حکمت محض ....

حکمت محض است اگر لطف جهان آفرین

خاص کند بنده ای مصلحت عام را

دولت جاوید یافت هر که نکونام زیست

کز عقبش ذکر خیر زنده کند نام را

وصف ترا گر کنند ور نکنند اهل فضل

حاجت مشّاطه نیست روی دلارام را

در میان صفحات یکی از  کتابهام این شعر زیبا رو دیدم که نمیدونم چند سال پیش به یادگار نوشتم.   در جهان مدرن آکادمیک این دو سطر اول شعر حضرت سخن سعدی منو به یاد سیستم  citation و Google Scholar میندازه که : حکمت محض است اگر لطف جهان آفرین خاص کند بنده ای مصلحت عام را   ولی مهم این که : 

وصف ترا گر کنند ور نکنند اهل فضل  حاجت مشّاطه نیست روی دلارام را ... 

   + Passenger - ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۱ دی ۱۳٩٤

...Seriously interesting

Listen to this programme. It's seriously intersting !

Personally after many years in this island and proudly being British (!!), still I don't understand Britons ! In each meeting I listen hardly and try to understand the true meanings of conversations and the same for emails! But according to this programme, it seems even Americans and Austrilians have the same feeling and problem when they move to United Kingdom ! Seriously   "The British are too polite to be honest, whereas the Germans are too honest to be polite!"  and still I prefer to communicate in a direct way and be honest ! Maybe in the shortterm, you seem bossy or it hurts but prefer to hear the truth rather than lie ... But  we should be careful, otherwise we finish with more dislikes, as Britons don't like to speak openly but honestly who cares!!!  

It is intersting to learn also the meaning of "Irony" and "Sense of Humor" and " British Jokes" which I hardly find them funny! I always have trouble with these words ! In my dictionary "Sense of Humor" means being funny and not serious and you can't trust the outcome of a task in someone with "Great sense of Humor !!" and it seems Germans are agree too and it is not just my seriousness!  

   + Passenger - ٩:۳٢ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۱ دی ۱۳٩٤

 

از خاطرات عمر رفته ... 

این عکسهای کریسمس در کلن رو داشتم نگاه میکردم و یاد خاطرات خوبی که از سفر به کلن داشتم افتادم. هنوز منتظرم یک تعطیلات خانوادگی به کلن بریم. کلن منو همیشه به یاد فیلم "از کرخه تا راین" میندازه و بعد از این همه سال تا کلمه راین و کلن را میشنوم به یاد جانبازان شیمیایی و رنجی که کشیدند میافتم ....   اگرچه کلن خیلی خیلی شهر قشنگ و دوست داشتنی هست و من حاضرم هر سال به کلن برم  ولی بقیه شهرهای آلمان هم مثل درزدن -  راستوک - دوسلدروف - فرانکفورت- هامبورگ و مونیخ هم خیلی زیبا هستند . ولی بهترین خاطراتم از کلن و درزدن و راستوک است .  چرا؟ چون در هر کدوم از این شهرها با دوستان عزیزی بودم که خاطراتش یادگار مانده .. از شام به یاد ماندنی با ماریه در کلن  - تا پای سیب خوشمزه در درزدن بعد از گشتن شهر با اسب با دایلک و باران و اون هتل زیبا که صبحها با صدای ناقوس و اسبها بیدار میشدیم - و  مهمان نوازی فوق العاده گرم پروفسور هایدی در راستوک و اون رستوران زیبا در فانوس دریایی ...  کلا آلمان خیلی کشور دوست داشتنی است .  شهر دیگه ای که  هم خیلی دوست دارم ببینم هایدلبرگ هست ! شاید 2016 سال هایدلبرگ باشد ... 

پانوشت: کاشکی بعد از هر سفر خلاصه ای از سفرها بنویسیم  مثل سفرنامه ها  و نوشته های دکتر اسلامی ندوشن ...  

   + Passenger - ٤:٥٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۸ دی ۱۳٩٤

چهره باران

امروز صبح موقع صبحانه داشتم نامه هایی که روز قبل پستچی آورده بود رو باز میکردم. یکی از این نامه ها از یکی از این چاریتهایی ( انجمنهای خیریه) بود که گاهگاهی کمک میکنم  و مثلا به مناسبت کریسمس نامه تشکر فرستاده بودند و یک کتابچه کوچک از فعالیتهای سال گذشته شان ... در همین حین باران داشت غرغر میکرد که من passion fruit دوست ندارم و دانه هاش سفت است و اینهایی که برایم صبحانه ام گذاشتی رو نمیخورم ....

داشتم همینطوری که کتابچه چاریتی رو میخوندم بهش گفتم بیا عکس این بچه ها رو ببین - توی سرما و برف ایستادند و هیچی ندارند و تو همش غرغر میکنی ( تازه خودمم تا همین چند سال بیش نمیدونستم passion fruit چیه !!) ...   اونم گفت بزار ببینم این بچه ها رو و از صفحه اول که گذشت قیافش عوض شد.  قیافه ای که هرگز ندیده بودم. در صورت یک بچه هفت ساله میشد ساده حالت خشم و عصبانیت رو دید. چند بار ورق زد و بعد آمد و گفت مامی باید به این دو تا کمک کنیم . بهش میگم فقط این دو تا نیستد و صدها هزار بچه دیگه هم هستند. بعد عکس دو تا بچه دیگه رو نشون میده و میگه برای چی دارند میخندند اگه هیچی ندارند... میگم : Because they need to be brave ....

باز چند دقیقه بعد میگه : 

Mummy, we do charity help at school too. Do you remember the movie night that you purchased the ticket for me but you didn't take me to movie, that was for charity !

 دوباره به کتابچه نگاه میکنه و همون حالت خشم و نفرت دوباره به چهره اش میاد  و بعد باز بعد از چند دقیقه میگه: 

We definetly definetly need to help these three...

این چهره باران رو هرگز فراموش نمیکنم ... 

 


بعد قراره امروز نامه به سانتا و دعای کریسمسمون رو بنویسه . بهش میگم بنویس : 

God, Please give us the power and wealth to be able to help others as much as we can ! Amen 

----

  • چند وقت پیش یک مقاله ای  می خوندم که کمکهایی که مردم به خیریه ها میکنند چگونه مصرف میشه و در حقیقت کمتر از 20% وقت صرف موضوع اصلی میشه ... و از اون وقت دیگه به اینگونه خیریه ها کمک هم نمیکنم . 

  • و اینکه جهان به کجا میرود ...

بنی آدم اعضای یک پیکرند
که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوى به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار

تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی


  • Human beings are members of a whole,
    In creation of one essence and soul.

    If one member is afflicted with pain,
    Other members uneasy will remain.

    If you have no sympathy for human pain,
    The name of human you cannot retain.

  • ----

  •  

   + Passenger - ۸:٤٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳ دی ۱۳٩٤