فال شب یلدای من:

    دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی‌ارزد     به می بفروش دلق ما کز این بهتر نمی‌ارزد     به کوی می فروشانش به جامی بر نمی‌گیرند     زهی سجاده تقوا که یک ساغر نمی‌ارزد     رقیبم سرزنش‌ها کرد کز این به آب رخ برتاب     چه افتاد این سر ما را که خاک در نمی‌ارزد     شکوه تاج سلطانی که بیم جان در او درج است     کلاهی دلکش است اما به ترک سر نمی‌ارزد     چه آسان می‌نمود اول غم دریا به بوی سود     غلط کردم که این طوفان به صد گوهر نمی‌ارزد     تو را آن به که روی خود ز مشتاقان بپوشانی     که شادی جهان گیری غم لشکر نمی‌ارزد     چو حافظ در قناعت کوش و از دنیی دون بگذر     که یک جو منت دونان دو صد من زر نمی‌ارزد

   + Passenger - ۸:۳٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٧

 

 بر طبق نتایج یک تست شخصیت شناسی من شخصیت قاضی منش دارم. یک شخصیت تاثیر گذار، درون گرا، واقع گرا، متفکر. نوشته :

تو یک تیپ "قاضی" هستی. پیوند تو با درک حقایق و خط مشی تحلیلی تو نسبت به زندگی، در مشکلات پیچیده کمکت میکند و این امکان را به تو می دهد که که بتوانی تصمیم های قاطع و دشواری بگیری که دیگران نمی توانند. ولی اصلاً فکر نکن که بیشتر وقتها مثل آدم رفتار می کنی! تو وسط استدلالهای دیگران می پری و مثل دیوانه ها لجاجت می کنی. کلا زندگی را سخت نگیر و کمی از قلب و احساست کمک بگیر .

اگرچه به نظر بعضی ها کمی مغرور و غیر قابل تحملی، دوستانت می دانند که فرد قابل اعتماد، عمیق و صادقی هستی. با اینکه درون گرا و تا حدی کم حرفی، ولی شخصیتی قوی داری که باعث تحسین دوستان و ترس دشمنانت می شود.

 

   + Passenger - ٧:٥۱ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٩ آذر ۱۳۸٧

 

١- دخترک کوچولوی ۶ هفته ایم داره کم کم بزرگ میشه و لبخندهای با مفهوم میزنه و گاهی اوقات میخنده وقتی باهاش حرف میزنم حس می کنم چقدر دقیق گوش می کنه و توجه نشون می ده ! عاشق اون نگاهاشو و لبخندهاش  و بوی لطیفش هستم. فردا ۴ ماه از روز تولدش میگذره ....

خانم کوچولوی ما از هیچ نوع شیر خشکی خوشش نمیاد و اصلا بجز شیر خودم هیچی رو حتی بزور نمیخوره @ باید چکار کنیم ؟؟

٢- بدی کار آکادمیک این رقابت شدید و فشار کاری است که هرچه جلوتر میری سختتر میشه . یک زمانی فکر میکردم مستر رو تموم کنم خوبه @ بعدتر گفتم بعد از دکترا @ یک زمانی آرزو میکردم یک پیپرم چاپ بشه خیلی عالیه @ حالا حدود ١۵ تا دارم و هنوز احساس میکنم چقدر عقب هستم. ....

٣- چند روزه خیلی دلم گرفته @ بخصوص از دست هابی جان ....

۴- دلم برای مامان و بابام خیلی تنگ شده  @ دوست دارم یک جایی مثل خانقاهی که با دوستم اینجا میرفتیم بود و من مینشستم یک دل سیر گریه می کردم . روزهای سخت گذشته و هزاران مرتبه خدا رو شکر که دخترک عزیزم سالم و تندرست توی بغلم هست و من باید کلی خدارو شاکر باشم @ شاید خسته ام و شاید هم فشار کار ....

۵- امشب دو تا از دوستای عزیزمون شام اومدند خونه ما و پیتزا و سالاد درست کردم که خوشمزه شده بود و کمی حرف زدیم و از تنهایی دراومدیم.

۶- باید شروع کنم و خودمو برای امتحانهای سختی که ÷یش رو دارم آماده کنم .....

٧- به جملات مثبت نیاز دارم @مثل اینها ....

  Irving Berlin.Life is 10 percent what you make it, and 90 percent how you take

٨- به یک تعطیلات طولانی نیاز دارم.....

برم کنار باران عزیزم بخوابم @ دیر وقته و فردا صبح باید برم بیمارستان . کنارمه و دلم براش تنگ شده ....

خدایا شکر به خاطر همه لطف و مهربانیت

 

 

   + Passenger - ۱:٠٦ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٢ آذر ۱۳۸٧

 

امروز این آهنگ رو از رادیو شنیدم و خیلی خوشم اومد :

تو ...یه مسافر ، یه غریبه ، یه اسیری
من... یه پرنده ، یه پرستو تو کویری
تو ...یه عبوری از مسیر عمر عاشق
من ...یه حضورم مثل چند روز شقایق
من... یه پرنده ، یه پرستو تو کویرم
تو ...یه درختی سر راهم که نمیرم
تو... یه اسیری توی شعر عاشقونه
من ...یه غریبم ، یه غریب بی نشونه
دلشده هستم همه جا دلشده ی تو

 

   + Passenger - ٤:٥۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٩ آذر ۱۳۸٧

 

چند ساعت دیگه مامان جان بر می گردند و ما دوباره تنها میشیم. توی این یک ماه اصلا نمی خواستم فکر کنم که مامان به زودی بر میگردند. حالا باید یاد بگیریم و برنامه ریزی کنیم که منظم تر باشیم تا بتونم به همه کارها برسیم. دختر کوچولوی نازمون هم یک ماه شد و کلی توجه و مراقبت مارو نیاز داره . هر روز نازتر و ملوس تر میشه ! بقول انگلیسیها گاد بلس هر !!

دیشب با مامان و دو تا از دوستان رفتیم کنسرت لیلا فروهر و شهرام شب پره و هابی جان هم با باران ماندند خونه. کنسرت خوبی بود و کلی خندیدیم. اولش لیلا اومد روی سن و گفت خیلی خوشحالم در شهر زیبای آمستردام هستم ؟؟!!! 

 بقیشو بعدا می نویسم .....

   + Passenger - ٧:٥٦ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٤ آذر ۱۳۸٧