دیروز مراسم سیتیزن شیپ من بود. قاعدتا باید خیلی خوشحال و هیجان زده میبودم ولی واقعا ته دلم هیچ احساس خاصی نداشتم ... شاید هم بعد ازبیش از  12 سال بودن در این کشور خیلی احساس غریبه بودن نمیکنم و شاید هم باید خیلی وقت پیش دو ملیتی میشدم !!  یک نکته جالب اینکه از 47 نفری که در مراسم بودند 7 نفر ایرانی بودیم و با توجه به اینکه در منطقه ای که هستیم ایرانی خیلی کم هست این تعداد جالب است ... و از همه مهمتر اینکه در میان این 47 نفر انگلیسی جدید -ما 7 نفر ایرانی به نظر میرسید از بقیه بهتر هستیم..

چقدر هم این انگلیسیها ( یعنی ما انگلیسیها) از ملکشون متشکر هستند و تمام مراسم سوگند به ملکه هست ....

 I, [name], swear by Almighty God that, on becoming a British citizen, I will be faithful and bear true allegiance to Her Majesty Queen Elizabeth the Second, Her Heirs and Successors according to law."

بعد از مراسم - توی ماشین ضبط رو روشن کردم و کاملا اتفاقی این آهنگ لیلا پخش شد. کلی جلوی خودم رو گرفتم گریه نکنم ....

ایران قلب جهانست تو در قلب جهانی‌

من درد وطن دارم یک سینه سخن دارم

من از پرچم ایران پوشینه به تن دارم...

 

   + Passenger - ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩۳

 

مــــــا را بجز خیالــت، فکــری دگــــر نباشد

در هیـــچ سر خــــیـــالی، زین خوبتر نباشد

کی شبــــــروان کویــت آرند ره به سویـــت

عکســـی ز شمـــع رویـــت، تا راهبر نباشد

مـــا با خیــــــال رویـــت، منزل در آب و دیده

کردیم تــــا کسی را، بر مــــا گــــــذر نباشد

هرگـــــز بدین طراوت، سرو و چـمن نرویــد

هرگز بدین حــلاوت، قنــد و شکــر نباشــــد

در کوی عشـــق باشد، جان را خطر اگر چه

جایی که عشــق باشد، جان را خطر نباشد

گر با تـــــو بر سرو زر، دارد کســـی نزاعی

مــن ترک ســـر بگویــــم، تا دردسر نباشــد

دانــم کــــه آه ما را، باشد بسی اثــرهــــــا

لیکن چه ســود وقتی، کز مـــا اثــــر نباشد؟

در خلوتی که عاشـق، بیند جمال جـــانــــان

بایــــد که در میـــانه، غیـــــــر از نظــر نباشد

چشمت به غمزه هــــر دم،خون هزار عاشق

ریـــزد چنانـــکـه قطعـــــاً کس را خبــر نباشد

از چشم خود ندارد، سلمان طمع که چشمش

آبـــی زند بر آتـــش، کان بی‌جگر نباشد

"سلمان ساوجی"

   + Passenger - ٧:٠۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳٩۳