+ Passenger - ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸٩

Dream

   + Passenger - ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸٩

Never underestimate the importance of local knowledge

The more you look at the world, the more you recognize what really matters to people.

عاشق این تابلوهای تبلیغاتی HSBC در فرودگاهها هستم. به آدم یادآوری می کنند که بقول انگلیسیها open mind باشیم و به همه نظرات و فرهنگها احترام بگذاریم و هر چیزی رو از جنبه های مختلف در نظر بگیریم. مثل همین قالیچه که برای یک نفر سوغاتی و برای فردی دیگر به عنوان دکور است و برای یک مسلمان محل نماز و عبادت.

یکی از تبلیغاتی که پیدا نکردم عکسش رو درباره مقایسه دراز کردن پا در فرهنگهای مختلف بود. وقتی برای یک انگلیسی گذاشتن پا روی میز علامت ریلکس کردن است @ برای یک شرقی  نشانه توهین هست. یادم هست سال اولی که اینجا اومده بودم یکی از استادهایی که اصلا هم ازش خوشم نمی مود همیشه پاش روی میز بود هر وقت میرفتم اتاقش و من با خودم فکر می کردم چقدر بی ادب است @ حالا نگو زنگ تفریحش بوده !!!!. یک تبلیغ خیلی جالب دیگه هم مقایسه روشهای مختلف نوشیدن چای در فرهنگهای مختلف بود که خیلی زیبا بود . وقتی یک ترک یا ایرانی در استکان کمر باریک چای سیاه می نوشد همراه با باقلوا و نقل @ یک انگلیسی حتما باید شیر و بیسکویت همراهش باشد و یک زاپنی با مراسم و وسایل خاص خودش. خلاصه که این اختلافات فرهنگی زیبا ترسیم شده است در این تبلیغات.و اینکه Never underestimate the importance of local knowledge !!!

 

 

   + Passenger - ٩:۳٧ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸٩

Back to Home

Here I am. I got back home after 10 days trip around the Australia.

Sydney was a beautiful city but I think too crowded for me to live. However I can’t deny the beautiful places there: Darling Harbour, Oprah House, Bondi Beach, Woolloomooloo Bay and all the rest. The conference was good as well and it gave me some good ideasabout my works.

Brisbane was fine but I really didn’t fall in love with it. My talk went very well there and I recieved positive responses.

I had great hosts there. My friends N and G and my former supervisor tried all their best to have a good time there. The first day after showing around the city, we took the City Cat boat and went through the river and in the evening, we went to a lovely vitenamian restaurant and had an amazing Mongolian dish. After that we drove to the top of mountain called “The   which you can have an amazing view of city.  The second night we went to a very nice Turkish restaurant and it was fine.

 

Then it came to Adelaide. My favourite city in Australia. With its beautiful buildings, houses, nice beach area (Glenelg) and mountain. As I am lucky, I had the best host there who is my lovely brother. We went all places, shopping centres, cinemas ( 3 times), wild life in Cleland Wildlife Park and beautiful town of Hahndorf.

I should write more later when I have time.  For the moment, it seems my note has plenty of grammerical and typo errors, but just as a record of time, it is fine. I will write more later !

 

   + Passenger - ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٥ تیر ۱۳۸٩

From Sydney 2 : Refugees!!!

Sitting in a 5* hotel in Darling harbor and going to have a luxury breakfast, but before that I’m going to read the headline news of the day. The first page of “The Sydney Morning News” is a photo of a group of refuges in Christmas Island and the whole page highlighted the new government regulation for these asylum seekers. What is more painful is that you can recognize the all people in that photo seems like Iranians and in such hard and difficult situation they are. They left their countries and paid lots of money to smugglers and risk their life. It makes me think what make them to leave their countries and travel to a foreign country in that situation. You should be quite brave !!!!!! What is more dreadful is that according to new regulation, the Austrilian goverment can quickly be sent them home by plane and inside of Austrilia , they will move to East Timor which has harder situation.

I was feeling so bad that I could’t have my breakfast and whole the day this photo was in my mind. I was wishing to hear from these people their life stories, it would be amazing ! So painful it should be, why they are fleeing their country? ….

 

Christmas Island welcome ... under Labor's plan asylum seekers such as these would be processed on East Timor. This year 75 boats, carrying 3532 would-be refugees, have been intercepted.

 Typed in Fisher Library, School of Law, Sydney University.

 

   + Passenger - ۸:٤٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٩

From Sydney

Hello from southern hemisphere, from the beautiful city of Sydney. Writing more later about this trip !

   + Passenger - ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٩

 

و بابای خانه از سفر برگشت و کلی برای  دو تا دخترانش ( بقول خودش) سوغاتی آورد ( هورا !!) . و بنابراین تصمیم داریم هر ١-٢ ماه یکبار بابای خانه رو به کنفرانس بفرستیم تا برامون بازهم بیشتر خرید کند. انشاا...

   + Passenger - ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸٩

 

Weekend is over and BJ is not well yet.  Baran got diarrhea since Wednesday and according to nursery rules, she should stay at home. Other than the runny stools, she's playful and happy, just lots of nappies. We stayed all the 4 days at home as the weather was very warm too. Her Dad is away for a conference in Florida and we were due to accompany him, but then decided it is better to stay at home. I put her in BRATY diet (Bananas, Rice, Applesauce, Toast, and Yogurt) plus some soup and plenty of formula milk, water and apple juice to prevent dehydration.  I’m just wondering if this might be related to Cow’s milk as she had started it since last week in nursery, something like milk allergy. Or as her nurse said a few other kids had the same symptoms therefore maybe it is viral. Anyway, I will go to see her GP in the morning, but I am not sure if she will prescribe something !!

   + Passenger - ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٦ تیر ۱۳۸٩

The Right to Sight?!

چند وقت پیش توی یک کنفرانس دیدم بیشترین میزان لنزهای یکبارمصرف ) disposable) در کشور  قطر استفاده میشود ( تقریبا ٧٠% کل لنزهای تجویزی) و در مقایسه این لنزها در بازار ایران تقریبا تجویز نمی شوند که بسی باعث تعجب و قابل تامل است و از آن زمان در ذهنم مانده بود که ما چقدر عقب هستیم.

حالا امروز در یک جای دیگر خواندم میزان شیوع نابینایی در ایران همرتبه با هند و بدتر از افغانستان است. این آمار واقعا قابل تامل است . تنها چیزی که به ذهنم می آید اینکه چرا؟

 

   + Passenger - ۳:٤۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢ تیر ۱۳۸٩

اولین روز تابستان

امروز اولین روز تابستان است و بلندترین روز سال. تصمیم داشتم امروز خانه بمانم و کازهای نیمه تمام دانشگاهم را انجام بدم. صبح بعد از اینکه جوجه کوچولو رو صبحانه دادم و برای بابای جوجه ساندویچ نهارشو درست کردم و راهیشون کردم گفتم برم سر درس و مشقام. ولی دیدم آشپزخانه تمیز نیست و برای همین شروع به تمیز کردن کردم و همه جا را برق انداختم و بعد هم آشپزخانه و اتاق نشیمن رو جارو کردم همه جا رو دستمال کشیدم .  دستشوییها و حمام رو تمیز کردم و اتاق خوابها رو منظم کردم و بعد هم همه پرده ها رو کشیدم تا فقط یک ذره از اشعه های درخشان خورشید وارد بشه. بعد گلهای تراس و توی حیاط رو آب دادم. حالا تازه ساعت ١٠ شده و  خانه تمیز و آرام وخوشبو  شده. همسایه داره چمنهاشو میزنه و همه جا بوی سبزه گرفته. خودم هم توی حیاط توی آفتاب زیر چتر نشسته ام  با یک لیوان لیموناد تازه و دارم اینها رو می نویسم تا یادم بمونه اولین روز تابستان رو . یادم بود صبح زود یک غنچه رز مالامال از شبنم بچینم و شبنمهایش را بصورتم بمالم. یک جایی خوانده بودم در افسانه ها هست که زنی که صورتش را با شبنم گلهای اولین روز تابستان بشوید در بقیه روزهای سال جذاب تر و دوست داشتنی تر می شود !!! حالا گذشته از شوخی @  با فرا رسیدن تابستان وقت نگاه کردن به روزهای پیش رو و تصور رویاهای باقی سال آغاز میشود. باید دعا کنیم تا خوش اقبال باشیم و تابستانی فراموش نشدنی داشته باشیم. یکی از آن تابستانهایی که در زندگی کمتر پیش می اید غنی و پر از خاطرات زیبا @ از آن تابستانهایی مملو از شادی و هوای خوب و دوستان و خانواده شاد و سالم و کارهای لذت بخش و قشنگ.

 PS: در راستای همین برنامه درس خوندن امروز درس که نخوندم هیچی دو قسمت هم Friends نگاه کردم همون قسمتی که تولد ٣٠ سالگی راشل هست و خیلی ناراحت هست ( مثل همه ما ) و بعد هم عصری رفتم ورزش . از خونه اومدم بیرون دیدم این هوای گرم همه رو به ورزشهای آبی کشونده و کلی قایق روی رودخونه بود .

بعد هم پایین تر یک عروس و داماد جوان و ساقدوشهاشون اومده بودند و عکس می گرفتند که دیدن اونها رو  به فال نیک گرفتم.

   + Passenger - ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱ تیر ۱۳۸٩