Celebrating the winter solstice !!! Here comes the Light ....

این قسمت تاریخچه شب یلدا یا همون شب چله خودمون خیلی جالب است که آراستن سرو و کاج در کریسمس هم از ایران باستان اقتباس شده است، زیرا ایرانیان به این دو درخت مخصوصاً سرو به چشم مظهر مقاومت در برابر تاریکی و سرما می نگریستند و در آن روز؛ در برابر سرو می ایستادند و عهد می کردند که تا سال بعد یک نهال سرو دیگر کشت کنند. این هم توضیحات بیشتر درباره تاریخچه این شب:

"شرق شناسان و مورخان متفق القولند که ایرانیان نزدیک به چند هزار سال است که شب یلدا آخرین شب پاییز و آذر ماه را که درازترین و تاریک ترین شب در طول سال است تا سپیده دم بیدار می مانند، در کنار یکدیگر خود را سرگرم می کنند تا اندوه غیبت خورشید و تاریکی و سردی روحیه آنان را تضعیف نکند و با به روشنی گراییدن آسمان (حصول اطمینان از بازگشت خورشید در پی یک شب طولانی و سیاه که تولد تازه آن عنوان شده است) به رختخواب روند و لختی بیاسایند.

مراسم شب یلدا (شب چله) از طریق ایران به قلمرو رومیان راه یافت و جشن «ساتورن» خوانده می شد. جشن ساتورن پس از مسیحی شدن رومی ها هم اعتبار خود را از دست نداد و ادامه یافت که در همان نخستین سده آزاد شدن پیروی از مسیحیت در میان رومیان، با تصویب رئیس وقت کلیسا، کریسمس (مراسم میلاد مسیح) را ?? دسامبر قرار دادند که چهار روز و در سال های کبیسه سه روز بیشتر از یلدا (شب ?? دسامبر) فاصله ندارد و مفهوم هر دو واژه هم یکی است. از آن پس این دو میلاد تقریباً باهم برگزار می شده اند.

آراستن سرو و کاج در کریسمس هم از ایران باستان اقتباس شده است، زیرا ایرانیان به این دو درخت مخصوصاً سرو به چشم مظهر مقاومت در برابر تاریکی و سرما می نگریستند و در خور روز؛ در برابر سرو می ایستادند و عهد می کردند که تا سال بعد یک نهال سرو دیگر کشت کنند.
پیشتر، ایرانیان (مردم سراسر ایران زمین) روز پس از شب یلدا (یکم دی ماه) را خور روز و دی گان؛ می خواندند و به استراحت می پرداختند و تعطیل عمومی بود. در این روز عمدتاً به این لحاظ از کار دست می کشیدند که نمی خواستند احیاناً مرتکب بدی کردن شوند که میترائیسم ارتکاب هر کار بد کوچک را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می شمرد. هرمان هیرت، زبان شناس بزرگ آلمان که گرامر تطبیقی زبان های آریایی را نوشته است که پارسی از جمله این زبان ها است نظر داده که دی- به معنای روز- به این دلیل بر این ماه ایرانی گذارده شده که ماه تولد دوباره خورشید است. باید دانست که انگلیسی یک زبان گرمانیک (خانواده زبانهای آلمانی) و از خانواده بزرگ تر زبان های آریایی (آرین) است. هرمان هیرت در آستانه دی گان به دنیا آمده بود و به زادروز خود که مصادف با تولد دوباره خورشید بود، مباهات بسیار می کرد.
فردوسی به استناد منابع خود، یلدا و خور روز، را به هوشنگ از شاهان پیشدادی ایران (کیانیان که از سیستان پارس برخاسته بودند) نسبت داده و در این زمینه از جمله گفته است:


که ما را ز دین بهی ننگ نیست

به گیتی، به از دین هوشنگ نیست

همه راه داد است و آیین مهر

نظر کردن اندر شمار سپهر


آداب شب یلدا در طول زمان تغییر نکرده و ایرانیان در این شب، باقیمانده میوه هایی را که انبار کرده اند و خشکبار و تنقلات می خورند و دور هم گرد هیزم افروخته و بخاری روشن می نشینند تا سپیده دم بشارت شکست تاریکی و ظلمت و آمدن روشنایی و گرمی (در ایران باستان، از میان نرفتن و زنده بودن خورشید که بدون آن حیات نخواهد بود) را بدهد، زیرا که به زعم آنان در این شب، تاریکی و سیاهی در اوج خود است.
واژه یلدا، از دوران ساسانیان که متمایل به به کارگیری خط (الفبای از راست به چپ) سریانی شده بودند به کار رفته است. یلدا- همان میلاد به معنای زایش- زاد روز یا تولد است که از آن زبان سامی وارد پارسی شده است. باید دانست که هنوز در بسیاری از نقاط ایران مخصوصاً در جنوب و جنوب خاوری برای نامیدن بلندترین شب سال، به جای شب یلدا از واژه مرکب شب چله (?? روز مانده به جشن سده، شب سیاه و سرد) استفاده می شود?
خور روز (دی گان)- یکم دی ماه- در ایران باستان در عین حال روز برابری انسان ها بود. در این روز همگان از جمله شاه لباس ساده می پوشیدند تا یکسان به نظر آیند و کسی حق دستور دادن به دیگری را نداشت و کارها داوطلبانه انجام می گرفت، نه تحت امر. در این روز جنگ کردن و خونریزی، حتی کشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود. این موضوع را نیروهای متخاصم ایرانیان می دانستند و در جبهه ها رعایت می کردند و خونریزی موقتاً قطع می شد و بسیار دیده شده که همین قطع موقت جنگ، به صلح طولانی و صفا انجامیده بود."

 

شب یلدا طولانی ترین شب سال مبارک- فردا تولد خورشید یا بعبارتی میترا است !!!!

--

بعد نوشت:  اخیرا شنیده بودم که فال حافظ شب یلدا را باید راس ساعت 12 شب گرفت و تا سحر بیدار بود. تا سحر که نمیشد بیدار بمونم چون باید صبح زود به دانشگاه میرفتم ولی راس ساعت 12 به حافظ تافل زدم ولی غزل فالم رو بخاطر نمیارم که بنویسم ...!!!!

   + Passenger - ٦:٠٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠

دبی

یک هفته ای از هوای سرد اینجا دور بودیم.کنفرانس جهانی دیابت در دبی بود وباران هم برای اولین بار ما را همراهی کرد و با وجود سختیها و محدودیتهای همراه داشتن یک بچه در کنفرانس ولی باز هم سفر خوبی بودو خوش گذشت.

روز اولی که رسیده بودیم روز ملی امارات بود و تعطیل رسمی و همه جا باپرچم کشور و عکس رهبران امارات تزیین شده بود. این پوستر هم یک عکس از آن مناسبت هست:

چند وقت پیش پاناروما یک برنامه ای از وضعیت بد زندگی کارگران و نیروی کاری که در امارات هستند تهیه کرده بودکه خیلی قابل تامل بود. در هتلی که ما بودیم تقریبا همه خدمه از هند وبنگلادش وشرق آسیا بودند و اینقدر مودب و مهربان بودند که واقعا تحسین برانگیز بود وبعضی  آخر شبها که میدیم مینی بوس هتل آمده دنبالشون و گروهی بعد از شیفت داره میبرشون به یاد برنامه پاناروما میافتادم وته دلم احساس بدی میکردم !!تازه فکر کنم وضعیت این کارگرها از بقیه بهتر بود و حداقل در هتل 5 ستاره کار میکردند !!!

بخاطر کنفرانس بیشتر روزمون در کنفرانس میگذشت ویا من و باران از استخر هتل که بجز ما دو نفرمشتری دیگه ای نداشت استفاده میکردیم. روز قبل از کنفرانس تور اتوبوس و کشتی عربی رو گرفتیم و همه جای شهر رو با اتوبوس توریستی دیدیم. شبها هم چند تا بازار و بقول خودشون مال را دیدیم که البته قیمتها از انگلیس هم گرانتر بود و روز آخر هم به دیدن برج الخلیفه که بزرگترین برج دنیا محسوب میشه رفتیم و دبی رو از ارتفاع تقریبا 800 متری دیدیم. خلاصه معماریپیشرفته و فضای سبز شهر بسیار قابل تحسین هست ولی  میدونم چرا بعد از چند روز احساس دلتنگی ایجاد میکنه !!!

  ادامه مطلب  
   + Passenger - ٤:۳٤ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠

 

یک نوشته جالب از فیسبوک دوستان:

بگوییم از اینکه وقت خود را در اختیار من گذاشتید متشکرم ، نگوییم ببخشید که مزاحمتان شدم
بگوییم در فرصت مناسب کنار شما خواهم بود ، نگوییم گرفتارم
بگوییم راست می گی ؟ راستی ؟ ، نگوییم دروغ نگو
بگوییم خدا سلامتی بده ، نگوییم خدا بد نده
بگوییم هدیه برای شما ، نگوییم قابل ندارد
بگوییم با تجربه شده ، نگوییم شکست خورده
بگوییم قشنگ نیست ، نگوییم زشت است
بگوییم خوب هستم ، نگوییم بد نیستم
بگوییم مناسب من نیست ، نگوییم به درد من نمی خورد
بگوییم با این کار چه لذتی میبری ، نگوییم چرا اذیت میکنی ؟
بگوییم : شاد و پرانرژی باشید ، نگوییم خسته نباشید
بگوییم خیلی راخت نبودم ، نگوییم جانم به لب رسید
بگوییم مسئله را خودم حل می کنم ، نگوییم مسئله ربطی به تو ندارد
بگوییم بفرمایید ، نگوییم در خدمت هستیم بگوییم آسان نیست ، نگوییم دشوار است
بگوییم دوست ندارم ، نگوییم متنفرم

   + Passenger - ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٠

 

چنان مستم چنان مستم من امشب که از چنبر برون جستم من امشب

   + Passenger - ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩٠

 

این ویدیو اینقدر دانشگاه و شهر رو قشنگ نشون میده که حس میکنی چقدر خوبه در چنین دانشگاه و شهری هستی  ! 

   + Passenger - ٦:٠٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳ آذر ۱۳٩٠

Beauty from Within

امشب رفته بودم یک کارگاه 3 ساعته ایمدین  و کمی تا قسمتی جالب بود. در یک قسمت برنامه با یک دستگاه التراسوند پوست رو بررسی میکردند و سن پوست رو براساس میزان کلازن و تغییرات لایه های مختلف ارزیابی می کردند ( البته از پوست مچ دست !! ). با یک خانم 48 ساله اونجا آشنا شدم و تست پوست ما دو نفر همزمان بود و نکته عجیب و ناراحت کننده اینکه اگرچه پوست من از متوسط همسن و سالهام بهتر بود ولی پوست این خانم 48 ساله از من 33 ساله بهتر بود. عوامل مختلفی روی این میتونه اثر بگذاره مثل میزان و کیفیت خواب- نور خورشید - سیگار و استرس و در مورد من استرس همیشگی فکر کنم یکی از عوامل اصلی هست. حالا جالب اینکه در حالت عادی پوست من خیلی هم خوب دیده میشه و خیلی وقتها افراد مختلفی درباره رزیم زیبایی پوستم سوال می کنند  حتی خانمی هم که تست رو انجام می داد بهم گفت چقدر پوست و موهای قشنگی دارم ( یک کم خود شیفته بشم !!)  ولی نتایج تست امروز نشان داد که باید بیشتر مواظب علایم سنی باشم.

یک خانم فنلاندی هم حدود نیم ساعت درباره تکنیکهای استرس زدایی از صورت صحبت کرد که خیلی جالب بود. اسم متد ابداعی این خانم method Putkisto  هست که مهمترین نکته ای که خلاصه حرفهاش بود اهمیت posture  بود. اینحا بیشتر میتونید بخونید .و جالب اینکه این خانم یک دوره های یک هفته ای  در مناطق خیلی طبیعی و زیبای کشورهایی مثل ترکیه و اسکاتلند و فنلاند داره که بصورت تور میتونید ثبت نام کنید و چند روز تحت آرامش عمیق درونی قرار بگیرید. من که خیلی خیلی دوست دارم در یکی از این دوره ها شرکت کنم !!

یک متخصص معروف آرایش هم اومده بود که بقول انگلیسیها تیپهای مفیدی ارایه داد.  و در کل شب خوبی بود.

خلاصه که باید  خیلی مواظب خودمون از درون و بیرون باشیم. 

یک مسابقه هم بود که باید چند جمله درباره زیبایی باطنی مینوشتیم و این هم انشا من بود- حالا ببینم هیچی برنده میشم یا نه ؟

“Seek not outside yourself, heaven is within”.  - Mary Lou Cook

 I believe working on our inner beauty produces outward charm as the two are inexorably connected. This inner light shows it off within a glow on the face that is coming from a healthy body and peaceful mind. To achieve that we need to love genuinely ourselves and do self-nurturing.   And I believe we need the help of external factors like Imedeen, good lifestyle, meditation, etc. and all these together have a profound impact on how we feel about ourselves. I read somewhere this lovely quote that “People are like stained-glass windows. They sparkle and shine when the sun is out, but when the darkness sets in, their true beauty is revealed only if there is a light from within.” And that’s absolutely true. Inner Beauty is how you feel inside, and it reflects in your eyes, your face and your skin. I also believe character also contributes to beauty. It fortifies a woman as her youth fades. A mode of conduct, a standard of courage, discipline, fortitude, and integrity can do a great deal to make a woman beautiful."

   + Passenger - ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢ آذر ۱۳٩٠

Game of pinball ...???

An lovely old note that I wrote long time ago maybe 4-5 years ago. I love it.

 "To know the road ahead, ask those coming back." Chinese proverb

Today I read a nice article in Fortune magazine about twelve famous, successful people and the tricks they use to accomplish what they do everyday and. This kind of papers are useful to share thoughts and advice on how outstanding people work and what makes them successful. One of the nice statement was : " Many successful women have become successful because they're just awfully good at being compulsive and organized and doers. But it's hard to be successful and be a control freak, because if you cling to things, you're going to be a bottleneck. Delegating to other people - appropriately delegating - is very liberating. "

What struck me about the twelve people, however was the one fact their profiles all had in common. They all expressed a real passion for what they were doing.Therfore the read secret of greatness is Passion for your job ! Your passion for that job not only makes the day fly by,it motivates you to do your best and it motivates the others around you.

And here  are more points  about their success :

-Be compulsively organized - and delegate.

-Don't just cope with information -- revel in it.

-Cut through the noise.

-Get away from the routine.

-Rise early - and have the occasional jolt of joe.

-Challenge each other -- but don't hold grudges.

-Focus relentlessly

-Take a break, even if you work Sunday nights.

-It's a game of pinball, and you're the ball.

-Be open to ideas that come over the transom.

-Seek the most efficient mode of communication.

-A key to staying calm is minimizing the information onslaught.

 But the real challange is to do your job well, when responsibilities and complexities keep increasing . The most common answer is to get up early - real early and use your time as efficient as it's possible .  And always push yourself. Think like an immigrant. Keep putting yourself outside of your comfort zone.

   + Passenger - ٤:٠۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢ آذر ۱۳٩٠