Love is the Law

So True, A Must Read ......

A Letter from God to Mankind: Love is the Law

“Look what you’ve done to this world! Do you like it? Did I give it like this?

 I’m the one who granted love, but you created hatred and envy;

 I gave you faith, but you invented religion to control the weak; I gave you the Law, but you used it to feed your ego.

I sent a messenger of peace and love but you humiliated and crucified him, and later you used Him as an excuse to kill your people on my behalf....

I granted the entire planet, this Garden of Eden with all its resources, but you invented money, politics, the corrupt economical systems and the hunger that came along.

I offered Universal Intelligence but you disconnected, you embraced the artificial one.

 I offered you the medicine to heal and you invented drugs to ruin yourself.

I created you perfect and beautiful, a whole being. Instead beauty standards were created to surgically cripple yourself.

I gave you the woman to bring tenderness, joy and light into your life. She is your other half, but you chained and kneeled her, you placed her lower than the man and decided about her life and death.

 I granted beautiful identities, each of you is unique. Instead you created racism. I granted freedom and free-well. You created slavery, dictatorship and capitalism..

I am that, I am! Love is the Law!”

Revolutions, Bogdan Ota

 

   + Passenger - ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٧ دی ۱۳٩۳

ﻗﺼﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﺎ ....

وسیع باش
دلتنگ که شدی
منتظر نباش کسی دل گرفته ات را باز کند
بلند شو و قدمی بردار
دل کسی را شاد کن
دلت خود به خود باز می شود

قوی باش
و پیش از آنکه کسی را دوست داشته باشی
خودت را دوست داشته باش
تا همچنان باشی
در لحظه هایی که کسی برای تو نیست

صبور باش
زمان خیلی چیزها را حل خواهد کرد
گاهی مساله های به ظاهر بزرگ و پبچیده توانایی و هوش زیادی نمی خواهد
کمی زمان می خواهد تا آرام تر شوی و مساله را کوچک تر و ساده تر ببینی

و عاشق باش
برای آنکه دوستش داری دعا کن
بدون آنکه دلیلی برای دوست داشتنت بیابی
ببین چه احساس رضایتی پیدا خواهی کرد.

 

مدتهاست اینقدر در استرس کار و زندگی و شتاب روزها و لحظه ها بوده ام که فکر میکنم مفهوم زندگی را گم کرده ام و فراموش میکنم شکرگذاری برای هزاران نعمتات خداوندی.  دیگر از آن دختر شاد و با انرزی همیشگی اثری نیست ...  همیشه خسته - ناشاد و دل نگرانم به هزاران دلیل موثق برای خودم (!!) ولی میخواهم تغییر کنم. میخواهم آرامتر شوم و همه چیز را به خدا بسپارم.  این روزها با خودم در مورد خلقت جهان و هدف ما در زندگی فکر میکنم. اینکه صدها سال پیش از ما مردمانی میزیسته اند و حالا نیستند. و کارهایی بس عظیم انجام داده اند و حتی یادی هم از آنها نیست.  ما هم یک روزی نخواهیم بود ولی آیا عدم وجود ما اختلالی در کار جهان ایجاد میکند؟ البته که نه ... و آیا اینگه ما کار مهم و خارق العاده ای برای جهانیان  و یا حتی مردم شهر و کشورمان و یا حتی نزدیک ترین دوستان و اطرافیانمان انجام میدهیم ؟ باز هم جواب نه است.  این متن زیبا را در فیسبوک یکی از دوستان خوانده بودم :

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻠﺒﻪ ﯼ ﺩﻧﺠﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻧﻘﺸﻪ ﺧﻮﺩ
ﺩﻭ ﺳﻪ ﺗﺎ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ.... ﮔﺎﻩ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﻋﺠﯿﻦ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻬﯽ ﺑﺎ ﮔﺮﯾﻪ.
ﮔﺎﻩ ﺧﺸﮏ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻬﯽ ﺷﺮ ﺷﺮ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺩﺍﺭﺩ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﺮﺩ ﺑﺰﺭﮔﯽ... ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﺴﺘﺮ ﻣﺮﮒ
ﺑﻪ ﺷﻔﺎﺑﺨﺸﯽ ﯾﮏ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺣﺎﻟﺖ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺗﻮ ﺍﺳﺖ
ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﻥ ﻗﻮﺱ ﻭ ﻗﺰﺡ ﻫﺎﯼ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺩﺍﺭد
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻥ ﮔﻞ ﺳﺮﺧﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺑﻮﯾﯽ
ﯾﮏ ﺳﺮﺍﻏﺎﺯ ﻗﺸﻨﮕﯽ ﺍﺳﺖ
ﮐﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺩﺍﺭد.………. زندگی کن
ﺟﺎﻥِ ﻣﻦ، ﺳﺨﺖ ﻧﮕﯿﺮ
ﺭﻭﻧﻖِ ﻋﻤﺮِ ﺟﻬﺎﻥ ، ﭼﻨﺪ ﺻﺒﺎﺣﯽ ﮔﺬﺭﺍﺳﺖ .
ﻗﺼﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﺎ ....
ﺑﺮﮔﯽ ﺍﺯ ﺩﻓﺘﺮ ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺭﺍﺯ ﺑﻘﺎﺳﺖ .
ﺩﻝ ﺍﮔﺮ ﻣﯽ ﺷﮑﻨﺪ ....
ﮔﻞ ﺍﮔﺮ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﺩ ....
ﻭ ﺍﮔﺮ ﺑﺎﻍ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﻧﮓ ﺧﺰﺍﻥ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ ....
ﻫﻤﻪ ﻫﺸﺪﺍﺭ ﺑﻪ ﺗﻮﺳﺖ؛
ﺟﺎﻥ ﻣﻦ ﺳﺨﺖ ﻧﮕﯿﺮ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻮﭺ ﻫﻤﯿﻦ ﭼﻠﭽﻠﻪ ﻫﺎﺳﺖ ....
ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ...
ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻮتاهی....

و واقعا همینطور است: ﻗﺼﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﺎ .... ﺑﺮﮔﯽ ﺍﺯ ﺩﻓﺘﺮ ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺭﺍﺯ ﺑﻘﺎﺳﺖ

من میخواهم از امروز مراقبه کنم و رها باشم....

بشنوید.

 

   + Passenger - ۳:٥٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٥ دی ۱۳٩۳

 

زندگی فردا نیست،
زندگی امروز است، زندگی قصه عشق است و امید،
صحنه ی غمها نیست.
به چه می اندیشی؟ نگرانی بیجاست،
عشق اینجا و تو اینجا و خدا هم اینجاست،
پای در راه گذار،
راهها منتظرند،
تا تو هر جا که بخواهی برسی،
پس رها باش و رها،
تا نماند قفسی....

   + MT - ۳:٠٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٤ دی ۱۳٩۳

Let it go....

The snow glows white on the mountain tonight,
not a footprint to be seen.
A kingdom of isolation and it looks like I'm the queen.
The wind is howling like this swirling storm inside.
Couldn't keep it in, Heaven knows I tried.
Don't let them in, don't let them see.
Be the good girl you always have to be.
Conceal, don't feel, don't let them know.
Well, now they know!

Let it go, let it go!
Can't hold it back any more.
Let it go, let it go!
Turn away and slam the door.
I don't care what they're going to say.
Let the storm rage on.
The cold never bothered me anyway.

It's funny how some distance,
makes everything seem small.
And the fears that once controlled me, can't get to me at all
It's time to see what I can do,
to test the limits and break through.
No right, no wrong, no rules for me.
I'm free!

Let it go, let it go.
I am one with the wind and sky.
Let it go, let it go.
You'll never see me cry.
Here I'll stand, and here I'll stay.
Let the storm rage on.

My power flurries through the air into the ground.
My soul is spiraling in frozen fractals all around
And one thought crystallizes like an icy blast
I'm never going back; the past is in the past!

Let it go, let it go.
And I'll rise like the break of dawn.
Let it go, let it go
That perfect girl is gone
Here I stand, in the light of day.

Let the storm rage on!
The cold never bothered me anyway...

این روزها هی به ذهنم میاد که let it go....

   + Passenger - ۱:٢٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۸ دی ۱۳٩۳