من عاشق روزهایی هستم که خانه ام و شانس این رو دارم که فیلمهای ساعت ٣ بعد از ظهر کانال ۵  رو ببینم. دیروز که خانه بودم یک فیلم جالب با داستانی عجیب بود. یک  دیالوگ جالبش این قسمت بود که شخصیت اصلی فیلم که یک خانم وکیل بود یک روز دیر دنبال دخترش به مدرسه میره و به دخترش میگه معذرت میخوام معطل شدی . دخترش جواب میده : نگران نباش مامان . من میفهمم خیلی سرکار مشغولی و  اگه میخوای یک قاضی بشی باید خیلی سخت تلاش کنی و تازه تو بهتری از  خیلی از پدر و مادرها که اصلا دنبال بچه هاشون نمیاند !!!  

امیدوارم دختر من هم وقتی بزرگتر شد متوجه بشه اگه گاهی اوقات براش کمتر وقت می گذاریم و اینکه مجبورم بعضی روزها تا دیر وقت کار کنم !!  

زن بودن و مادر بودن اگرچه خیلی لذت بخش و جالب است ولی برای مادران شاغل و بیشتر از آن برای مشاغلی مثل شغل من که محدودیت ساعات کاری نداری و بعبارتی ٢۴ ساعت ذهنت مشغول کارت هست حس گناه که به فرزندت خوب نمیرسی گاهی آزارت میدهد!  ولی همزمان وقتی به زندگی زنان موفقی نگاه می کنی که توانسته اند هم مادر خوبی باشند و فرزندان موفقی پرورش دهند و هم در کارشان موفق باشند خیلی امید بخش هست. امیدوارم خداوند این توان را به من بدهد که بیشتر تلاش کنم و فرزند خوبی هم پرورش دهم.

 

 

   + Passenger - ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۳٠ دی ۱۳۸٩

LIFE

   از تو فرودگاه یک کتاب کوچک بنام گزیده هایی درباره زندگی از پائولو کوئلو خریده ام که اینقدر جالب و دلنشین بود که تقریبا توی فرودگاه بیشترشو خوندم ولی خوب این از اون کتابهایی هست که هر روز هم میتونی یک صفحه یا یک جملشو بخونی و لذت ببری. کتاب با این مقدمه زیبا شروع میشه :

What is this force that drives us far from the comfort of the familiar and makes us take up challenge instead even though we know that the glory of this world is world is only transitory? I believe this impulse is called the search for the meaning of life. Over many years of seeking a definitive answer to this question in books, art and science and in both the dangerous and easy paths I have followed I have found many answers. I am convinced now that a definitive answer will never be given to us in this life but that at the last at the moment when we stand once more before the creator we will understand each opportunity that was offered to us.”  - Paulo Coelho

هدف از زندگی یا مفهوم زندگی سووالی هست که خیلی وقتها توی ذهنم هست و گاهی فکر می کنم فقط من هستم که مفهوم و هدف واقعی از زندگی رو نمیدونم و حتی اگه بخوام صادق باشم باید بگم گاهی اوقات این افکار حس خمودگی و افسردگی به آدم می دهد. ولی مثل اینکه این یک سوال اساسی برای همه انسانهاست.  خلاصه اینکه قدر زندگی و لحظه هایمان رو بدونیم و بخاطر همه داشته ها و نداشته هایمان از خالق هستی سپاسگذار باشیم.

 

 

   + Passenger - ٩:٥٧ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٩ دی ۱۳۸٩

Hello from Malta

بعد از مدتها به یک "وکیشن" واقعی خانوادگی به مفهوم انگلیسیها آمده ایم. بعد از مدتها یک هفته تمام از آفتاب و دریا و دشت لذت بردیم و گاهی در کافه و رستوران  همزمان  که توی آفتاب ظهر دلنشین مدیترانه می نشستیم  هی به خودم یادآوری می کردم به فکر هزار کاری که پس از برگشت منتظرم هست نیفتم و بر طبق فرهنگ سخت کوشی که ما ایرانیها بزرگ شدیم گاهی هم حس گناه  از لذت آفتاب و بی کاری  به سراغم می آمد ولی تصمیم گرفته بودیم فقط از سفر لذت ببریم و از کار و درس و مشق صحبتی نکنیم.   خلاصه اینکه تعطیلات خوبی بود و واقعا به آن نیاز داشتیم تا دوباره انرزی بگیریم .

 مالتا کشوری کوچک در مدیترانه هست. به مالتا لقب "موزه ای در هوای آزاد"  را داده اند و واقعا هم همینطور است بس که کوچه ها و روستاها و خانه هایی مملو از مجسمه های مذهبی دارد. جزیره ای کوچک و زیبا با آفتابی درخشان و سواحلی نیلگون و خیابانهایی باریک پر پیچ و خم و  مملو از تاریخ و کلیساهای رنسانس و کاخهای باروک ! 

این هم چند تا عکس به رسم یادگاری از این سفر:

 


   + Passenger - ٤:٠٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٢ دی ۱۳۸٩

 

دوستان جدید !

دوستان جدیدی از یک خانواده نازنین خیلی ایرانی پیدا کرده ایم که حتی پلاک خانه شان هم ایرانی هست. داستان آشنایی طولانی است ولی خلاصه تا حالا همدیگر را ملاقات نکرده بودیم  و ما رو دیشب به منزلشون دعوت کرده بودند و تازه متوجه شدیم دوستان مشترکی داریم و همشهری هم هستیم!!  از همه جالب تر برای من خانم خانه بودند که خیلی جوان و مهربان بودند و اصلا نمیشد حدس بزنی یک دختر ٢٢-٢٣ ساله خیلی مهربان و یک پسر نوجوان دارند و جالب تر اینکه با اینکه دکترای داروسازی و فوق لیسانس و PhD هم  داشتند میگفتند وقتی تز دکتراشون رو مینوشتند حس کردند که باید نویسنده بشند و بعد هم از کار داروخانه و دانشگاه هم خسته شده بودند و بنابراین همه رو رها کردند و نویسنده شدند و بزودی رمان اولشون بنام بازگشت در ایران چاپ میشه  ( که خیلی هم داستان هیجان انگیزی داره و من بیصبرانه منتظرم بخونمش !!). حالا به مدد گوگل اسمشون رو سرچ کردم و کلی نوشته های وب بلاگشون رو خوندم و کلی از عکسهای زیباشون لذت بردم .خلاصه که خوشحالم از این آشنایی ....

   + Passenger - ٢:٢٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٤ دی ۱۳۸٩

my New Year resolutions

مشاهده یادداشت خصوصی

   + Passenger - ۱:٢٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٢ دی ۱۳۸٩

New year 2011 : A transformative year of delight and discovery

"And now we welcome the new year, full of things that have never been"
Rainer Maria Rilke

و حالا سال جدید را خوشامد بگوییم  سالی لبریز از چیزهایی که هرگز نبوده است. 

New year's Day. A fresh start. A new chapter in life waiting to be written. New questions to be asked, embraced, and loved. Answers to be discovered and then lived in this transformative year of delight and self-discovery.

I wanted to write a note here about 2010 but it would be something something similar to my last year note .Overall it was a great year -Thanks God- .

I should make a list of my resolution for the new year. For the moment, I decide to be very organised this year. To work very hard and to believe in myself. Take a leap of faith and begin this wondrous new year by believing. Believe in myself. And believe that there is a loving source - a sower of dreams -just waiting to be asked to help you make my dreams come true.  And wish the same for you , the dear friends and readers of this page.

Happy new year 2011 !

 

 

 

 

  ادامه مطلب  
   + Passenger - ٧:٠۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۱ دی ۱۳۸٩

روزانه ها

1- Can you find truer than this horoscope for me today:  

“Some boring paperwork regarding money, which you may have been putting off, might need to be executed today. Bills may need to be paid, deposits to go into the bank, new accounts to be opened. You could spend some time formulating new plans for the future. This probably will take up a lot of your time, but there will still be enough for you to go shopping and make a few necessary purchases. Enjoy!"

It seems I started today from back to front. So far I just did shopping, now go back to writing if you call it "formulating new plans for the future" , and then at night when I am at home I need to pay the bills online.

Added later: All the bills were paid. But it makes you crazy that all your salaries are going for nursery fees, council tax, mortgage, pension, and university fee and general house costs like insurance, utility, petrol, mobile and telephone, and grocery. Nothing remains to save even with quite good salary that we both have together !! And everything is going to be more expensive in the new year. It's quite difficult. Do you feel the same or is it just us with too much spending and low earning? 

Added the day after: And this is my today horoscope: "  Doubts about your financial security might be on your mind. They're probably misplaced, as you should continue to do well. However, your doubts can serve a purpose in that they could inspire you to take steps to ensure that your situation continues. Go to it! " 

I hope this is true. To make it true it said in it that "If you've been thinking about starting a garden, this is a great day to do it, as anything relating to the land begun today is likely to thrive." I planted the rest of my plants that I recieved them a month ago. When I was planting them, I noticed all my narcusis, daffodils and hyacinths are growing very fast and ready to be flowered. I feel it's near spring !!!! 

----

2- You know how my boss is checking me when I am due to be in christmas holiday like everyone else in the country and he wants me to work or say formulating new plans for the future. He emails like this:

"Mitra,

I hope you had a quiet break and Baran was well.

The grant is starting to take shape.
Well done so far.

Sent from my iPhone"
Therefore I am at work and iam the only person in the whole building. But no complain. I know it's in my best interest.  Happy Holidays!
Added later: To be fair the boss was working too as well today !
----
3- We had a few friends for dinner the other night and it was an enjoyable evening. You can't imagine how much my little angel made entertainment. At the end of the night, she asked everyone to sit in the floor and excercise yoga and meditate. I'll write more about this later !

   + Passenger - ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۸ دی ۱۳۸٩

Merry Christmas

"If, as Herod, we fill our lives with things, and again with things; if we consider ourselves so unimportant that we must fill every moment of our lives with action, when will we have the time to make the long, slow journey across the desert as did the Magi? Or sit and watch the stars as did the shepherds? Or brood over the coming of the child as did Mary? For each one of us, there is a desert to travel. A star to discover. And a being within ourselves to bring to life."  -Author Unknown

اگر خود را آن قدر بی اهمیت به شمار آوریم که مجبور باشیم هر لحظه از زندگی مان را با کار پر کنیم چه وقت فرصت می یابیم به سفری دراز و آرام برویم ؟

از کتاب مورد علاقه و همیشگی من "simple abundance"

کریسمستان مبارک ! و خداوند همه ما را در پناه خود حفظ کند.

این هم جمله ای زیبا از پاپ در پیام کریسمس ٢٠١٠ :

“God is always faithful to his promises, but he often surprises us in the way he fulfils them.” Pope Benedict XVI, Christmas 2010

   + Passenger - ٥:۱٦ ‎ب.ظ ; شنبه ٤ دی ۱۳۸٩

هفته دفاع مقدس یا Christmas Blitz

 

٧٠ سال پیش(١٩۴٠) در چنین روزی جنگنده های آلمانی دو روز تمام منچستر را بمباران کردند و این حادثه بنام منچستر بلیتز یا کریسمس بلیتز معروف هست و البته من اونو هفته دفاع مقدس نامیدم !!! . چند روزه درباره این بمباران منچستر در رادیو منچستر صحبت میشود و امروز با بازماندگان آن زمان مصاحبه می کردند. خیلی دردناک هست تجسم کنی همه جا روز قبل از کریسمس در این هوای بیش از حد سرد بمباران شود  و بیش از ٧٠٠ نفر کشته شوند! و البته برای نسل ایرانیهایی که بمبارانهای دوران جنگ رو تجربه کرده اند این قابل درکتر و دردناک تر هست .

File:Back Piccadilly c.1939.JPG

نکته جالب در عکس بالا که فکر می کنم از مرکز شهر یا همان پیکادلی گاردن می باشد اینکه اون ساختمان همچنان وجود دارد و ساختار شهر به همون مدل باقی مانده و البته مدرن شده  !  عکسهای بیشتر اینجا هست.

ولی حالا در ٢٠١٠ - ٧٠ سال بعد از اون حمله شهر شاد و فعال به استقبال کریسمس میرود و حرفی هم از این حملات موشکی نیست و البته بعد از سالها زندگی کردن در اینجا تازه متوجه این تاریخ گذشته شهر شده ام.

 این هم عکسی از مارکت معروف کریسمس منچستر که آلمانیها هم غرفه فروش سوسیس ها و آبجوهای معروف آلمانی را دارند :

 

 

   + Passenger - ٩:۳٧ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢ دی ۱۳۸٩

 

بر خلاف اینکه خیلی ها از ایمیلهای فورواردی بدشون میاد من یکی دو تا دوست قدیمی عزیز دارم که ایمیلهای خیلی جالب و زیبا و بامحتوایی برام میفرستند. بخصوص یک دوست قدیمی که ازاون سر دنیا در چین هر روز سر یک ساعت خاص برام ایمیل میفرسته و من منتظر ایمیلهاش هستم و اگه چند روز ایمیلی ازش نداشته باشم دلتنگ میشم . تازه مامانم هم طرفدار این ایمیلها هستند و اگه براشون نفرستم زنگ می زنند و میگند چرا برام ایمیل نفرستادی .

حالا این مقایسه زیبا هم درباره آدمها در یک ایمیل اخیر بود:

"آدم های بزرگ در باره ایده ها سخن می گویند

آدم های متوسط در باره چیزها سخن می گویند

آدم های کوچک پشت سر دیگران سخن می گویند

آدم های بزرگ درد دیگران را دارند

آدم های متوسط درد خودشان را دارند

آدم های کوچک بی دردند

آدم های بزرگ عظمت دیگران را می بینند

آدم های متوسط به دنبال عظمت خود هستند

آدم های کوچک عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند

آدم های بزرگ به دنبال کسب حکمت هستند

آدم های متوسط به دنبال کسب دانش هستند

آدم های کوچک به دنبال کسب سواد هستند

آدم های بزرگ به دنبال طرح پرسش های بی پاسخ هستند

آدم های متوسط پرسش هائی می پرسند که پاسخ دارد

آدم های کوچک می پندارند پاسخ همه پرسش ها را می دانند

آدم های بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند

آدم های متوسط به دنبال حل مسئله هستند

آدم های کوچک مسئله ندارند

آدم های بزرگ سکوت را برای سخن گفتن برمی گزینند

آدم های متوسط گاه سکوت را بر سخن گفتن ترجیح می دهند

آدم های کوچک با سخن گفتن بسیار، فرصت سکوت را از خود می گیرند. "

 

   + Passenger - ٩:۳٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱ دی ۱۳۸٩