Stay Hungary, stay foolish !

Your time is limited, so don't waste it living someone else's life. Don't be trapped by dogma - which is living with the results of other people's thinking. Don't let the noise of other's opinions drown out your own inner voice. And most important, have the courage to follow your heart and intuition. They somehow already know what you truly want to become. Everything else is secondary. – Steve Jobs

 

٢- بعضی وقتها خسته میشی از این همه تنهایی و غربت.  خسته میشی وقتی هر شب دختر کوچولوت حالش بد میشه و بالا میاره به خاطر غذاهایی که تو کودکستان بهش دادند. خسته میشی از اوج کاری که در مقابلت هست. خسته میشی از بس باید نگران امتحانات باشی. خسته میشی از بس بابای خونه سرفه میکنه و بچه رو که تازه خوابیده با صدای سرفه اش بیدار میکنه و تازه این شربت مخصوص رو که براش درست کردی نمیخوره !. خسته میشی از بس یک پیپر رجکت میشه . خسته میشی از بس در ذهنت هزار تا فکر هست و کار ناتمام. .... و باز در آخر فکرات و این غرغرهای توی دلت به این نتیجه میرسی که داری ناشکری می کنی و قدردان داشته هات نیستی و ضعیف هستی و نازپرورده و باید به خودت یادآوری کنی که دختر محکم باش و قوی و با توکل !!!

 

 

 

 

   + MT - ٧:٥۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۸ دی ۱۳۸۸

نظم هماهنگی توکل آرامش !!

 The notes I handle no better than many pianists. But the pause between the notes-- ah, that is where the art resides !! - Arthur Schnabel

و  این درس بزرگی در زندگی است . اگر میخواهیم نتهای زندگی را مثل یک استاد بنوازیم.  اینکه نتهای زندگی را باید یاد بگیری و بنوازی و صدها بار تمرین کنی تا یاد بگیری کجا و چگونه مکث کنی تا به آرامش برسی.  باید یاد بگیری که میان خواسته ها و خوشی ها تعادل برقرار کنی . قدردانی و سپاس را فراموش نکنی  و سادگی و نظم در زندگی. که نظم و هماهنگی احساس امنیت و رضایت خاطر می آورد. و به همین خاطر است که کمترین بی نظمی در کارها اینقدر احساس استرس ایجاد می کند. اینکه سعی کنی آرام باشی و به خدا توکل کنی. آرام مثل یک قطعه ملایم موسیقی . مثل امواج آرام اقیانوس ..... 

 

   + Passenger - ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٧ دی ۱۳۸۸

تا فرصتی دیگر ....

در تکاپوی انسان شدن
این همه پیچ
این همه گذر
این همه چراغ
این همه علامت

و همچنان استواری به وفادار ماندن
به راهم
خودم
هدفم
و به تو
وفائی که مرا
و ترا
به سوی هدف
 راه می نماید.

در میان راه
دیدار می کنیم
حقیقت را
آزادی را
خود را

در میان راه
می بالد و به بار می نشیند
دوستی ئی
که توان مان می دهد
تا برای دیگران
مأمنی باشیم و
یاوری

این است راه ما
تو
و من
در وجود هر کس
رازی بزرگ نهان است
داستانی @ راهی @ بیراهه ئی

طرح افکندن این راز
راز من و راز تو
راز زندگی
پاداش بزرگ تلاشی پر حاصل است.

 

از بخت یاری ماست
             شاید
که آنچه می خواهیم،
یا به دست نمی آید
یا از دست می گریزد.....

دلتنگی های آدمی را
باد ترانه ای می خواند،
رویایش را
آسمان پر ستاره نادیده می گیرد،
و هر دانۀ برفی
به اشکی نریخته می ماند.
سکوت
سرشار از سخنان ناگفته است
از حرآات ناآرده
اعتراف به عشقهای نهان
و شگفتی های بر زبان نیامده.
در این سکوت
حقیقت ما نهفته است
حقیقت تو
و من
گاه
آنچه ما را به حقیقت می رساند
خود از آن عاری است.  

مارگوت بیگل _ ترجمه احمد شاملو

نه حوصله خواندن وب بلاگ های دوستان رو دارم و نه حوصله باز کردن فیس بوک و نه خواندن اخبار و نه شنیدن اخبار تلویزیون و نه دل دیدن تصاویر وحشتناک زلزله و کشته های جنگ و  حتی حس پاسخ دادن به ایمیلهای دوستانم را ندارم ... اصلا حوصله هیچ چیزی رو ندارم تا وقتی این کارهای ناتمامم به سرانجامی برسد . همان مختصر وقت آزادی هم که در شب دارم دوست دارم لحظه لحظه اش رو با خرگوشک کوچکم به بازی بگذرانم که شاید کمی از حس دلتنگی روزانه اش که  دور از ماست کم شود.  خلاصه تا فرصتی بعد که شاید حس نوشتن و وقت نوشتن داشته باشم - بدرود !!!!

 

   + Passenger - ٩:٠٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸

جور دیگر باید زیست...

Wow, this horoscope is absolutly true , although today I feel energitic and happy. But in general it is a true statement about me and my days. This charitable work  made me laugh! Is correcting and editing the work of others part of charity work? Then that's true!!!بغلچشمک 

 "You have lofty goals and more often than not achieve them, Mitra. But sometimes you take on too much. Your energy becomes scattered and you scramble to fulfill all of your commitments. Your altruistic nature has you doing charitable work in addition to your paying work. It's a lot, even for you, to do in a day. You would be happier, and more rested, if you focused only on those projects near and dear to your heart. "

و اینم مطلب زیبایی که جایی خواندم امروزمنصوب به یکی ازشاگردان دکتر قریب :

"ساختمان ها عریض تر ، خلق و خو ها تنگ تر شده است

بزرگراه ها وسیع تر ، دیدگاه ها باریک تر شده است

خرج ها بیشتر و لذت ها کمتر شده است

خانه ها بزرگ تر اما خانواده ها کوچکتر شده است

رفاه بیشتر اما وقت کمتر شده است

درجات تحصیلی بالاتر اما احساس مشترک  تر

دانش بیشتر اما قدرت تشخیص کمتر

متخصصین بیشتر اما مشکلات افزون تر

داروها فراوان تر اما سلامتی کمتر

بی مهابا خرج می کنیم ...کمتر می خندیم....تندتر می رانیم

سریع به اوج عصبانیت می رسیم ....تا دیر وقت بیدار می مانیم

خسته از خواب برمی خیزیم و کمتر مطالعه می کنیم

تلویزیون دیدنمان زیاد ....،دل به عبادت دادنمان کم !

به دارایی های خود افزوده ایم در حالی که از ارزش های خود کاسته ایم

بسیار زیاد حرف می زنیم ....اما به ندرت عشق می ورزیم

همه راه های رفت و برگشت به کره ماه را پیموده ایم ، اما در گذر از عرض خیابان برای ایجاد رابطه با همسایه جدید ،دچار مشکل هستیم

بیشتر نوشته ایم ، اما کمتر اموخته ایم

بیشتر طرح داده ایم ، اما کمتر به پایان برده ایم

آموخته ایم بشتابیم ، اما نیاموخته ایم صبر کنیم

ثروت های بیشتر ، اما معنویت کمتر داریم

آذوقه بیشتر و رضایت کمتر.......اشنایان بیشتر و دوستان کمتر

تلاش ها بیشتر و موفقیت ها کمتر شده است!

این زمان ، زمان صلح جهانی و جنگ خانگی است..

فراغت ها بیشتر و تفریح کمتر

روز سفرهای پرشتاب ، حوله و دستمالهای یک بار مصرف

اخلاقیات در این روزگار فراموش شده است....

جور دیگر باید زیست..."

   + Passenger - ٩:۱٩ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۸ دی ۱۳۸۸

 

و بعنوان ثبت رکورد هوای دیشب  -١٧ و هوای امروز صبح ( الان) -١۴ . و من با یک هات شکلات داغ نشسته ام پشت میزم سرکار و هنوز سردم هست.

امروز صبح توی راه که به رادیو محلی گوش می دادیم @ یکی زنگ زد به رادیو برای تشکر از شهرداری. و علتش اینکه مامان خانمی که زنگ زده بود ٩٢ سالش هست و دیروز وقت آرایشگاه داشته و بعلت این برف سنگین نمی تونسته بیرون بره و خیلی ناراحت بوده و برای همین زنگ زده کانسیل ببینه براش میتونند ماشین بفرستند و بجاش براش یک آرایشگر به خونه می فرستند و  خیلی خوشحال شده !!! با خودم فکر کردم تو این کشورهای مرفه مردم عجب مشکلاتی دارند !! ولی خوب ته دلم برای این مامان ٩٢ ساله خوشحال شدم ...

 کلی باید بنویسم و تصحیح کنم و کلی ددلاین نزدیک ولی نمی دانم چرا حسش نیست ...

 

   + Passenger - ۸:٥٧ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٧ دی ۱۳۸۸

از سرزمینهای شمالی

به یاد فیلم "از سرزمینهای شمالی" افتادم جایی پر از برف و اینجا هم دوباره داره برف میاد .  همه جا سفید شده. و حالا در نیمه شب که عروسک قشنگم خوابیده  ما  دور میز آشپزخانه  نشسته ایم و دانه های برف را از پنجره نگاه می کنیم و مقاله می نویسیم و با یک لیوان کاپیچینوی داغ و با این آهنگ زیبا  ( البته همسر جان میگند صداشو کم کن !! ) .....

 

   + Passenger - ۸:۱٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٤ دی ۱۳۸۸

 

“And now let us welcome the New Year. Full of things that have never been. “ – Rainer Maria Rike.

 

End of seasonal holiday is here  and the start of another Christian year, a fresh start. I have feeling like feelings that I had when I was a kid at the end of summer to get back to school. We had invited a couple of our friends yesterday and the day before for lunch and today I went to hairdresser after ages to trim my hair and give them some tones. Yesterday we had snow again and today the road was very icy and quite dangerous and the temperature is very low.

 

Anyway, I hope all of us start a wonderful new year full of delight and discovery and reaching our dreams. Keep faith and believe and pray that God holds for us the best. I was thinking to write a list of my goals and resolution for the New Year but strangely I can’t find my red calendar. Anyway, wishing very all the best for my family and my friends and looking forward to the year ahead and the journey within. Another year to see what God holds for us. Another year of new things that have yet to be.

 

   + Passenger - ٩:۱٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۸

 

اینو امروز تو یکی از این ایمیلهای دوستان خوندم.

وقتی داری در دریای زندگی سفر میکنی ..از طوفان ها و امواج نترس

بگذار تا از تو بگذرند ..تو فقط به سفرت ادامه بده و استقامت داشته باش

همیشه به خاطر داشته باش ..دریای آرام ناخدای با تجربه و ماهرنمی سازد 

   + Passenger - ٦:۳٢ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۱ دی ۱۳۸۸

Happy 2010

And now, the end is here
And so I face the final curtain
 I'll say it clear
I'll state my case, of which I'm certain
I've lived a life that's full
I traveled each and every highway
And more, much more than this, I did it my way

Regrets, I've had a few
But then again, too few to mention
I did what I had to do and saw it through without exemption
I planned each charted course, each careful step along the byway
And more, much more than this, I did it my way

Yes, there were times, I'm sure you knew
When I bit off more than I could chew
But through it all, when there was doubt
I ate it up and spit it out
I faced it all and I stood tall and did it my way

I've loved, I've laughed and cried
I've had my fill, my share of losing
And now, as tears subside, I find it all so amusing
To think I did all that
And may I say, not in a shy way,
"Oh, no, oh, no, not me, I did it my way"

صدای آتش بازی از دور می اید و تا کمتر از نیم ساعت دیگه سال نو میشود و ٢٠١٠ فرا میرسد. سال نوی فرنگی و این فرصتی است که به سالی که گذشت نگاهی بیاندازم به پشت سرم و راهی که آمده ام. خوب است ما دو بار این فرصت  را داریم یک بار در بهار و یکبار مثل الان در اوج سرما و یخبندان زمستان. فکر می کنم زندگی هم همینطور است. یکبار در اوج باید به پشت سر نگاه کمی و یکبار در ابتدای راه. دیشب جایی میخواندم باید طور دیگری به زندگی نگریست از هر لحظه اش استفاده کرد و هر روز را به عنوان یک هدیه الهی شروع کنیم . طوری زندگی کنیم که حسرتی نباشد وقتی به گذشته می نگریم. همین بس است برای شروع هر سالی . زندگی را دائمی تصور نکنیم و برای هر لحظه اش سپاسگذار باشیم. زندگی را خیلی جدی نگیریم و قدر هر لحظه را بدانیم. زندگی شوخی ندارد و آینده را نمی توان پیش بینی کرد و واقعا همین طور است.  

سالی که گذشت سال خوبی برای من و خانواده ام بود .  و امیدوارم سال پیش رو هم خوش یمن و مبارک باشد. سالی با آرامش و صلح. همین آرامش و احساس رضایت خودش کلی نعمت هست. میدانم سال پر کاری پیش رو دارم . کلی کار عقب مانده و ددلاین های پیش رو و سوالهای بیجواب. میدانم باید خیلی سخت کار کنم و از خداوند طلب توان و نیروی بیشتر می کنم . از خداوند سلامتی و شادابی برای خانواده و دوستانم میخواهم. و دعا می کنم بتوانیم پدر و مادر خوبی برای شاخه گل زندگیمان باشیم.   دعا کنیم در این سال و همه سالهای پیش رو هیچ حسرت و افسوسی نباشد.

 پس نوشت : الان داشتم نوشته پارسالم رو میخوندم. دقیقا مثل الان نوشتم فقط به انگلیسی. دقیقا همین نظر رو به زندگی داشتم و همین طوری فکر می کردم. آیا همیشه من یکجور می نویسم ؟؟

   + Passenger - ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٠ دی ۱۳۸۸

Christmas 2009

Here we are. Christmas Day 2009, an official white Christmas. From a few days ago that we started our seasonal holiday, ااheavy snow made everywhere white and quite dangerous.  As we are in holiday, over the last two days as there is nothing urgent to do we had a good rest, wake up late and used to go to bed late. Yesterday after a week, we took Baran out to walk around the Quay and shopping centre close to our house. Amazingly, the mall was nearly empty as everyone was going to a musical theater in Lowry art centre. As usual, we took all the wasted bread to feed the birds in the river and in this chilly weather, it was a real treat for them.

Over the last few days, I spent lots of time for organising the house and cleaning and today as well. And it seems the house is in better shape and more organised and tidy.

  

And now, here I am sitting and preparing my notes and studying.

 

Merry Christmas and God bless all of us !

 

   + MT - ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ ; جمعه ٤ دی ۱۳۸۸

Pray the Journey is long

دعا کنید سفرتان دراز باشد

لبریز از حادثه ها لبریز از آگاهی ها

لبریز از صبح های تابستانی بسیار

لبریز از لحظه هایی با شادمانی و سرخوشی زیاد

اما با شتاب سفر نکنید @ صبور باشید

همان بهتر که سالهای بسیار به درازا بکشد

طولانی تر از آنچه بتوانید تصورش را بکنید

آن وقت است که سرانجام زنی خردمند خواهید بود ....

When you set out on your journey to Ithaca,
pray that the road is long,
full of adventure, full of knowledge.
The Lestrygonians and the Cyclops,
the angry Poseidon - do not fear them:
You will never find such as these on your path,
if your thoughts remain lofty, if a fine
emotion touches your spirit and your body.

Pray that the road is long.
That the summer mornings are many, when,
with such pleasure, with such joy
you will enter ports seen for the first time;
stop at Phoenician markets,
and purchase fine merchandise,
mother-of-pearl and coral, amber and ebony,
and sensual perfumes of all kinds,
as many sensual perfumes as you can;
visit many Egyptian cities,
to learn and learn from scholars.

Always keep Ithaca in your mind.
To arrive there is your ultimate goal.
But do not hurry the voyage at all.
It is better to let it last for many years;
and to anchor at the island when you are old,
rich with all you have gained on the way,
not expecting that Ithaca will offer you riches.

Ithaca has given you the beautiful voyage.
Without her you would have never set out on the road.
She has nothing more to give you.

And if you find her poor, Ithaca has not deceived you.
Wise as you have become, with so much experience,
you must already have understood what Ithacas mean.

Constantine P. Cavafy (1911)

   + MT - ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱ دی ۱۳۸۸

اولین روز زمستان برفی

"There are two ways of spreading light: to be the candle or the mirror that reflects it."-Edith Wharton

اولین بعد از ظهر زمستان و من اینجا با یک لیوان چای داغ در خانه ای گرم با یک فرشته کوچولوی زیبا و مهربون که روزی زمین کنار اسباب بازیهاش خوابش برده و گلوله های سفید برف که همین طوری دارن از آسمون میاند.دوست دارم  این آرامشی که در خانه هست و در وجود خودم بدون نگرانی از ددلاینها و کارهای ناتمام فراوان و ....

راستی جمله بالا ربطی به این نوشته نداشت. جایی خواندمش و خوشم آمد.

   + Passenger - ۱:٢۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱ دی ۱۳۸۸