..

تکنسین کامپیوتر دپارتمون که کامپیوتر جدیدم رو نصب کرده بدون اینکه ازش بخوام تمام اطلاعات هارد قدیمی رو به کامپیتوتر جدید منتقل کرده شامل لیست سایتهای مورد علاقه ام و یا بعبارتی favourite هام رو. کامپیوتر قدیمی از زمان اوایل شروع phd ام بود یعنی حدود ۶ سال پیش و خیلی ازش استفاده نمی کردم. حالا امروز می بینم تو لیست favouriteهاش آدرس کلی وب بلاگ هست که یک زمانی بهشون سر میزدم و حالا تو لیست favouriteهام  خیلی وقت بزارم به ١٠ تا وب بلاگ هم نمیرسه که میخونمشون و از اون٧-٨ تا نصفش مال مامانهایی هست که بچه همسن و سال من دارند. خلاصه دارم فکر می کنم آدم تو ۶-٧ سال چقدر عوض میشه و شاید هم چقدر اون زمانها وقت داشتم و شاید بعبارت بهتر وقتم رو تلف می کردم. حالا بعضی وقتها فکر می کنم اینترنت هیچ چیز جذابی برای وقت صرف کردن نداره.  یکی دو تا سایت خبری اون هم برای خواندن رئوس اخبار و چند دقیقه وقت در facebook صرف کردن و بعد هم pubmed .  شما چه سایتهایی بیشتر استفاده می کنید؟

   + Passenger - ۱:۱۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٩

سفر..

گفته بودم پارسال که کالگری رفته بودم مهمان خانواده کانادایی آقای دکتری بودم که دعوتم کرده بودند. یک هفته ای که اونجا بودم اگرچه نهایت مهمان داری و لطف رو داشتند ولی اصلا با روح تعارفی و ایرانی من سازگاری نداشت که مهمان یک خانواده غریبه خارجی باشم. امسال که دوباره دعوتم کرده اند و قراره این هفته در بیمارستان به آموزش گروهشون بپردازم @ آقای دکتر مهربان ایمیل زده اند که من و خانمم  توی فرودگاه منتظرت هستیم و من هم سریعا به مدد اینترنت یک هتل غیر قابل کنسل کردن رزرو کردم که بهانه داشته باشم که به منزل آنها نروم و حالا در دلم بسی احساس خوبی درباره سفرم دارم .....

بعد نوشت: با اینکه داخل هواپیما بودم و با آرامش روی صندلیم نشسته بودم و داشتم فکر می کردم وقتی رسیدم لندن ٢ ساعت وقت دارم تو  دیوتی فری ترمینال ۵ هیترو بچرخم و خرید کنم پروازم انجام نشد اون هم به خاطر ابرهای خاکستری آتشفشانهای ایسلند. میگند آدم جلو جلو نباید برای خودش برنامه بریزه همینه. حالا شاید وقتی دیگر دوباره سفر کنم ...

 

   + Passenger - ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٩

 

چقدر احساس خوب و نابی هست وقتی که میدونی عصری که بری خونه مامان نازنینت منتظرت هست. احساس خوبی هست که برای نهار از دلمه های خوشمزه ای که مامانت درست کردند به استادت تعارف کنی و ایشون هم بگند فقط یکی کافی هست و بعد با خوردن اولی بقیه بشقاب رو هم نگه دارند. احساس خوب و عجیبی هست وقتی می بینی دختر کوچولوت با چه عشقی به مامان جونش نگاه می کنه و از دو روز پیش دیگه حاضر نیست تو بغل تو بیاد. خلاصه چه حس خوب و دلگرم کننده ای هست وقتی که مامانت کنارت باشند و من بسی خوشحالم ..... 

   + Passenger - ۱:٤۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸٩

خداوندا یاری ام ده ...

داشتم توی جعبه مدارک دنبال کاغذی می گشتم لای یکی از فایلها کلی تکه های کاغذ پیدا کردم از نوشته های جالب. فکر کنم بیشترشون روی برد اتاقم بودند توی خوابگاه زمانی که مستر میخوندم و زده بودمشون به دیوار تا هر موقع میخونمشون بهم انرزی مثبت بدند و یادآوری کنند هدف هایم رو فراموش نکنم. حالا بعضی هاشون رو اینجا بنویسم تا از خاطرم نرند.

خداوندا یاری ام ده

یاری ام ده تا بیاموزم برای امروز زندگی کنم.

دریابم که باید بپذیرم هر آنچه را که در کف اختیار نمی توانم و همه چیز را این همه جدی نگیرم.

جسارت و امید را فرو نگذارم و تردید را نگذارم که مرا دلسرد کند از انجام آنچه در دل دارم.

به یاد داشته باشم که جهان نیازمند آفتاب لبخند های هر چه بیشتر است ، یادم باشد که سهم خود را ادا کنم

پل هایی بسازم به جای دیوار.

در همه کس از آنچه دارند بهترینش را بیابم و به نقش ظاهر خویش زیبایی درونشان را به آنان بنمایم

به خاطر نگه دارم که بی دوست و معشوق ، زندگی هیچ است و سپاس آن بدارم که با ایشان همه چیز تواند شد .

دریابم که وسعت زندگی فراروی من است.

اما چنان عظیم که یه لحظه اشتباه نباید کرد.

کار کنم تا رسیدن به هدفهایم و بدانم که به دست خواهند آمد .

و به جانب رویاهایم دست بر آرم ،‌با توان با تصمیم و با ایمانو سرانجام بدانم که زندگی با من سازگار است اگر من بکوشم که با زندگی سازگار باشم .

 

لین پاسونز

   + Passenger - ٩:۱٩ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٩

پیشنهادات کتاب جیبی

v همسایه هایت را بر اساس رفتارشان ارزیابی کن.

v فراموش نکن که بزرگترین نیاز عاطفی هر فرد ، تمجید و قدردانی از اوست.

v هیچ گاه چیزی را که لازم نداری نخر.

v برای رسیدن به خواسته ات آرام و یکنواخت قدم بردار. نیازی به هیاهو و استرس نیست.

v ده درصد از آنچه را که بدست می آوری پس انداز کن.

v هیچ گاه در مورد پول با افرادی که بسیار متمول تر یا بسیار کم بضاعت تر از تو هستند بحث نکن.

v به منظور تعقیب هر هدفی ابتدا از خودت بپرس:" آیا این هدف به من کمک می کند که به بهترین بخش وجودی ام برسم؟ "

v هر روز با کلمات، با نوازشها، و با توجه به خانواده ات نشان بده چقدر آنها را دوست داری.

v در تعطیلات با خانواده ات به مسافرت برو. لازم نیست سفرهای پر خرج و هتلهای گران قیمت را بگزینی . برای خاطرات باقی مانده از چنین لحظه هایی نمی توان قیمتی تعیین کرد.

v از کسانی که دوستشان داری لحظه ای غافل نشو، و همواره مراقب آنها باش.

v پس از آنکه برای رسیدن به خواسته ات تلاش کردی، زمانی را برای لذت بردن از آن اختصاص بده.

v مدیر باش.

v برای قدرشناسی از دیگران از هر فرصتی استفاده کن.

v موقع دعوا اگر چاره ای  نداشتی  ، اول بزن و محکم  بزن.

v بر روی مسائل فرعی کلید نکن.

v وقتی عصبانی هستی دست به هیچ عملی نزن.

v کمرو و خجالتی نباش .

v حرفت را با آرامش و بدون استرس بزن.

 

 

 

   + Passenger - ٩:٢٤ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٩

آرزو دارم ...

این نامه زیبا را بشنوید: نامه ی دکتر پرویز ناتل خانلری به پسرش آرمان

این هم بخشی از این نامه :

" آرزو دارم که فردا تو هم در صف این کسان در ایی.یعنی در صف کسانی که به قدر و شآن خود پی برده اند،می دانند که اگر برای ایران ابروئی نماند خود نیز ابرو نخواهند داشت.می دانند که برای کسب این شرف کوشش باید کرد و رنج باید برد.

ارزوی من این است که تو هم در این کوشش و رنج شریک باشی.مردانه بکوشی و با این دشمن درون که فسادست به جنگ برخیزی.اگر در این پیکار فیروز شدی دشمن بیرون کاری از پیش نخواهد برد.و گیرم که بر ما بتازند و کار ما را بسازند باری اینقدر بکوشیم تا پس از ما نگویند که مشتی مردم پست و فرومایه بودند و بماندن نمیارزیدند!

زان پیش که دست و پا فرو بندد مرگ        اخر کم از انکه دست و پائی بزنیم؟ "

...

   + Passenger - ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ ; جمعه ۳ اردیبهشت ۱۳۸٩

تو ...

به من گفتی تا که دل دریا کن، بند گیسو وا کن
سایه‌ها با رویا، بوی گل‌ها
که بوی گل، ناله مرغ شب تشنگی‌ها بر لب
پنجه‌ها در گیسو، عطر شب‌بو
بزن غلطی اطلسی‌ها را برگ افرا در باغ رویاها
بلبلی می‌خواند سایه‌ای می‌ماند، مست و تنها ...

نگاه تو، شکوه‌ی آه تو، هرم دستان تو
گرمی جان تو، با نفس‌ها
به من گفتی تا که دل دریا کن، بند گیسو وا کن
ابر باران‌زا شب، بوی دریا
به ساحل‌ها، موج بی‌تابی را
در قدم‌های پا، در وصال رویا
گردش ماهی‌ها، بوسه ماه ...

محمدابراهیم جعفری



 بشنوید و لذت ببرید از این آهنگ زیبا @   از آلبوم بوی خوش وصل با صدای زیبای مهسا وحدت  و مایتی سم مک لین . 

اینجا هم متن همه آهنگهای زیبای این آلبوم .( با تشکر از یک دوست عزیز)

 

   + Passenger - ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۳ اردیبهشت ۱۳۸٩

فقر !!!!

 داشتم این برنامه "How the other half live" رو نگاه می کردم . خانواده ثروتمندی یک خانواده فقیر را کمک و حمایت مالی می کند.  کلی احساسات و افکارهای متناقض به ذهنم می امد.مقایسه بچه های دو خانواده با شرایط اجتماعی مختلف بسیار سخت بود.  پسر ١٠ خانواده ثروتمند هنری خیلی باهوش و عاقل بود. و البته کمکها و حمایتهای این خانواده واقعا قابل ستایش و سپاسگذاری بود.  چقدر احساس کمک کردن به دیگران لذت بخش است

یک برنامه مشابه دیگه هم امشب دیدم که آن هم بسی واقعیت دردناکی را به نمایش گذاشته بود .  Blood Sweat & Luxuries و داستان امشب استخراج یاقوت کبود ( Sapphire) در ماداگاسکار بود و شرایط بسیار سختی که معدن کاران آنجا دارند.

فقر  واقعیتی بسی دردناک است. این دو برنامه یکی فقر در یک کشور پیشرفته و دیگری در یک کشور جهان سوم را  در قرن بیست و یکم به نمایش می کشید و هر دو به یک اندازه دردناک و سخت بودند . دارم فکر می کنم چقدر مفهوم فقر نسبی هست و نسبت به زمان و مکان متغیر است و اختلاف طبقاتی مهمترین عامل آن هست که احساس فقر را پدید می آورد. حالا در این باره باید بیشتر بنویسم....

   + Passenger - ٩:٢٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٩

هویت ؟؟

-از اثرات فرهنگ مخرب غرب اینکه ما ( یعنی من) بسی شیفته این "کدبانوهای مستاصل " شده ایم (و  البته نه همه بازیگرانش) و آرزو می کنیم خانه ای به تمیزی و زیبایی و پرگلی خانه های این محله داشته باشیم و وقتی به اندازه این کدبانوها تا به خودمان برسیم و پولی تا به اندازه آنها لباس بخریم و البته آرزو کنیم مثل آنها  هیچ وقت مستاصل نباشیم و خیلی به مسائل سطحی ننگریم.  -از آرزوهای یک مادر

- و از دیگر اثرات غربی شدن و از دست دادن هویت اینکه فرصت نشد مناظرات انتخاباتی ایران را دنبال کنیم ولی تمام مناظرات انتخاباتی این جزیره مه آلود را دنبال می کنیم و زندگی کاندیداهای اینجا را بسی بهتر از کشور خودمان می دانیم.

- و مهمترین خبر اینکه از فردا ما یک دختر ١.۵ ساله داریم.

- و اینم یک شعر زیبا:

ماییم که ازباده بی جام خوشیم

هرصبح منوریم وهرشام خوشیم

گویند سرانجام ندارید شما

ماییم که بی هیچ سرانجام خوشیم  

   رومی

 

- رکورد بی ربط ترین نوشته  رو شکستم !!!

   + Passenger - ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٩

The friendly things

همین چیزهای ساده و کوچک است

بدون پیرایه و دوستانه

مثل ْ بگذار کمکت کنم ْ

که گذرگاه ما را روشن می کند.

و همین چیزهای لطیفه مانند شادمانه است

ْ موضوع را خیلی جدی نگیر ْ

یا مثل ْ تو هم بخند؛با نمک است. ْ

همین هاست که زندگی را دلچسب تر می کند.

چرا که همه آن چیزهای بی شمار و مشهور،

آنها که شگفت انگیزند و به اوج معیارها،

مثل ْ نظیر ندارد ْ

که همه روزنامه ها نقل می کنند

شبیه این چیزهای کوچک انسانی نیستند

که هر روز در زندگی پیش می آید،

مثل ْ‌ فقط به خاطر اینکه دوستت دارم ْ

که دلمان را تازه میکند.

پس زنده باد همه چیزهای ساده.

همه چیزهای ْ مشغله روزانه ْ 

مثل ْبخند و با مشکلاتت رو برو شو ْ

خداوند همه اینها را میسر می کند،

چیزهایی مثل ْ ایثار کردن و از یاد بردن ْ

یا که ْ ببین چقدر دوستت دارم ْ

یا کلام صمیمانه ْ من کنار تو هستم ْ

اینها که به زندگی ارزش جنگیدن می دهند. 

 



Oh,  it's just the homely little things,
The unobtrusive friendly things,
The "Won't-you-let-me-help-you" things
That make our pathway light.

The "Laugh-with-me-it's-funny" things
And it;s the jolly, joking things,
The "Never-mind-the-trouble" things
That make the world seem bright.

Are not the human little things,
The "Everyday-encountered" things,
The "just-because-I-love-you" things
That make us happy quite?

So here's to all the little things,
The "Done-and-then-forgotten" things,
Those "oh-it's-simply-nothing" things
That make life worth the fight.

   + Passenger - ٩:٢٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٩