سلام از خانه

   + Passenger - ٦:۳٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٩ آذر ۱۳۸٦

 

I love this country and I wish to live here one day. I really admire the goverment of this country as he could  provided this world-class facility and attracts millinons of tourists from around the world and make lots of money which is even more than their exporting oil. It's really true that they are not any more dependend on oils.  And compare it to Iran, Even for a simple English exam , people need to spend lots of money and travel to Dubai or somewhere else. We really lose our sources.

By the way, today I am in the same country with our president as GCC summit concludes this afternoon in Doha and it's the first time that they invited an Iranian president . I was looking the flags in the airport to find Iran's , but  I didn't find it. Anyway, Iran is the head lines of all Gulf newspapers today. Earlier,  I was reading Gulf Times and Khaleej Times and they covered several pages about Iran and the speech of our president and his pictures , and it seems that he widely welcomed by participants and had a positive effect on them .He called for peace and prosperity in the region. In his talk, he addressed 11 points that he highlighted were of great significance to the development of the region's economy. 

Wow , I'm happy. My former supervisior  offered me a very good Post-Doc position in beatiful Gold Coast. But shamefully, I should write back him and refuse to accept this great offer. This means that , so far I refused three fantastic offers , (one from Harvard , another from Virginia and this one ), and more important from the research groups which I wish for years to work with them. But never mind , I'm happy !!

 I can't tolerate those peoples that they think Iranians are the most talented and civilized nation in the world  and so proud to themselves and talk wrongly about other nations  including, Arabs, Afgans , and Asian people like Pakistani & Indians. We have lots of fantastic friends from these communities , and in most of the cases, you can rely on them more than most of iranian friends.

I just started my holiday and I'm very happy as I 'm going to see my parents and esp. now as I can see the sun at 7 oçlock in the morning.

And an Arabic music from a singer that I love her voice and video clips.

And finally, I missed you azizam . I love you so much !!

   + Passenger - ٥:۱٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳ آذر ۱۳۸٦

همچون بید می لرزم که مبادا به هیچ نیرزم....

نمی دونم چی ته دلمه که اینقدر احساس اضطراب و دلواپسی بهم داده . البته از وقتی یادم میاد ٬ حتی وقتی کلاس اول دبستان هم بودم هر وقت حرف امتحان میامد ٬ من حس اضطراب قبل از امتحان رو داشتم (البته وقتی برای آن امتحان کاملا آماده نباشم.) و حالا که تصمیم گرفتم برای این سخت ترین امتحان دوران تحصیلم خودم رو آماده کنم و حس میکنم هیچی بلد نیستم ٬ دچار اضطراب و دلشوره شده ام ٬ اگرچه به خودم دلداری می دم که کلی وقت دارم . ولی خیلی باید بخونم و کار کنم هنوز... 

 

 

 

 این مناجات خواجه عبدالله انصاری ٬ زبان حال این روزهای من  است:

الهی! عاجز و سرگردانم، نه آنچه دانم دارم و نه آنچه دارم دانم.
الهی! چون توانستم ندانستم و چون دانستم نتوانستم، آه ازین علم نا آموخته، گاه در غرقم ازو، گاه سوخته. 
الهی! همچون بید می لرزم که مبادا به هیچ نیرزم.
الهی! حجاب ها از راه بردار و ما را به ما مگذار.

چقدر به این کلمات نیاز دارم من این روزها !!!

"ای خدای بزرگ در همین مرحله ای که هستم احساس می کنم که تو مانند راهبری خردمند مرا پند و اندرز می دهی. آیات مقدس خود را به من می نمایی و مرا عبرت می دهی. چه بسا که در موضوعی ترس و وحشت داشتم و تو مرا کمک کردی. چیزهایی محال و ممتنع را جنبه امکان دادی و چه بسا مواقع که به چیزی ایمان و اطمینان داشتم ولی تو آن را از من گرفتی و به من نمودی که اراده و مشیت هر چیز به دست توست. فعالیت می کنیم. بالا و پایین میرویم ولی ذلت و عزت فقط به دست توست."

راستی چقدر نوشته های قدیمیتو که میخونی گاهی لذت می بری ٬ اصلا تنها خوبی وبلاگ همین  یادآوری حال قدیمت هست.  

حالا که فکر میکنم٬ میبینم این اضطراب و استرس امتحان ٬...غیر از حس تنبلی ٬ همه منشا از ضعف ایمان و توکل دارد و من نباید اینقدر ضعیف باشم و از یک امتحان ( نه چندان ساده ) بترسم . من همچنان باید یاد بگیرم که قوی باشم و استوار و سخت  و باید بیشتر تلاش کنم . زندگی زیباست.. و باید تکرار کنم که :  "می روم . پیش می روم ....اینست  راه من :راه تازه ٬ راه دراز ! من نمی ترسم از نشیب و فراز ٬ من نمی ترسم از نبرد و شکست."

 خدا یا شکرت بخاطر همه چیز و همه لطفی که به من و خانواده ام داری و  برای مشکلاتی که  ندارم و می توانستم داشته باشم. خدایا خیلی دوستت دارم ...

   + Passenger - ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٥ آذر ۱۳۸٦

 

این شبها ٬ مدام خوابهای عجیب و غریب می بینم. هر شب یک گروه از دوستان قدیمی و آشنا و ناآشنا  و استادان همه دوران تحصیلم را !! چند شب پیش خواب همکاران قدیمیو در مشهد می دیدم و اینکه برگشته ام ٬ همه از دیدنم خوشحال شده بودند ٬ ولی کاری برایم نبود و از صبح توی اتاق بیکار نشسته بودم ٬ اون اتاق طبقه پایین کلینیک که همیشه تاریک بود٬ ولی دیشب در رویایم اتاقی نورانی بود!!  بعد خواب دوستان قدیمی برادفورد را دیدم. باید یکی از این روزها زنگ بزنم و احوالی بپرسم. شبی دیگر خواب استادم را می دیدم و دیشب خواب استاد دیگرم را .خوابهای جالبی ٬  گویی همه رویاهای من این روزها به کار ختم می شود.

این هم یک قطعه موسیقی زیبا از برنامه گلهای رنگارنگ ٬ (نقاشیهای زمینه ویدئو هم از آثار زیبای ایران درودی است. )

 

   + Passenger - ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱ آذر ۱۳۸٦

این روز‌ها که می‌گذرد ٬ شادم....

این روزها که بیشتر وقت آزاد دارم ٬ دوست دارم یک نامه به خودم بنویسم . یک نامه به این روزها که داره می گذره.  نامه ای به آینده ٬ از تجربه روزها و سالهایی که گذشت. از حالا فکر می کنم دلم برای روزهای دانشجو بودن تنگ خواهد شد. به چند سال پیش که فکر میکنم ٬ حس میکنم چقدر فرق کرده ام و طوری دیگر به دنیا و اطرافم نگاه میکنم. نه اینکه عمیق تر شده باشم ٬ اتفاقا حس می کنم در آستانه سی سالگی سطحی تر شده ام.کتابهای ادبی٬ تاریخی و فلسفی کمتر خوانده ام و حتی فکر میکنم نمیتونم به خوبی قدیم صحبت کنم و بنویسم.  انگار هزار سال از روزهای آغاز دوران بیست سالگی گذشته است.  شاید ده سال دیگر قصه این روزهایم برایم عجیب باشد و زندگی را طور دیگری ببینم.

یک عالمه حرف دارم که نمی دونم چطوری بنویسم٬ ولی بر میگردم و این نامه را خواهم نوشت ....

 

   + Passenger - ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱ آذر ۱۳۸٦

 

با تو ستاره می شوم .....

برای روزهایی که اینجا نیستم گفتم یک یادداشتی اینجا بزارم ٬ برای پروپاقرصترین خواننده این صفحه ٬ یعنی آقای همسر عزیز .   حالا بقیشو بعدا می نویسم.

   + Passenger - ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱ آذر ۱۳۸٦