Oh life goes on...

 shame on you, if you fool me once
Shame on me if you fool me twice
You've been a pretty hard case to crack
Should've known better but I didn't
...And I can't go back
...
Oh life goes on
And it's only gonna make me strong
It's a fact, once you get on board
Say good-bye cause you can't go back
Oh it's a fight, and I really wanna get it right
Where I'm at, is my life before me
And this feelin' that I can go backSee More

   + Passenger - ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩٠

بازی روزگار - نوشته ای زیبا از دکتر حسابی

"بازی روزگار را نمی فهمم! من تو را دوست می دارم... تو دیگری را... دیگری مرا... و همه ما تنهاییم داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فنا می شوند ، این است که آنان از دوست داشتن باز می مانندهمیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست نمی آوریم پس بیاییم آنچه را که به دست می آوریم دوست بداریم. انسان عاشق زیبایی نمی شود. بلکه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست! انسان های بزرگ دو دل دارند: دلی که درد می کشد و پنهان است ، دلی که میخندد و آشکار است. همه دوست دارند که به بهشت بروند، ولی کسی دوست ندارد که بمیرد . عشق مانند نواختن پیانو است. ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری، سپس قواعد را فراموش کنی و با قلبت بنوازی. دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم. ‏اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود. عشق در لحظه پدید می آید. دوست داشتن در امتداد زمان. و این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است. راه دوست داشتن هر چیز درک این واقعیت است که امکان دارد از دست برود."

   + Passenger - ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٦ شهریور ۱۳٩٠

یاد ایام !!

نوشتن و ثبت خاطرات روزانه در این صفحه مثل هر کار دیگری که اگر وقفه ای بیفتد علاقه و پشتکارت را از دست می دهی می ماند و من مدتهاست که دیگه فرصت نمی کنم اینجا بنویسم. و البته این حس عمومی نوشتن و اینکه افراد مختلفی از آشنا و غیر اشنا نوشته های روزانه ات را میخوانند و نشناخته و ندانسته قضاوتت می کنند هم سبب بی علاقگی در نوشتن میشود. ولی خوب در کنار این نکات منفی مرور نوشته های گذشته و  کلی دوست مهربان و عزیز پیداکردن خود نعمت بزرگی هست که ترغیبم می کند این صفحه را هر از چند گاهی زنده کنم.  

این هم یک نوشته زیبا از صفحه فیسبوک یکی از دوستای عزیز و مهربانی که همین صفحه سبب آشناییمون شد: "قبل از اینکه بخواهی در مورد من و زندگی من قضاوت کنی کفشهای من را بپوش و در راه من قدم بزن.از خیابانها دشتها و کوههایی گذر کن که من کردم.اشکهایی را بریز که من ریختم.دردها و خوشیهای مرا تجربه کن.سالهایی را بگذران که من گذراندم.روی سنگهایی بلغز که من لغزیدم.دوباره و دوباره برخیز و در همان راه سخت قدم بزن همانطور که من انجام دادم.آن زمان میتوانی در مورد من قضاوت کنی."

 خلاصه اینکه حال ما خوب است در این روزهای خیلی شلوغ و پرکار تابستان 90. و زندگی مثل همیشه در جریان هست  !! تابستان دارد به انتها نزدیک میشود و پاییز همین گوشه هست  و این رو میشه از باد خنک پاییزی و روزهای کوتاه شده تشخیص داد و من که خیلی پاییز رو دوست دارم ولی ته دلم احساس دلتنگی می کنم از این گذشت سریع فصلها ! 

   + Passenger - ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ ; شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠