای یک رقصه بی وقفه از شادی

من رؤیایی دارم، از جنسِ بیداری
رؤیای تسکینِ این دردِ تکراری

4 - من عاشق خوندن زندگینامه هستم. چند وقت هست کنار تختم کتاب زندگینامه لرد دیوید آلیانس به نام بازار هست که میخوام بخونم - اگرچه هنوز فرصت نکردم ولی این چتد جمله نغز از ایشون به یادگار بنویسم:

.......

5 - اینم یک کتاب جالب و خواندنی دیگه : Rumi: Bridge to the Soul نوصیه میشه حتما بخونید و لذت ببرید

اینقدر کتاب چاپی و الکترونیکی و کیندل و  مجله نخونده که پست آورده  دارم که فکر کنم تا چندین سال دیگه کتاب لازم ندارم . ولی باز تا یک کتاب جالب میبینم میخرم شاید قحطی بشه ! این آمازون هم کلی زندگی رو سختتر میکنه چون با فشار یک دکمه کتابها رو سفارش میدی !   به اضافه سه تا کتاب صوتی هر کدوم بین 10-14 ساعته دارم که نمیدونم کی فرصت میشه بشنوم و بخونم و بیاموزم .... شاید در دوران بازنشستگی !  یک خونه جدید هم با یک کتابخونه بزرگ لازم دارم چون خیلی هم به کتابهام احساس مالکیت دارم و اصلا حاضر نیستم حتی بعد از خوندنشون به کس دیگه بدمشون و بقول معروف علم و دانایی رو گسترش بدم و کمی سخاوت داشته باشم.  این هم خودش نوعی اعتیاد و بیماری هست ! 

   حالا باران از من بدتر شده ... یک کتابخونه با بیش از 50-60 تا کتاب داره و مدام میاد میگه:

Mummy, I am bored.. I don't have anything to read!

و البته خدا رو شکر و  ما خیلی خوشحالیم که اینقدر از خوندن لذت میبره . در اوایل هفت سالگی سن خوندنش حدود سن 9-10 سالگی هست. امیدوارم همینطوری این اشتیاق و علاقه رو حفظ کنه !  و  البته کار مورد علاقه دیگش بازی کردن با لگو  هست. 

 

بعدا وقت کنم قسمتهای بعدی رو مینویسم. الان برگردیم سر درس و مشقمون که خیلی خیلی عقبم !!!!‌

   + Passenger - ۸:٤٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٤