صد جهان گشتى تو در سوداى من  ‏  تا رسیدى بر لبِ دریاى من‏  

                         آنچه تو گم کرده‏اى، گر کرده‏اى   ‏ هست نزدِ تو، تو خود را پرده‏اى

                                                                  (عطار)‏    

۱:من واقعا به خیریت و اراده خداوند در هر اتفاقی در زندگی اعتقاد دارم ٬ بقول قدیمیها الخیر ُ فی ما وَقَع ... ٬ حالا دارم فکر میکنم چقدر آدم باید ضعیف باشد که نتواند از حق مسلمش دفاع کند و چقدر گاهی مسایلی که فکر میکردی ساده اند پیچیده و مبهم میشونه  !!! باید قوی تر بود و به خدا توکل کرد. هنوز ماجرا کاملا تموم نشده ٬ ولی بنویسم اینجا تا این روزهایی که  گذشت رو یادمون بمونه ٬  تا یادمون بمونه از این روزهای کار و استرس و خستگی و فشار بیش از حد ٬ از ثابت کردن حقی را که به سادگی داشت ضایع می شد . تا یادمون بماند که زندگی لحظه های سخت دارد ، آزمونهای بی شمار ، و آدمهای جورواجور. تا یادمون بماند یک هفته شک کردن و خسته بودن ، و به قیمت تجربه ای عجیب و تازه ، تجربه ناحقی و نامردی ، تجربه ایستادن و دفاع کردن و رفع کردن خیلی ابهامها ٬ بقول استادم این تواضع بی خودی و ساکت ماندن زیادی اشتباه است ، توی محیطی پر از بازیهای خنده دار و بچگانه و یا بعبارتی احمقانه  .....فقط نباید از پا درافتاد و شکوه کرد* ٬ باید ایستاد و ابهامها را روشن کرد و مقاوم بود!!

 

۲: BBC فارسی ٬ دوباره همون سوال همیشگی "ماندن یا نماندن" رو که دغدغه همه دانشجویان خارج از کشور  هست ٬ رو مطرح کرده است. نظرات بعضی از خوانندگان خیلی جالبه !!!چند سال قبل که برای نوشتن مقاله ای در این زمینه در مجله Reader مطالعه می کردم ٬ به تحقیقات جالبی برخورد کرده بودم . فکر می کنم یکی از تحقیقات از گروه مطالعات ایرانی MIT بود که نتایج تحقیقاتشون نسان می داد بازگشت دانشجویان ایرانی کمتر با دلایل عقلی قابل توضیح است و عوامل احساسی و عشق به وطن از دلایل اصلی است.  حالا بعدا کپی اون مقاله ام رو اینجا می گذارم.

۴: بعضی وقتها آدم نمی تونه پیش بینی کنه که یک ملاقاتهای ساده  با افراد ٬ چقدر در زندگیت در آینده اثر میذاره !! و چقدر گاهی اوقات بدون اینکه بدونی روی افراد اثر میگذاری.  دفعه قبل که آمریکا بودم  ٬  در مراسم اعطای جایزه های کنفرانس ( که من هم یکی از دانشجویان برگزیده بودم)٬  باچند استاد در زمینه کارم آشنا شدم و اونها از نتایج کار گروه ما و مقالات جدیدمون خیلی خوششون اومده بود. حالا  بدون اینکه خودم جدی دنبالش باشم ٬ دو تا پیشنهاد خیلی عالی و فوق العاده  Post-Doc  که همیشه آرزوشو داشتم ٬دارم . یک زمانی نهایت  آرزویم بود که حتی یک مدت کوتاه  افتخار داشته باشم با اون استادها کار کنم. ولی حالا به دلایلی قرار نیست هیچ کدومو قبول کنم و من موندم چطوری جواب این همه لطف و محبت رو بدم.

۵: چند شب پیش شبکه ۲۴ ساعته خبر BBC یک برنامه خیلی جالب و آموزنده به نام Beyond Waste  در مورد بازیافت مواد  در اتریش داشت .  در انگلیس با اینکه همه  سعی میکنند مواد زاید و زباله را جداگانه بسته بندی کنند  درصد بازیافت ۲۷٪ هست و این در اتریش ۶۰٪ هست و تا چند سال آینده انرزی حرارتی بیشتر خانه ها از سوخت زباله همان خانه تامین خواهد شد.  زندگی چند خانواده اتریشی نشان میداد چقدر همه به حفظ کره زمین کمک  میکنند.  تازه میفهمی چقدر ما ملت عقب مانده ای از نظر فرهنگی هستیم.

۶: اینقدر این ماه کار و درس دارم که موندم چطوری  همه این کارها  قراره انجام بشه !!  کلی نوشتن و خوندن و مریض و جلسه و کنفرانس !!  هوا هم که اینقدر آفتابی و خنکه ٬ که سخته سر کارت بمونی ٬  فقط دوست دارم از اتاق بیرون برم و این همه مقالات و... رو فراموش کنم و  توی شهر قدم بزنم.

۷: این مقاله هم در مورد ISI مجلات جالب است.  قبلا شنیده بودم درراستای بومی سازی ٬ در ایران قرار است ISI کشورهای اسلامی ایجاد شود.  برای محققان در غرب ٬ ISI دیگه مساله  مهم نیست و مساله اساسی Impact factor مجلات است که نشان دهنده اهمیت مجله و میزان ارجاع به مقالات چاپ شده در مجله است.  اساسا مجلات آمریکایی Impact factor  بالاتری دارند ٬ چون محققان آمریکایی کمتر به کارهای مجلات اروپایی ارجاع می دهند .  در نتیجه چون ارزش یک مقاله در مجله ای با ضریب بالا بیشتر است. در نتیجه بر طبق این مقاله روزنامه ایران ٬ خروج مغزها در اروپا (به سوی آمریکا و مجلات علمی آمریکایی ) هم بسیار شایع است و رقابتی شدید در این فرار وجود دارد  !!!!!

۸: فردا روز تولد ابن سینا و روز پزشک هست . در راستای آشنا کردن استاد عزیز با فرهنگ ایرانی ٬ صبح با ایمیل روز پزشک رو  تبریک گفتم !!! و ایشون هم ضمن تشکر٬ ابراز تاسف کردند که تاریخ غرب این فیلسوفهای اسلامی رو فراموش کرده است !!  روز پزشک به آقای همسر جان  هم مبارک باشه !!  ( راستی روز تولد شناسنامه ایه من هم هست ٬ یعنی اینکه رسما از فردا یک سال بزرگتر یا به عبارتی پیرتر  خواهم شد.)  

اینم یک موسیقی زیبا  و آرام...

 

 

*..... اما راه تو این است  ٬

 و اکنون است٬ اکنون٬  که تو نباید از پا در افتی 

٬ بگری٬  اگر  می توانی بگری ٬ لیکن شکوه مکن٬

 راه تو را بر می گزیند  و تو باید سپاسگزار باشی .

 

   + Passenger - ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸٦

غوغا نکن ای دل...

۱: غوغا نکن ای دل . بلوا نکن ای دل
خسته تر از خسته ام . شیشه بشکسته ام....

سالها قبل ٬ وقتی هنوز خیلی جوون تر بودم ٬ مامانم منو یک کلاس رقص ثبت نام کرده بود ٬ به این امید که شاید یک هنری یاد بگیرم !!!! حالا فکر کنید اولین جلسه درس این آهنگ باشد و برای کسی که هیچ تمرین و تجربه ای نداشته٬  چقدر سخته !!.  امروز که این آهنگ رو بعد از مدتها شنیدم ٬ به یاد کلاس رقصم افتادم ٬ حالا اینجا بزارمش ٬ بعدا تمرین کنم . از اون کلاس که هیچی یاد نگرفتم ٬ یعنی بعد از دو جلسه ٬ دیگه نرفتم ٬ یعنی از کلاس فرار می کردم و فکر کنم خانم مربی هم خوشحال شده بود که یک شاگرد بی استعداد از کلاسش کم شده ٬  مامان هم تا مدتها فکر میکرد من کلاسها رو منظم میرم و همه بیست جلسه رو رفتم.....

۲: این غزل زیبای حافظ ٬ فال امروز من بود . باید به فال نیک بگیرمش بعد از این چند هفته سخت و پر دردسر :

ساقیا برخیز و در ده جام را    خاک برسر کن غم ایام را
صبر کن حافظ به سختی روز و شب    عاقبت روزی بیابی کام را

۳: این برنامه رو من خیلی دوست دارم. کلی اصول مهمانداری و خانه داری و آشپزی یاد میگیری. امروز مامانم میگفت یک برنامه خیلی جالب تو شبکه Fox دیده ٬ و وقتی داستانشو تعریف کردند ٬ دیدم شبیه همین برنامه مورد علاقه ما هست ٬Come Dine With me!! به فارسی چطوری ترجمه میشه ؟؟ شام مهمان من باش !!!

 

   + Passenger - ۸:٢٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸٦

 

If you are going through hell, keep going. -  Winston Churchill

   + Passenger - ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۳ امرداد ۱۳۸٦

 

سمـن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانـند
When sorrows upon seekers' hearts settle, will not rattle
When beauty with comfort starts battle, will unsettle.

بـه فـتراک جفا دل‌ها چو بربندند بربندند
ز زلف عنبرین جان‌ها چو بگشایند بفشانـند
When to fate they submit their mind, themselves will bind
Finally, when Beloved's beautiful curls find, put egos behind.

به عمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزند
نـهال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند
If they come to us a moment, and sit near, disappear
Yet when joy in their hearts will appear, becomes clear.

ز چشمم لعل رمانی چو می‌خندند می‌بارند
ز رویم راز پنهانی چو می‌بینند می‌خوانـند
When laughter like red rubies to my eyes cling, my tears bring
From my face, when hidden secretes spring, joyously they sing.

سرشک گوشه گیران را چو دریابند در یابند
رخ مـهر از سحرخیزان نگردانند اگر دانـند
If they understand that a lonely tear is but a gem that is dear
With a love so sincere, face early-risers they fear.

دوای درد عاشق را کسی کو سهل پـندارد
ز فـکر آنان که در تدبیر درمانند در مانـند
The healing balm of the pain of love is not easy for sure, and is pure
Those who use their mind to find such a cure, many failure will endure

چو منصور از مراد آنان کـه بردارند بر دارند
بدین درگاه حافظ را چو می‌خوانند می‌رانـند
Those who climbed fortune's ladder wrung after wrung, were strung and hung
And the ones who in praise sing Hafiz's song, are thought wrong.

در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
کـه با این درد اگر دربند درمانند درمانـند
Those favored by this spirit, noble and pure, tempt and allure
For love's pain if a cure they must secure, then failure will endure.

   + Passenger - ٥:۳٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٦ امرداد ۱۳۸٦

 

یادم میاد چندین سال قبل٬ وقتی سال اول دانشگاه بودم ٬سختگیر ترین استاد ٬ استاد بیوشیمی بود. بعد از چند جلسه یک کتاب بیوشیمی در کتابخانه پیدا کردم که بسیارشیوا و روان مطالب پیچیده رو شرح داده بود و کاربرد عملی و کلینیکی هر بحثی هم بیان شده بود ٬  و بخاطر این کتاب اینقدر به این مبحث علاقه مند شدم که حتی فکر کنم امتحان آخر ترم رو ۲۰ شدم ( اگرچه الان حتی یک درصد اون مطالب در خاطرم نمونده!! ) .  بهرحال این مقاله روزنامه شرق در یادبود نویسنده این کتاب خواندنی است .افسوس که چنین استادانی را ٬که هر گوشه  از زندگی آنها صدها پند برای نسل ما دارد را از دست میدهیم.

  و اینهم گفتاری از استاد ملک نیا از همان مقاله: "استاد باید شبانه روز وقتش را برای دانشجو و تحقیق بگذارد. دانشگاه بدون وقت گذاشتن استاد و بدون کار تحقیقاتی یعنی صفر و ما در حال حاضر دانشگاهی داریم که حاصل کار تحقیقاتی در آن کم است. به نظر من دانشگاه ایده آل دانشگاهی است که صبح تا شب و شب تا صبح باز باشد و در آن کار کنند. استاد بودن، شب درس خواندن و صبح درس دادن نیست. استاد باید یک محقق خوب باشد و تحقیق خودش را ادامه دهد و با کسانی که علاقه مند هستند، کار کند. کسانی که از دانشجویان توقع احترام دارند، باید بدانند اگر برای دانشجو کار کنند، دانشجو بدون شک به آنها احترام خواهد گذاشت."

 

   + Passenger - ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۳ امرداد ۱۳۸٦