سه ره پیداست.
نوشته بر سر هریک بسنگ اندر،
حدیثی که ش نمی خوانی برآن دیگر.
نخستین: راه نوش و راحت و شادی.
به ننگ آغشته، اما رو به شهر و باغ و آبادی.
دو دیگر: راه نیمش ننگ، نیمش نام،
اگر سر برکنی غوغا، وگر دم درکشی آرام.
سه دیگر: راه بی برگشت، بی فرجام.

اخوان

   + Passenger - ٦:۳٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٠

 

دو روزی برای یک دوره بازآموزی در بیرمنگهام بودم و خیلی هم کلاس مفید و خوبی برای من بود. در انتهای کورس یک امتحان یا کویز هم بود که مثلا جایزه هم داشت ( البته جایزه مهمی نبود و یک کتاب رتینوپاتی دیابت بود) . سوالات امتحان برام آسان بود. یعنی تصاویر رتین 10 تا مریض مختلف رو باید مشاهده میکردیم و تشخیصمون رو مینوشتیم با جزییات و همچنین درجه رتینوپاتی. حالا من بیدقت و بیحوصله با اینکه همه کیسها رو بلد بودم حوصله نوشتن نداشتم که مثلا بنویسم R2- M1 و فکر می کردم که خوب این واضح هست و نیاز به نوشتن نداره ولی وقتی نتایج رو دادند دیدم همه اونها رو باید می نوشتم  و نتیجه اینکه ته دلم کلی ناراحت شدم و از دست خودم دلگیر! اینو اینجا نوشتم که به خودم یادآوری کنم که چقدر باید دقیقتر باشم و همه جزییات رو یادداشت کنم و چقدر هم باید بیشتر درس بخونم و مطالعه کنم !!!

 

   + Passenger - ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠

 

-- متن این ترانه زیبا خیلی قشنگ هست و میتونه زندگی هر کدوم از ما باشه :

"اگر دیوانگی کردم دلم خواست ز خود بیگانگی کردم دلم خواست

اگر که اعتماد چشم بسته به خصم خانگی کردم دلم خواست

اگر تا اوج خودسوزی پریدم نظر کرده به بال عشق بودم

اگر لب تشنه از دریا گذشتم به دنبال زلال عشق بودم

به غیر از من خود خوش باور من کسی منت نداره بر سر من

کسی حال مرا هرگز نفهمید دلیل گریه هایم را نپرسید

اگرچه از شما خانه خرابم دچار یاوه های بی جوابم

به خود اما به آنهایی که باید بدهکاری ندارم بی حسابم

پشیمان نیستم از آنچه بودم پشیمان نیستم از ماجرایم

همین هستم همین خواهم شدن نو اگر بار دگر دنیا بیایم."

   + Passenger - ٩:٥٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠

 

I should confess that I really love my new daily schedule. It’s nearly a month or more that I wake up early and leave home before 7 am, (although in a couple of occasions I left after 7 am). At the first, it was hard to wake up at 6 am but now I used to it. I enjoy driving through the dark (although it’s better since last week with new winter time) when there is absolutely no traffic in the road and enjoy the fresh scent of the morning and rain.

Some days like today I finished replying my work emails, checked the facebook and made my coffee and it was still 7.30 am! It’s amazing. It’s quite depressing at this weather to leave late in the evening  

And here a song for the day as I feel homesick. I wish I was at home!

×××

   امروز تاریخ جالبی هست 11.11.11 و جایی نوشته بود اگه ساعت 11.11 دقیقه آرزویی بکنیم برآورده میشه ولی من اینقدر سرم شلوغ بود که یادم رفت آرزویی بکنم ! یادمه پارسال توی یکی از روزنامه ها با پدر و مادری مصاحبه کرده بود که تاریخ تولد 4 تا از بچه هاشون دقیقا به این صورت بود: 06.06.06  -- 07.07.07 --08.08.08- 09.09.09  و آخری که پارسال بود 10.10.10  حتما امسال هم 11.11.11 دارند ولی عجیب برنامه ریزی کرده بودند که این چنین تاریخ تولدهایی داشتند . باران هم اگه 3 روز زودتر به دنیا میومد تاریخ تولدش میشه 08.08.08 ! خلاصه که این تاریخها جالبه و سال دیگه آخریش خواهد بود 12.12.12 .

 ×××

اینقدر نوشته هام بی نظم و خلاصه وار شده اند که خودم هم نمیتونم بخونمشون !!!

   + Passenger - ٦:٥۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٦ آبان ۱۳٩٠

 

I stopped to self-improve myself many years ago. The idea that "the great opportunities lie just over the horizon, in the next valley, with the next job or the next big thing" is not true. It lies here and now - and you are ready to grab it, regardless your imperfections.
 

   + Passenger - ۸:۳٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٤ آبان ۱۳٩٠

 

“Ignore those that make you fearful and sad, that degrade you back towards disease and death.” ― Rumi

"You were born with wings, why prefer to crawl through life?” ― Rumi

Read these 2 intersting pages:

 Why Men Still Get More Promotions Than Women

 Four Ways Women Stunt Their Careers Unintentionally

 

   + Passenger - ۳:٥٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۱ آبان ۱۳٩٠

 

 بشنوید
 "به کجا چنین شتابان؟" گون از نسیم پرسید. - "دل من گرفته زینجا، هوس سفر نداری ز غبار این بیابان؟" - "همه آرزویم؛ اما چه کنم که بسته پایم..." - "‌به کجا چنین شتابان؟" - "به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم..." - "سفرت به خیر؛ اما، تو و دوستی، خدا را چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی، به شکوفه‌ها، به باران، برسان سلام ما را."
----
قطعه ای از یک کتاب :

... جز تردیـــــــــــــــد و هـــــــــــــــراس، هیچ چیز نمی‌تواند میان انسان و بزرگترین آرمانها یا مرادهـــــــــــــــای دلـــــــــــــــش فاصله ایجاد کند....!

... انســــــــــــــــان با کلامــــــــــــــــی که بر زبان می آورد پیوسته قوانینــــــــــــــــی برای خود وضع می کند...!

... زندگــی پیـکار نیست، بـازی است، زیرا آنچه آدمی بکارد همان را درو خواهد کرد، چه خوب، چه بد قوه تخـــــــــــــــــیل در بازی زندگی نقشی عمده دارد.

برای پیروزی در بازی زندگی باید قوه تخیل را طوری آموزش دهیم که تنها نیکی را در ذهن تصویر کند. زیرا آنچه آدمی عمیقاً در خیال خود احساس کند یا در تخلیش به روشنی مجسم نماید، بر ذهن نیمه هوشیار "ضمیر ناخودآگاه" اثر می گذارد و مو به مو در صحنه زندگی اش ظاهر می شود. تخیل را قیچـــــــــــــــــی ذهـــــــــــــــــن خوانده اند. این قیچی شبانه روز در حال بریدن تصاویر است. پس بیائید تا تمامی صفحات کهنه و نامطلوب و آن صفحاتی از زندگی را که میل نداریم نگه داریم، از ذهن نیمه هوشیار خود قیچی نموده و صفحاتی زیبا و نوین بسازیم ...!

... انسان تنها می تواند آن باشد که خود را چنان ببیند و تنها می تواند به جایی برسد که خود را آنجا می بیند...!

... جائی هست که غیر از تو هیچ کس نمی تواند آن را پر کند و کاری هست که غیر از تو هیچ کس نمی تواند آن راانجام دهد...!

چهار اثر از فلورانس اسکاول شین/ مترجم: گیتی خوشدل
 

   + Passenger - ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٩ آبان ۱۳٩٠

 

Wonderful horoscope as usual. It really made my very early day today:

 “Frankly, people are going to think you are a star today! Though you may not feel that way about yourself. What's gotten into you lately? Have you lost confidence in yourself and are you now compensating for it? Do you feel a need for more success in your life? All this is possible, but you will have to take some risks if you are going to progress...”  

Indeed I desperately feel a need for more success!! But really what’s gotten into me lately? I don’t know !!!!

   + Passenger - ٦:٤٢ ‎ق.ظ ; جمعه ٦ آبان ۱۳٩٠

 

Focus on the journey, not the destination. Joy is found not in finishing an activity but in doing it.” ―Greg Anderson

   + Passenger - ٦:۳٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳ آبان ۱۳٩٠

 

این نوشته رو امروز خوندم و فکر می کنم خیلی آموزنده هست چون خیلی از ما آدمها گاهی همین طرز تفکر رو پیدا می کنیم و خشوع و یا غرور کاذب بهمون دست میده.    

 

"طرز تفکر یک سگ: این آدما به من غذا میدن، نوازشم میکنن، دوسم دارن. پس حتما اونا خدای من هستند
طرز تفکر یک گربه: این آدما به من غذا میدن، نوازشم میکنن، دوسم دارن. حتما من خدای اونا هستم.
اگر خوب به این جملات فکر کنید، انسان ها هم از همین نوع تفکرها برخوردار هستند. عده ای خودشون رو به خاطر توجه و محبت دیگران مدیون تصور می کنند و عده ای به خاطر همین موضوع دچار خود بزرگ بینی های کاذب میشن. "

 و البته بعضی وقتها هم بد نیست خودمون رو در آینه مثل این گربه ببینیم.

 

   + Passenger - ٧:۳٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢ آبان ۱۳٩٠