استکهلم

چند روزی هست که در استکهلم هستیم برای شرکت در دو کنفرانس. اولین کنفرانس دیروز تمام شد و از امروز کنفرانس بزرگ دیابت اروپا که حدود ٢٠٠٠٠ شرکت کننده دارد شروع شده و  تا آخر هفته ادامه دارد.  دیروز سخنرانی من در کنفرانس اولی بود که خوب بود و بعدی هم دو روز دیگه هست.

استکهلم شهری زیبا هست  که از ١۴ جزیره ساخته شده که بواسطه پلهای متعدد بهم وصل شده اند و بهمین دلیل به ونیز شمال هم معروف است. این شهر زیبا بیش از صد موزه هم دارد و بهمین دلیل به شهر موزه ها هم معروف است. یکی از معروفترین موزه های شهر موزه Vasa Museum هست که اتفاقا مراسم شام رسمی کنفرانس در این موزه بود.  شب اول کنفرانس هم یکی از دریافت کنندگان جایزه نوبل در دانشگاه پزشکی سخنرانی کرد که حقیقتا خسته کننده بود.

هتل ما در یک منطقه زیبا و آرام شهر بنام Saltsjöqvarn با نمای رو به آب واقع شده است  و اینقدر این منطقه زیبا و بقول انگلیسیها مثل تابلوی نقاشی هست که من خیلی به ساکنان آپارتمانهای کنار هتل  حس حسادت دارم. امروز هم به یک منطقه کوچک و زیبا در نزدیک استکهلم رفتیم بنام: Vaxholm که زیبا و آرام و پاییزی بود و شبیه مناطق نزدیک آبشار نیاگارا.

File:VaxholmPanorama.jpg

 

دیگه اینکه جوجه طلایی عزیزم در خانه پیش مامان و بابای عزیز مانده و من دلم براش یک ذره شده .

راستی دیروز یازدهمین سالگرد ازدواج و بعبارتی عقدمون بود ! چه زود میگذره زمان ...

 

   + Passenger - ٥:۳۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٩ شهریور ۱۳۸٩

2

مشاهده یادداشت خصوصی

   + Passenger - ۱:٥۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸٩

زندگیه داریم ما؟

امشب که تازه ساعت از ٩ شب گذشته داشتم حمام رو برای دخترک عزیز از جان آماده می کردم از پنجره نگاهی به خانه های همسایه های انگلیسیمون انداختم که راس ساعت ٩ چراغهای همشون خاموشه @ به این فکر می کردم که برای ما ٩ شب تازه اول وقتی است که شبمون شروع میشه و شروع به تمیز کردن و مرتب کردن خانه و بعد هم یک کم کارهای عقب افتاده دانشگاه و  درس خوندن می کنیم.  به یاد اون صفحه فیسبوک افتادم که نوشته " زندگیه داریم ما؟" و اول رفتم اونو لایک کردم . واقعا زندگیه داریم ما تا اینقدر دیر وقت کار کردن و صبح زود بیدار شدن؟

حالا در مورد این همسایه های انگلیسی گفتم یک مطلب خنده دار دیگه  در مورد زود خوابیدنشون هم بگم . همسایه سمت راستمون دو تا آقای انگلیسی و استرالیایی هستند که با هم زندگی می کنند . هر چقدر استرالیایی گرم و مهربان هست آقای انگلیسی جدی  و بقول معروف شق و رق ( لغتش درسته؟). خلاصه هفته پیش عصری وقتی از سر کار برگشتیم نزدیک ساعت ٧ بود و با این آقای انگلیسی همزمان رسیدیم. خیلی محض خاطر باران چون می دانند باران خیلی گربه شون رو دوست داره آمد و گربه رو برای باران آورد جلو و باران هم هی میو میو می کرد و میخواست گربه رو بگیره که گربه در رفت و آقای انگلیسی یا همون اسکات گفت :گربه خسته هست و  وقت خوابشه باید بره و بخوابه . و من با تعجب نگاهش کردم!!! بقول همسر جان اینها بچه هاشون که هیچی گربه هاشون هم به ساعت ٧ شب خوابیدن عادت کرده اند.

خلاصه کی باشه من هم از شر این امتحانها راحت بشم . به خودم قول میدم همیشه راس ساعت ٩ بخوابم.

 

   + Passenger - ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸٩

1

مشاهده یادداشت خصوصی

   + Passenger - ٩:۱٦ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸٩

 

باید کتاب را بست.

باید بلند شد

در امتداد وقت قدم زد،

گل را نگاه کرد،

ابهام را شنید .

باید دوید تا ته بودن.

باید به بوی خاک فنا رفت.

باید به ملتقای درخت و خدا رسید.

باید نشست

نزدیک انبساط

جایی میان بیخودی و کشف.

سهراب سپهری

 

   + Passenger - ۱:۳٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٩

 

- The darkest hour of night came just before the dawn.

-You are what you do, and not what you think you should do.

 Paulo Coelho

   + Passenger - ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٧ شهریور ۱۳۸٩

 

از این مصاحبه میدونید چی رو خیلی دوست دارم ؟ این جمله رو :

" من خودم را موفق می‌دانم ولی بهتر از این هم می‌توانم باشم. چون اهداف بلندتر از این هم دارم. همیشه گفته‌ام وقتی یک زن به قله موفقیتی که یک مرد می‌رسد دست پیدا کند جای تبریک دارد چون مرد با ایشالله و ماشاءالله به موفقیت رسیده ولی یک زن با اما و اگر. "

 -------

Even before start preparing, I am feeling so stressful for upcoming exams that mentally paralysed me and even I feel heart palpitations. Exams, bloody exams,  the whole story of my life!!!!!!!!!!!!!!

  -----

امروز متن انگلیسی کتاب " یکصد سال تنهایی "گابریل گارسیا مارکز  رو سفارش دادم و منتظرم برسه و بخونمش. مارکز درسال ۱۹۸۲ برای همین کتاب صد سال تنهائی برنده جایزه نوبل شد. چرا اینو اینجا نوشتم . چون بعد از مدتها دوباره ١٣ جمله جادویی مارکز رو امروز خوندم. فکر کنم قبلا یک جایی توی صفحه دیگه ام نوشته بودمشون . دوباره اینجا بنویسمشون تا به خودم یادآوریشون کنم  بخصوص آخریشو:

یک: دوستت دارم؛ نه بخاطر شخصیت تو، بلکه بخاطر شخصیتی که من هنگام با تو بودن پیدا می کنم.

دو: هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین لیاقتی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود.

سه: اگر کسی آنطور که میخواهی تو را دوست ندارد، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد.

چهار: دوست واقعی تو کسی است که دست تو را بگیرد، ولی قلب تو را لمس کند.

پنج: بدترین شکل دلتنگی برای یکنفر آنست که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید.

شش: هرگز لبخند را ترک نکن، حتی وقتی ناراحتی، چون هرکس امکان دارد عاشق لبخند تو شود.

هفت: تو ممکن است در تمام دنیا فقط یکنفر باشی، ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی.

هشت: هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند، نگذران.

نه: شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی، و سپس شخص مناسب را؛ به این ترتیب وقتی او را شناختی بهتر میتوانی شکرگزار باشی.

ده: به چیزی که گذشت غم نخور؛ به چیزی که پس از آن آمد لبخند بزن.

یازده: همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند؛ با اینحال همواره به دیگران اعتماد کن، ولی فقط مواظب باش به کسی که تو را آزرده دوباره اعتماد نکنی.

دوازده: خود را به فرد بهتری تبدیل کن، و مطمئن باش که خود را می شناسی قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد.

سیزده: زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری.

----

   + Passenger - ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٤ شهریور ۱۳۸٩