If I Could .....

 

If I could

 I'd protect you from the sadness in your eyes

Give you courage in a world of compromise

Yes, I would If I could I would teach you all the things

 I've never learned

And I'd help you cross the bridges that I've burned Yes,

 I would

If I could

I would try to shield your innocence from time

But the part of life I gave you isn't mine I've watched you grow

So I could let you go If I could

I would help you make it through the hungry years

 But I know that I can never cry your tears

But I would

Oh baby...

mummy wants to protect you  

It's part of me And if you ever...

 ever need Sad shoulder to cry on I'm just someone to talk to I'll be there...

 I'll be there I didn't change your world

But I would

If I Could!

 

I love this album of Celin Dion, and as I couldn't find it anywhere to download , I bought it today , it's Miracle and indeed it's for celebrations of a new life.

PS, I just remembred that I put anoher piece of this album in my other webblog a couple of years ago.

 

   + Passenger - ۱:٤۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۸ فروردین ۱۳۸٧

از فلوریدا


بیا بنویسیم .....

 

 

   + Passenger - ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٧

 

Yesterday when i came home I found a postal note about flowers to our address delievery which has left in our neighbours. When I've seen the note I was quit amazed as I was thinking maybe it's again some kind of internet purchases which sometimes delivered wrongly. Anyway, I went to our neighbour house, and the old lady said: " Oh , they are beatiful flowers, is it your birthday? " and she went to bring them for me. I told her that it's not my birthday and if she knows who delivered them , but she didn't know. Anyway, she gave me a huge bunch of tulip flowers, and then I came back home and look around of that to find some notes. There was a envelope, and a card with a lovely notes from the doctors who came from Holland. They wrote as they had a very good time in Manchester, as a thanks they wish to send me some tulips from Holland , and it's their second try as the first order didn't delivered and even they apologized as it took too long to send me thanksful letter ( indeed they did by email !! ) . I was just surprised and so excited and embarrased for their kindness and love and how much they were polite . Then , I thought how they have my home address , I asked my supervisior in a email if he gave my address and he said yes, he did.

 

Anyway, I am just so happy now with my beatiful tulips !

 

   + Passenger - ٥:۳٤ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٧

 

۱- چقدر اینجا سرد است. هیتر رو از صبح روشن کردم و کنار میزم گذاشتم٬ اون زاکت اضافه رو هم تنم کردم ٬ هنوزم دارم می لرزم.

۲-  اصلا حوصله درس خوندن ندارم ٬ تازه مقاله قبلی چاپ شده ٬ باید یکی دیگه بنویسم ٬ تازه نوشتن این مقالات مروری کلی سخت تر و وقت گیر تر است. حوصله نوشتن ندارم ...

۳- داشتم عکسهای۱-۲ سال قبل رو تو فلیکر نگاه می کردم ٬ فکر میکردم چقدر خنده تو صورتهامون بیشتر بوده ٬ آیا اون زمان شادتر بودیم ؟ یا حالا که تازه داریم به حد ثبات میرسیم ؟ شاید این روزها خسته ایم  و شاید هم این استرسهای کاری است ! 

۴-

 

 

   + Passenger - ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸٧

 

چقدر این اینترنت هم خسته کننده شده ! هیچی مطلب هیجان انگیزی برای خوندن نداره ٬.. هر روز من عادت کردم اول ایمیل هامو چک کنم ٬ بعد BBC فارسی رو یک نگاهی بکنم ٬ بعد چند تا وب بلاگی که تو اون صفحه دیگه ام لینکشون رو گذاشتم ٬ و بعد هم  Pubmed و دیگه هیچ . خسته شدم ...

   + Passenger - ۳:٢٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸٧

Just feeling happy with no reason....

امشب دلم می خواد تا فردا می بنوشم من
زیباترین جامه هایم را بپوشم من
از خونه ما ناامیدیها سفر کرده
گویا دعاهای من خسته اثر کرده
من روز و شب را می شمارم تا رسد فردا .....


 
این آهنگو همینطوری گذاشتم. رادیو داشت این آهنگ قدیمی رو  پخش می کرد ٬ یک لحظه کلی احساس شادی و خوشحالی ته دلم ایجاد کرد.

   + Passenger - ٥:٢٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٤ فروردین ۱۳۸٧

 

از روز جمعه که لندن بودیم ٬ دارم فکر می کنم چقدر زندگی در شهرهای بزرگ سخت است. از منچستر که وارد لندن میشی ٬ گویی از یک شهر خیلی کوچک وارد پایتخت شده ای !! این دفعه لندن از همیشه شلوغ تر بود ٬و همه در حال دویدن... تو پیاده روهای اکسفورد استریت جای راه رفتن نبود ٬ و از همه جالب تر ایننکه بیشتر این جمعیت همه خارجی و توریست بودند . متروی لندن هم که پر از این مهاجران جدید اروپای شرقی بود. وقتی فکر میکنم ٬ می بینم چقدر سخته هر روز مجبور باشی سوار مترو بشی ٬ و چقدر من به زندگی آرام و بدون ترافیک اینجا عادت کرده ام ٬ وقتی هر روز صبح با قدم زدن از توی پارک ۱۰ دقیقه ای به سر کار می رسم ....
و سفارت آمریکا از همیشه شلوغ تر ٬ قابل باور نیست که حدود ۱۵۰۰ نفر در یک روز ٬ وقت ویزا گرفته اند ٬ اونم با این توجه که غالب انگلیسیها خودشون نیاز به گرفتن ویزا ندارند ٬ گویی همه آرزوی آمریکا رو دارند !!!  و نتیجه این شلوغی ٬ اقدامات امنیتی جدید و معطل شدن من به مدت ۵ ساعت بود و از شانس ما اینقدر هوا بارانی بود که آقای همسر جان مجبور شدند به جای موزه گردی ٬ چندین ساعت در کافی شاپی منتظر من بمونند ٬ خلاصه اینکه ٬ این بدترین سفر ما  به لندن بود و تمام تصویری که از لندن زیبا در ذهن داشتم ٬ تغییر کرد و دیگه آرزو ندارم یک روز در لندن زندگی کنیم.


 
اینم یک موسیقی زیبای نوروزی با صدای دریا دادور ٬ بشنوید .

   + Passenger - ٧:٥۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸٧

پراکنده های نوروزی

۱- دیشب ما اولین مهمون سال جدید را داشتیم : استاد عزیز و خانواده اشون. کلی از صبح آشپزی کردم و غذاهای خوشمزه درست کردم  : سوپ و سالاد و  هویج پلو و مرغ و زرشک پلو و قرمه سبزی و کباب کوبیده ٬ که در آخرین لحظه به آقای همسر جان گفتیم از درست کردن کباب با این هوای سرد و طوفانی بیرون دست بکش ٬ دسر هم یک کیک خوشمزه  درست کرده بودم و باقلوا و شیرینی های خوشمزه ایرانی ٬ ولی مثل اینکه  مهمانان عزیز این غذاها رو دوست نداشتند و همه غذاها الان مونده !  چقدر بده وقتی فکر میکنی که  مهمون  غذاها رو دوست نداشته ٬  این بچه های انگلیسی که انگار فقط سیب زمینی و کچاپ دوست دارند ٬ خانم استاد هم که هر موقع من دیدمش غذا نمیخوره ٬ چه خونه خودشون ٬ چه دفعه قبل که اینجا اومده بودند ٬ ولی اینکه چرا آقای استاد زیاد غذا نخوردند ٬ این جای سوال دارد ؟ ولی بهرحال غذاهای من که خوشمزه بودند٬ شاید همه غذای ایرانی رو دوست ندارند  ٬ و بهرحال ما تا یک هفته دیگه غذای آماده داریم و نیازی به آشپزی نیست.
 
۲- چند روزه اینجا با اینکه هوا آفتابی است ولی خیلی سرد شده ٬ و امروز صبح که از خواب بیدار شدیم ٬ چند سانت برف روی زمین نشسته بود ٬ خیلی منظره بیرون زیبا شده ....

 ۳- چقدر خوبه آدم یادش بمونه از کمکهای دیگران ٬ وقتی دیگه بهشون نیاز نداری ٬  یک تشکری بکنه .  اینو نوشتم برای اینکه یک پروفسور برزیلی برای یاد گرفتن تکنیکهای جدید کلینیکالی چند هفته اومده بود اینجا ٬ و از این چهار هفته اقامتش ٬ سه هفته رو باید با من می گذروند ٬ حالا بگذریم که هر چیزی رو باید چند بار توضیح می دادم و هر کارگاه و جلسه ای هم که میرفتم ٬ باید ایشون رو با خودم می بردم ٬ بهر حال بعد از این همه وقت صرف کردن ٬ ایشون برگشت به کشورش ٬ ولی دریغ از حتی یک ایمیل تشکر آمیز .
در مقایسه هفته پیش ٬ دو نفر استاد دیگه ٬ برای بازدید یک روزه از هلند اومده بودند ٬ و صبح روز بعد از بازدیدشون ٬ اول صبح با ایمیل کلی تشکر کرده بودند و از من کلی برای استادم تعریف کرده بودند٬ حتی تشکر از نهاری که با هم رفته بودیم ٬ که کلی ارزشمند است ...

۴- برای اولین بار ٬ بیشتر برنامه های نوروزی این شبکه های ماهواره ای رو نگاه کردم و فکر کنم از همیشه بهترند ٬ بخصوص شبکه ایران (ITN) و جام جم بین الملل. چند روز پیش هم فیلم ؛چپ دست؛ رو از شبکه جام جم ایران دیدم که قشنگ بود و فکر کنم نسخه فارسی فیلم 50 first dates بود.


۴- چقدر خوبه که فردا هم تعطیلیم .....

 

   + Passenger - ٢:۱٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٤ فروردین ۱۳۸٧

سال نو مبارک

یا محول الحول والاحوال، حول حالنا الی احسن الحال

از این دعایی کاملتر برای سال نو پیدا میشه ؟ فکر نمی کنم . با بهترین آرزوها برای سالی همراه با شادی ٬ سلامتی و موفقیت  

   + Passenger - ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱ فروردین ۱۳۸٧