Wisely and slowly. They stumble that run fast.


  ١) بیشتر از دیگران بدان
  ٢) بیشتر از دیگران کار کن
  ٣) کمتر از دیگران توقع داشته باش


      ویلیام شکسپیر

   + Passenger - ٥:٤٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٦

 

 این آخر هفته رو تصمیم گرفته بودم ٬ فقط برای خودم استفاده کنم ٬ و بعد از سالیان سال اولین باری بود که نه نگران درس و تز و   deadline و مقاله و اینجور حرفها بودم ٬ و نه نگران کارهای عقب مانده و... . خونه رو روز جمعه تمیز و مرتب کرده بودم٬ و حتی برای اولین بار همه لباسها هم اتو زده بود . هوا هم که عالی و آفتابی ...
امروز  صبح رفتم تا یکی از وسایل گلکاری رو عوض کنم و تمام راه رو بخاطر احساس گناه که چرا ورزش نرفتم ٬پیاده برگشتم (کلی پیاده روی٬ غیر قابل باور !!) و بعد هم اومدم کلی آشپزی کردم و بعد پیازها رو کاشتم ٬ حالا دارم فکر میکنم چقدر تا تابستون باید صبر کنیم تا اینها گل بدهند.عکس پیازهایی که کاشتم ٬ بزارم تا جولای که قراره گل بدهند ٬ یادم نره !

   + Passenger - ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸٦

 

   + Passenger - ۱:٢۱ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٦

تائوی موفقیت *

"هیچ چیز در دنیا نمی تواندجای سماجت و پشتکار را بگیرد.استعداد نمی تواند ! هیچ چیز عادی تر از آدم های ناموفق با استعداد نیست. نبوغ هم نمی تواند٬ نابغه های ناکام تقریبا یک ضرب المثل اند. تحصیل هم به تنهایی نمی تواند.....٬  تنها اراده و پشتکار صاحبان قدرت مطلق اند." - کالوین کولیج

این تائوی  طریقه موفقیت است. تائوی موفقیت شکیبایی و پشتکار است. شکیبایی هنر منتظر شدن است. همانند هر هنر والایی ٬ استادی در این هنر نیاز به زمان دارد. شکیبایی معرفت به زمان است. پشتکار در زندگی٬ یعنی ثابت قدم بودن ٬ سماجت و پافشاری٬ یعنی کله شق بودن. سماجت ٬ مقاوم تر از پشتکار است.پشتکار تعریق موفقیت است٬ سماجت عرق آن است.

قدرت جادویی شکیبایی و سماجت ٬ که هر دوی آنها با هم ٬ تحمل و استقامت نام میگیرند٬ باید همان چیزی باشد که شاعر لبنانی هدی نمعی سروده است:

من به دامن نومیدی پرت نشده ام ٬

من به هنگام جمع آوری عسل خشمگین نشدم ٬

من خشمگین نشدم٬ من خشمگین نشدم ٬ من خشمگین نشدم....

و واقعا که اگر مصمم هستیم که عسل زندگی را جمع کنیم٬ باید دستمان را بارها و بارها در کندو فرو کنیم و انقدر زنبورها دستمان را نیش بزنند که دیگر درد را حس نکنید. باید آنقدر پشتکار و سماجت نشان دهیم تا کسانی که می شناسندمان و دوستمان دارند ٬ به جایی برسند که نتوانند ما را فردی کاملا معمولا بدانند. دیوانه نامیده نخواهیم شد ٬ بلکه اصیل نام خواهیم گرفت.

* این نوشته از یک کتاب  بسیار زیبا ست "روز شمار زنانی که به دنبال آرامش اند." ٬ که هر شب موقع خواب یک صفحه از این کتاب رو برای دفعه چندم می خونم ٬ و هر بار دستخط مامان عزیزم رو میبینم و کلی دلم براشون تنگ میشه : "تقدیم به بهترین عزیزم که هدیه الهی است و......" مامان

اینم یک آهنگ قشنگ :" ماهه من غصه نخور زندگی جذر و مد داره .... ٬دنیا رو بسپار به خدا ... ٬هر دومون دعا کنیم تو هم جدا منم جدا !! "
 

 

   + Passenger - ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸٦

 

 I love this CD: Passion of Rumi. It's just fantastic. I put one poem of that in my other page several months ago , but the entire CD is just fab, and I found myself listening to it over and over and loving it even more so the next time around. Here ,you can listen to another pieaces: Evan Madaen and Passion of Rumi .

   + Passenger - ٢:٠٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸٦

IN JUST ONE PARAGRAPH A VIEW OF LIFE!

I recieved an email with the following text which is intersting:

Arthur Ashe, the legendary Wimbledon player was dying of AIDS which he got due to infected blood he received during a heart surgery in 1983. From all over the world, he received letters from his fans, one of which conveyed: "Why does GOD have to select you for such a bad disease"?
To this Arthur Ashe replied:
"The world over -- 50 million  children start playing tennis, 5 million learn to play tennis, 500,000 learn professional tennis, 50,000 come to the circuit, 5000 reach the  grand slam,  50 reach Wimbledon, 4 to semi final, 2 to the finals,  when I was holding a cup I never asked GOD 'Why me?'.  And today in pain I should not be asking GOD 'Why me?' "
 
"Happiness keeps you Sweet,  Trials keep you Strong,  Sorrow keeps you Human,  Failure keeps you humble and Success keeps you glowing, but only Faith & Attitude Keeps you going...

Life is all about choices. When you cut away all the details, every situation is a choice. You choose how you react to situations. You choose how people will affect your mood. The bottom line: It's your choice how you live life…

 

 

   + Passenger - ۱:٢۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٦

 

۱- یک سری لینک جالب دیابتی 

2- Read this intersting paper in the recent issue of NEJM "A Bridge to Nowhere" about foreginer doctors in western countries. The Abbas story and the last lady of this story who went to see her baby after two years are so heartbreaking.

 

   + Passenger - ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٦

I need Sun....

1. In academia, name of some people are like famous brands. They are famous and they are  academic celebrities. But there is something , when you know them more closely, sometimes you feel that it's just a name and they are no as deep as they should be. But still, everyone wish to work with them and publish a few papers with those names. It's like that you know that some Sony products are not as good as some other cheaper brands, but still you like to buy sony. What's in a name? ....

2. I don't know why I can't concentrate on my work properly today and I'm feeling a little out of sorts.

3. Here is very cold , and in Iran is snowy again. It is true that this winter is the coolest winter in decades.

4.I love the iTunes radio esp. the international part. It's fantastic.

5. Yesterday, I went to a class "Body Attack" , it was great and very hard.

6. It's good to wasting your time with writing here, when you don't want to do serious works.

I need some sunshine ....

 

   + Passenger - ٢:٢۸ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٢ بهمن ۱۳۸٦

 

"پیچیدگی این چرخ دوار٬ سال به سال گیج کننده تر و حیرت انگیزتر می شود٬ و به این خاطر است که ما سال به سال بیشتر به جست و جوی آرامش در میان سادگی های شادی بخش نیاز داریم. "

امروز صبح٬ که داشتم  تو آشپزخونه به این پیازهای نرگسی که گل داده ٬ و سنبل هایی که هر روز بیشتر رشد میکنند و  تا چند روز دیگه اونهام گل میدهند نگاه میکردم ٬ فکر میکردم چقدر وجود این پیازهای بهاره آرامش بخشند و حس گرما ایجاد میکنند ٬ این احساسو بهت میده که عید نزدیکه و این روزهای سرد و نمناک  داره تموم میشه ٬ حالا گیریم دو ماه دیگه....

   + Passenger - ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸٦

 

I'm thinking how much should I work and study more to have extra alphabetical words after my name? Something like, BSc (Hons), MSc, PhD, MCOptom, FIACLE, FAAO and maybe a few more if you want to be in the top level of academic ladder. But, when you gain each of them, although they are just a few words, you remember a story behind each of them which reminds you of all the hard work. 

 

Anyway, still I'm struggling with writing this difficult review paper. I didn't like to focus on details of Pathophysiology of diseases as usually they are complicated, and imagine now I should write a paper about Pathophysiology of neuropathic pain. It's the real challenge, but I should do it. What’s that tip:” Swallow a frog first thing?” I should swallow the frog and finish the draft of this paper, to be able to have a quite and lazy weekend.

   + Passenger - ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٦

Golden Rule

باید یک مقاله ای که یک هفته بیشتر برای نوشتنش وقت ندارم رو شروع کنم ٬ ولی اصلا حس خوندن و نوشتن ندارم.  از صبح  مقالات و فصلهای کتاب جدیدی که باید قبل از نوشتن بخونم رو جلوم گذاشتم و هی نگاهشون میکنم ٬ ولی حتی حس باز کردنشون رو هم ندارم.   از آنجایی که من ذاتا در تموم کردن همه کارهام عجله دارم و نمیتونم صبر کنم ٬ دیروز تزم رو  تقریبا یک ماه زودتر از موعد مقرر تحویل دادم ٬ تا بشینم و این مقاله مروری رو تموم کنم ٬ ولی حالا هم که خیالم از بابت پایان نامه ام راحت شده ٬ حس نوشتن ندارم. دارم فکر میکنم این مقالات و ... رو بردارم و برم خونه ٬ تو تعطیل آخر هفته بنویسم ٬ ولی میدونم تو این دو روز تعطیل هم نخواهم نوشت. کلی برنامه از قبل چیدم .حالا تقویم قدیمیو هم باز کردم و میبینم صفحه اولش نوشتم:

"Do something everyday that you don't want to do.This is the golden rule for acquring the habit of doing your duty without pain."

   + Passenger - ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ ; جمعه ٥ بهمن ۱۳۸٦