![]() |
متن هایی برای هیچ |
یکی از زیباترین و شاید به یادماندنی ترین صحنه هایی که در یک فیلم دیدم اخیرا در فیلم The Notebook بود وقتی که دو تا بازیگر اصلی فیلم دریک قسمت در قایق کوچکی روی دریاچه ای بودند که صدها قو روی آن بودند و بعبارتی قایق از بین قوها رد میشد و سطح آب به سختی دیده میشد. خیلی منظره قشنگی بود و البته فیلم هم داستان خیلی زیبایی داشت. البته جایی خوندم که اون صحنه بطور مصنوعی ایجاد شده و از ماهها قبل برای فیلم قوهایی به سطح دریاچه آورده بودند و آموزش میدادند تا به حرکت قایق و فیلم برداری و... عادت کنند و در دنیای واقعی چنین دریاچه ای با این همه قو وجود ندارد !!


یکی از دوستان این نوشته زیبا را در صفحه فیسبوکش نوشته بود: "و واقعا هم همینطور است. هیچ کدام از ما خدمتی برای وطن نکرده ایم ولی همیشه ادعای وطن دوستی داریم و فکر که میکنم میبینم فقط از کاستیهای کشور عزیزمان سخن میرانیم وقتی خودمان هیچ خدمت شایسته ای برای وطن انجام ندادیم.
این ترانه زیبا را بشنوید:
"وطن! وطن! نظر فکن به من که من
به هر کجا، غریبوار که زیر آسمان
دیگری غنودهام
همیشه با تو بودهام همیشه با تو بودهام
اگر که حال
پرسیام تو نیک میشناسیام
من از درون قصهها و غصهها برآمدم
چه غمگنانه
سالها که بالها زدم به روی بحر بیکنارهات
که در خروش آمدی به جنب و جوش
آمدی ...
وطن! وطن! تو سبز جاودان بمان که
من پرندهای مهاجرم که از فراز باغ باصفای تو
به دوردست مهگرفته پر گشودهام..."
( با صدای همایون شجریان و کلام سیاوش کسرایی)
... پيام هاي ديگران() link جمعه ۳٠ دی ۱۳٩٠ - Passenger
Golden Globe 2012 and all my Iranian friends status in facebook is about congratulating the success of “A Separation” (Jodaei Nader az Simin) with directory of Mr. Asghar Farhadi as a best foreign language movie. We’ve seen it in cinema in Mashad last March when we were visiting there. It could be a real life story, a nice Iranian movie, but just nice and nothing extraordinary. In fact I didn’t like it. And I don’t like my foreigner friends to see it. I don’t understand why we should make such a drama movies with sad and misery stories which is the category of most of Iranian movies. But despite all my like/dislike feelings, this doesn’t make me to stop feeling proud of this achievement.
When I was driving home yesterday, I was thinking how as a nation we feel proud and supportive of our other people achievements anywhere in the world. How I feel happy when another Iranian name in a paper or eager to meet other Iranian fellows in conferences, meetings. How deep in heart we feel sad about our country when we see the progress of our neighbour countries like Turkey and UAE.
Wish for lots of more prideful moments, victory and success for Iran and Iranians.
... پيام هاي ديگران() link سهشنبه ٢٧ دی ۱۳٩٠ - Passenger
او باید بداند که همه مردم عادل و همه آنها صادق نیستند، اما به پسرم بیاموزید
که به ازای هر شیاد، انسان صدیقی هم وجود دارد.
به او بگویید، به ازای هر سیاستمدار خودخواه، رهبر جوانمردی هم یافت می شود.
به او بیاموزید که در ازای هر دشمن، دوستی هم هست.
می دانم که وقت می گیرد اما به او بیامورزید که اگر با کار و زحمت خویش یک
دلار کاسبی کند بهتر از آن است که جایی روی زمین 5 دلار بیابد.
به او بیاموزید که از باختن پند بگیرد. از پیروز شدن لذت ببرد. او را از غبطه
خوردن بر حذر دارید. به او نقش و تاثیر مهم خندیدن را یادآور شوید.
اگر می توانید به او نقش موثر کتاب در زندگی را آموزش دهید.
به او بگویید تعمق کند. به پرندگان در حال پرواز در آسمان دقیق شود.به
گلهای درون باغچه و زنبورها که در هوا پرواز می کنند دقیق شود.
به پسرم بیاموزید که در مدرسه بهتر این است که مردود شود اما با تقلب به
قبولی نرسد.
به پسرم یاد بدهید با ملایم ها، ملایم و با گردنکشها، گردنکش باشد.
به او بگویید به عقایدش ایمان داشته باشد حتی اگر همه بر خلاف او حرف
بزنند.
به پسرم یاد بدهید که همه حرفها را بشنود و سخنی را که به نظرش درست می رسد
انتخاب کند. ارزشهای زندگی را به پسرم آموزش دهید.
اگر می توانید به پسرم یاد بدهید که در اوج اندوه تبسم کند.
به او بیاموزید که از اشک ریختن خجالت نکشد. به او بیاموزید که می تواند
برای فکر و شعورش مبلغی تعیین کند، اما قیمت گذاری برای دل بی معناست.
به او بگویید که تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را بر حق می داند پای سخنش
بایستد و با تمام قوا بجنگد.
در کار تدریس به پسرم ملایمت به خرج دهید اما از او یک نازپرورده نسازید.
بگذارید که او شجاع باشد.
به او بیاموزید که به مردم اعتقاد داشته باشد.
توقع زیادی است اما ببینید که چه می توانید بکنید، پسرم کودک کم سن و سال
خوبی است.

“My son starts school today. It is all going to be strange and new to him for a while and I wish you would treat him gently. It is an adventure that might take him across continents. All adventures that probably include wars, tragedy and sorrow. To live this life will require faith, love and courage.
So dear Teacher, will you please take him by his hand and teach him
things he will have to know, teaching him - but gently, if you can. Teach him that for every enemy, there is a friend. He will have to know that all men are not just, that all men are not true. But teach him also that for every scoundrel there is a hero, that for every crooked politician, there is a dedicated leader.
Teach him if you can that 10 cents earned is of far more value than a dollar found. In school, teacher, it is far more honorable to fail than to cheat. Teach him to learn how to gracefully lose, and enjoy winning when he does win.
Teach him to be gentle with people, tough with tough people. Steer him away from envy if you can and teach him the secret of quiet laughter. Teach him if you can - how to laugh when he is sad, teach him there is no shame in tears. Teach him there can be glory in failure and despair in success. Teach him to scoff at cynics.
Teach him if you can the wonders of books, but also give time to ponder the extreme mystery of birds in the sky, bees in the sun and flowers on a green hill. Teach him to have faith in his own ideas, even if every one tell him they are wrong.
Try to give my son the strength not to follow the crowd when everyone else is doing it. Teach him to listen to every one, but teach him also to filters all that he hears on a screen of truth and take only the good that comes through.
Teach him to sell his talents and brains to the highest bidder but never to put a price tag on his heart and soul. Let him have the courage to be impatient, let him have the patient to be brave. Teach him to have sublime faith in himself, because then he will always have sublime faith in mankind, in God.
This is the order, teacher but see what best you can do. He is such a
nice little boy and he is my son."
Our main business is not to see what lies dimly at a distance but to do what lies clearly at hand. -Thomas Carlyle
اینقدر درسیستم دانشگاهی و البته فکر کنم در تمام دنیا اینقدر درباره پول و حقوق و ارتقا و گرنت ومسائل مالی صحبت میشه که گاهی فکر میکنم از هدف اصلی که تحقیق هست دور شده ایمو تمام روز کارم شده محاسبات مالی برای تحقیقاتمان. از طرف دیگه همه اخبار و روزنامه ها و رادیو و تلویزیون مدام در مورد وضعیت اقتصادی و وضعیت منطقه یورو و سکون اقتصادی صحبت میشه که کلی انرزی منفی ایجاد میکنه و با دوستان و آشنایان هم که صحبت میکنی همه درباره قیمت صعودی پوند و دلار صحبت میکنند . خلاصه که دنیا خلاصه شده در مانی !!!و البته نمیگم بده - هیچکس نیست از پول بدش بیاد و همه ما تلاش و فعالیت میکنیم تا وضعیت مالی بهتر و ثبات اقتصادی بیشتری داشته باشیم ولی منظورم اینه که گاهی توجه خیلی زیاد به پول بخصوص در زمینه های تحقیقاتی انسان رو از هدف اصلی که تحقیق هست دور میکند.
وقتی مدرسه میرفتیم همیشه یکی از موضوعهای کلاسیک انشا این بود که "علم بهتر است یا ثروت؟" که البته هیچوقت این موضوع انشا به ما داده نشد ولی فکر کنم هدف این موضوع این بود که همه علم رو ترجیح بدهند و درباره اهمیت علم بنویسند. فکر میکنم اگر حالا به من بگند دراین باره بنویس بنویسم که بجای ترجیح دادن باید راهی بین ارتباط علم و ثروت پیدا کنیم.
همینطوری بی کمی ارتباط داشتم برگه هامو مرتب میگردم برگه بازنشستگیمو دیدم که نوشته بودم تا سال 2043 باید کار کنم و داشتم فکر می کردم آیا تا 30 سال دیگه همینطوری باید به فکر پول باشیم؟ ولی باز توی ذهنم این غزل حافظ اومد که " رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند" خلاصه که راهی بجز مثبت اندیشیدن نیست !!!
این روزها شروع کرده ام به خواندن نسخه انگلیسی کتاب مقابله بر اضطرابها از دیل کارنگی که بیش از 60 سال پیش نوشته شده ولی اینقدر به زیبایی نوشته شده که برای تمام زمانها مفید میباشد. فقط عیب نسخه ای که من خریدم و چاپ 1998 هست اینه که خیلی ریز نوشته شده و کلی چشم رو خسته میکنه. این هم یک نوشته شعر گونه زیبا از فصل اول کتاب :
Look to this Day!
For it is Life, the very Life of Life.
In its brief course lie all the
Verities and Realities of your Existence.
The Bliss of Growth,
The Glory of Action,
The Splendor of Beauty;
For Yesterday is but a Dream,
And To-morrow is only a Vision;
But To-day well lived makes
Every Yesterday a Dream of Happiness,
And every Tomorrow a Vision of Hope.
Look well therefore to this Day!
Such is the Salutation of the Dawn!
- Kalidasa
Reasons to be cheerful
I just read this article in “Psychologies” and it was very interesting and lovely. Put it here to remind myself too.
“…I gave up making resolutions long ago because I became sick and tired of finding yet more ways to punish myself. OK, hands up. Who doesn’t punish themselves? It’s an art form at which women are particularly skilled. So I’ve decided to
work towards goals rather than make resolutions. This year the goal is to turn myself upside-down. Note the word ‘towards’. It’s progress I’m after, not perfection. Perfection is just another form of punishment.
We have to train our minds to think in another way. So I started to add to the list, finding reasons
to be grateful without turning into the sort of Pollyanna who makes you bite your knuckles in order not to slap her. It’s not a new idea. All spiritual or religious beliefs are based on counting our blessings rather than dwelling on our misfortunes.
Even positive psychologists have put gratitude at the top of the list of qualities we need to practice in order to keep ourselves in good emotional health – writing a nightly list is guaranteed to chase away the blues faster than almost anything
else. There is a catch. You have to write it down rather than just think it.
There’s something in the connection of brain to hand that inscribes good
thoughts on the mind. So that’s my goal – a little leather-bound notebook on my bedside table. Sky blue, I think.”
PS, As I am in love with this magazine, I just treated myself and subscribed to 12 issue of that. Hoora...
... پيام هاي ديگران() link دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠ - Passenger
I’ve been walking in the same way as I did
Missing out the cracks in the pavement
And tutting my heel and strutting my feet
“Is there anything I can do for you dear? Is there anyone I can call?”
“No and thank you, please Madam. I ain’t lost, just wandering”
Round my hometown
Memories are fresh
Round my hometown
Ooh the people I’ve met
Are the wonders of my world
عصری همسایه مان میپرسید برای سال نو آماده اید؟ و من دریک لحظه به فکر فرو رفتم مگه سال جدید داره میاد؟ هنوز هم بعد از این همه سال در غربت به سال نو در وسط زمستان عادت نکرده ام و در ذهنم سال نو 21 مارچ و آغاز بهار است ! ولی خوب وقتی همه جا صحبت از سال نو و سالی که گذشت و سالی که پیش رو هست - فرصت خوبیه ما هم سالی که گذشت رو مرور کنیم و به پشت سرمون نگاهی بکنیم و به راهی که پیش رو داریم .
سالی که گذشت پر از سفر بود و پر از فرودگاه های مختلف از مالتا تا کالگری - ازکورک تا استانبول و مشهد- از پورتو تا لیسبون- از منچستر تا کورنوال- و همین دبی همین چند هفته پیش. پر از دیدارهای شیرین . پر از روزهای دلشوره و استرس مثل همین شروع مدرسه دخترکم . پر از کار و نوشتن و نوشتن! پر از شک و دلهره و تردید در راهی که برگزیده ایم. اساسا من همیشه مردد هستم و این چیز تازه ای نیست و شاید هر کس دیگر هم بجای من بود همین احساس و افکار رو داشت. شایدهم این شک و تردیدها لازمه کار آکادمیک است که مجبورت میکند بیشتر کار کنی !! نمیدانم ..... اگرچه که سالی خوب داشتیم و خدا رو صد هزار مرتبه شکر برای سلامتی وهمه نعمتهایی که به ما اعطا کرده ولی شخصا ته دلم از خودم راضی نیستم و فکر میکنم یک جورهایی دارم روزهام رو تلف میکنم. هنوز پر از شک وتردید هستم از راهی که درپیش گرفته ام وهمش خودم رو سرزنش میکنم که چرا اینقدر بی انگیزه و دلتنگ از خودم هستم . ولی تصمیم سال نو من اینه که به خودم بیام و بقول حافظ "دست به کاری زنم که غصه سر آید!!" باید حرکت کنم .باید شهامتی تازه پیدا کنم . باید کلی بخوانم و بخوانم و بخوانم... چقدر خوبه که وقتی به روزهای گذشته وسالهای رفته نگاه میکنیم حسرتی نداشته باشیم. باید اونقدر از خودم راضی باشم که حسرت روزهای رفته وکارهای انجام نداده ام را نداشته باشم و بتونم ته دلم با افتخار بگم I did it my way !! هنوز راهی طولانی تا آنجا مانده....فقط میتونیم از خدا بخواهیم که: ما بدان مقصد عالی نخواهیم رسید هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند !!!
... پيام هاي ديگران() link شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٠ - Passenger
این نوشته از یکی از ایمیلهایی بود که از یکی از دوستانم اخیرا دریافت کرده ام. نوشته ای زیبا و قابل تامل است:
یک فیلم جالب دیشب دیدم بنام At First Sight که داستان یک مرد جوان نابینایی بود که از سن سه سالگی نابینا بود وبوسیله یک عمل جراحی بینایی بهش برمیگرده ولی دچار mental blindness میشه و بعد از یک مدت دوباره بخاطر رتینایتیس پیگمانتوزا نابینا میشه . از دید یک اپتومتریست خیلی فیلم جالبی برای من بود . بخصوص اینکه خیلی زندگی شادتر و مستقلی قبل از بینا شدن داشت.
---
No Comment
همینطور که از اسم این صفحه مشخصه -من نوشته های این صفحه رو فقط برای خودم و بعنوان ثبت خاطرات مینویسم. امروز همینطوری به اون مرورگر پایین صفحه نگاه کردم و خیلی تعجب کردم وقتی نشون میداد روز قبل 115 نفر از صفحه ام بازدید کرده اند و جالبتر اینکه حتی یک نظر هم گذاشته نشده !! بعد به جزییات که نگاه میکنی میبینی بیشتر بازدید کننده ها دنبال یک جمله یا شعر ویا حتی اسم یک مکانی بوده اند که به این صفحه رسیده اند. میدونم کلی از خواننده ها به خواننده خاموش معروف هستند واون 3-4 دوست عزیزم هم که نظری میگذارند از نهایت لطف ومحبتشون هست ولی نکته جالب و عجیب اینه که میبینم وب بلاگهایی که فقط اتفاقات روزانه شان رومینویسند و به اصطلاح شاید کلی هم خاله زنکی هستند( البته بعضی هاشون) برای هر نوشته الکیشون کلی کامنت و نظر دریافت میکنند.شاید این آمار به نویسنده های ایران بتونه کمک کنه که بدونند خواننده های ایرانی بیشتر به چه نوع نوشته هایی علاقه دارند !!!!!
... پيام هاي ديگران() link یکشنبه ٤ دی ۱۳٩٠ - Passenger
"I will honor Christmas in my heart, and try to keep it all the year." - Charles Dickens
امشب شب عید و تولد حضرت مسیح است.شب از نیمه گذشته ولی من همچنان نشسته ام و دارم به دعاهای کریسمس یا بعبارت دقیق تر Midnight Mass from St.George'sCathedralSouthwark که ازBBC بطور زنده داره پخش میشه گوش میکنم و ازاین نواهای آسمانی لذت میبرم. دارم فکر میکنم آرزوی کریسمسی چی بکنم و از خدای مهربان دراین شب عزیز چه درخواستی بکنم ؟ ولی چون ذاتا خجالت میکشم درخواست های مادی و زمینیم را از خدا بکنم و معتقدم تمام زندگی ما و داشته هاو نداشته های ما هدیه خداوند است -فقط دعای سلامتی و بهروزی خانواده ام و دوستانم را میکنم و امید روزهایی با شادی وسلامتی و صلح برای همه !!
ته دلم غمگینم که این کریسمس هم داره تموم میشه و باید یکسال دیگه منتظر یک کریسمس دیگه باشیم. حقیقتش من عاشق نوامبر و دسامبر با روزهای کوتاه و شبهای تاریکشون هستم اونهم فقط برای تمام مراسم کریسمس با اینکه هیچ ربطی هم به ما ندارد ولی این چراغهای رنگی و تزینات خانه ها و شور و شوق مردم و سرودهای مذهبی این دوره رو دوست دارم! یکجایی این جمله از چارلز دیکنز رو خونده بودم که: "چه میشد اگر کریسمس همانطور که باید همه طول سال دوام میآورد. چه میشد اگر روح کریسمس میتوانست هر روز سال در درون قلبهامان زندگی کند."

کریسمستان مبارک ! و خداوند ما را در پناه خود حفظ کند - خداوند همه ما را در پناه خود حفظ کند.
این آهنگ هم خیلی جالبه !
... پيام هاي ديگران() link یکشنبه ٤ دی ۱۳٩٠ - Passenger
این قسمت تاریخچه شب یلدا یا همون شب چله خودمون خیلی جالب است که آراستن سرو و کاج در کریسمس هم از ایران باستان اقتباس شده است، زیرا ایرانیان به این دو درخت مخصوصاً سرو به چشم مظهر مقاومت در برابر تاریکی و سرما می نگریستند و در آن روز؛ در برابر سرو می ایستادند و عهد می کردند که تا سال بعد یک نهال سرو دیگر کشت کنند. این هم توضیحات بیشتر درباره تاریخچه این شب:
"شرق شناسان و مورخان متفق القولند که ایرانیان نزدیک به چند هزار سال است که شب یلدا آخرین شب پاییز و آذر ماه را که درازترین و تاریک ترین شب در طول سال است تا سپیده دم بیدار می مانند، در کنار یکدیگر خود را سرگرم می کنند تا اندوه غیبت خورشید و تاریکی و سردی روحیه آنان را تضعیف نکند و با به روشنی گراییدن آسمان (حصول اطمینان از بازگشت خورشید در پی یک شب طولانی و سیاه که تولد تازه آن عنوان شده است) به رختخواب روند و لختی بیاسایند.
مراسم شب یلدا (شب چله) از طریق ایران به قلمرو رومیان راه یافت و جشن «ساتورن» خوانده می شد. جشن ساتورن پس از مسیحی شدن رومی ها هم اعتبار خود را از دست نداد و ادامه یافت که در همان نخستین سده آزاد شدن پیروی از مسیحیت در میان رومیان، با تصویب رئیس وقت کلیسا، کریسمس (مراسم میلاد مسیح) را ?? دسامبر قرار دادند که چهار روز و در سال های کبیسه سه روز بیشتر از یلدا (شب ?? دسامبر) فاصله ندارد و مفهوم هر دو واژه هم یکی است. از آن پس این دو میلاد تقریباً باهم برگزار می شده اند.
آراستن سرو و کاج در کریسمس هم از ایران باستان اقتباس شده است، زیرا ایرانیان به این دو درخت مخصوصاً سرو به چشم مظهر مقاومت در برابر تاریکی و سرما می نگریستند و در خور روز؛ در برابر سرو می ایستادند و عهد می کردند که تا سال بعد یک نهال سرو دیگر کشت کنند.
پیشتر، ایرانیان (مردم سراسر ایران زمین) روز پس از شب یلدا (یکم دی ماه) را خور روز و دی گان؛ می خواندند و به استراحت می پرداختند و تعطیل عمومی بود. در این روز عمدتاً به این لحاظ از کار دست می کشیدند که نمی خواستند احیاناً مرتکب بدی کردن شوند که میترائیسم ارتکاب هر کار بد کوچک را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می شمرد. هرمان هیرت، زبان شناس بزرگ آلمان که گرامر تطبیقی زبان های آریایی را نوشته است که پارسی از جمله این زبان ها است نظر داده که دی- به معنای روز- به این دلیل بر این ماه ایرانی گذارده شده که ماه تولد دوباره خورشید است. باید دانست که انگلیسی یک زبان گرمانیک (خانواده زبانهای آلمانی) و از خانواده بزرگ تر زبان های آریایی (آرین) است. هرمان هیرت در آستانه دی گان به دنیا آمده بود و به زادروز خود که مصادف با تولد دوباره خورشید بود، مباهات بسیار می کرد.
فردوسی به استناد منابع خود، یلدا و خور روز، را به هوشنگ از شاهان پیشدادی ایران (کیانیان که از سیستان پارس برخاسته بودند) نسبت داده و در این زمینه از جمله گفته است:
که ما را ز دین بهی ننگ نیست
به گیتی، به از دین هوشنگ نیست
همه راه داد است و آیین مهر
نظر کردن اندر شمار سپهر
آداب شب یلدا در طول زمان تغییر نکرده و ایرانیان در این شب، باقیمانده میوه هایی را که انبار کرده اند و خشکبار و تنقلات می خورند و دور هم گرد هیزم افروخته و بخاری روشن می نشینند تا سپیده دم بشارت شکست تاریکی و ظلمت و آمدن روشنایی و گرمی (در ایران باستان، از میان نرفتن و زنده بودن خورشید که بدون آن حیات نخواهد بود) را بدهد، زیرا که به زعم آنان در این شب، تاریکی و سیاهی در اوج خود است.
واژه یلدا، از دوران ساسانیان که متمایل به به کارگیری خط (الفبای از راست به چپ) سریانی شده بودند به کار رفته است. یلدا- همان میلاد به معنای زایش- زاد روز یا تولد است که از آن زبان سامی وارد پارسی شده است. باید دانست که هنوز در بسیاری از نقاط ایران مخصوصاً در جنوب و جنوب خاوری برای نامیدن بلندترین شب سال، به جای شب یلدا از واژه مرکب شب چله (?? روز مانده به جشن سده، شب سیاه و سرد) استفاده می شود?
خور روز (دی گان)- یکم دی ماه- در ایران باستان در عین حال روز برابری انسان ها بود. در این روز همگان از جمله شاه لباس ساده می پوشیدند تا یکسان به نظر آیند و کسی حق دستور دادن به دیگری را نداشت و کارها داوطلبانه انجام می گرفت، نه تحت امر. در این روز جنگ کردن و خونریزی، حتی کشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود. این موضوع را نیروهای متخاصم ایرانیان می دانستند و در جبهه ها رعایت می کردند و خونریزی موقتاً قطع می شد و بسیار دیده شده که همین قطع موقت جنگ، به صلح طولانی و صفا انجامیده بود."
شب یلدا طولانی ترین شب سال مبارک- فردا تولد خورشید یا بعبارتی میترا است !!!!
--
بعد نوشت: اخیرا شنیده بودم که فال حافظ شب یلدا را باید راس ساعت 12 شب گرفت و تا سحر بیدار بود. تا سحر که نمیشد بیدار بمونم چون باید صبح زود به دانشگاه میرفتم ولی راس ساعت 12 به حافظ تافل زدم ولی غزل فالم رو بخاطر نمیارم که بنویسم ...!!!!
... پيام هاي ديگران() link چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠ - Passenger
یک هفته ای از هوای سرد اینجا دور بودیم.کنفرانس جهانی دیابت در دبی بود وباران هم برای اولین بار ما را همراهی کرد و با وجود سختیها و محدودیتهای همراه داشتن یک بچه در کنفرانس ولی باز هم سفر خوبی بودو خوش گذشت.


روز اولی که رسیده بودیم روز ملی امارات بود و تعطیل رسمی و همه جا باپرچم کشور و عکس رهبران امارات تزیین شده بود. این پوستر هم یک عکس از آن مناسبت هست:

چند وقت پیش پاناروما یک برنامه ای از وضعیت بد زندگی کارگران و نیروی کاری که در امارات هستند تهیه کرده بودکه خیلی قابل تامل بود. در هتلی که ما بودیم تقریبا همه خدمه از هند وبنگلادش وشرق آسیا بودند و اینقدر مودب و مهربان بودند که واقعا تحسین برانگیز بود وبعضی آخر شبها که میدیم مینی بوس هتل آمده دنبالشون و گروهی بعد از شیفت داره میبرشون به یاد برنامه پاناروما میافتادم وته دلم احساس بدی میکردم !!تازه فکر کنم وضعیت این کارگرها از بقیه بهتر بود و حداقل در هتل 5 ستاره کار میکردند !!!
بخاطر کنفرانس بیشتر روزمون در کنفرانس میگذشت ویا من و باران از استخر هتل که بجز ما دو نفرمشتری دیگه ای نداشت استفاده میکردیم. روز قبل از کنفرانس تور اتوبوس و کشتی عربی رو گرفتیم و همه جای شهر رو با اتوبوس توریستی دیدیم. شبها هم چند تا بازار و بقول خودشون مال را دیدیم که البته قیمتها از انگلیس هم گرانتر بود و روز آخر هم به دیدن برج الخلیفه که بزرگترین برج دنیا محسوب میشه رفتیم و دبی رو از ارتفاع تقریبا 800 متری دیدیم. خلاصه معماریپیشرفته و فضای سبز شهر بسیار قابل تحسین هست ولی میدونم چرا بعد از چند روز احساس دلتنگی ایجاد میکنه !!!
...ادامه مطلب پيام هاي ديگران() link جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠ - Passenger
چنان مستم چنان مستم من امشب که از چنبر برون جستم من امشب
... پيام هاي ديگران() link پنجشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩٠ - Passenger
این ویدیو اینقدر دانشگاه و شهر رو قشنگ نشون میده که حس میکنی چقدر خوبه در چنین دانشگاه و شهری هستی !
... پيام هاي ديگران() link پنجشنبه ۳ آذر ۱۳٩٠ - Passenger
امشب رفته بودم یک کارگاه 3 ساعته ایمدین و کمی تا قسمتی جالب بود. در یک قسمت برنامه با یک دستگاه التراسوند پوست رو بررسی میکردند و سن پوست رو براساس میزان کلازن و تغییرات لایه های مختلف ارزیابی می کردند ( البته از پوست مچ دست !! ). با یک خانم 48 ساله اونجا آشنا شدم و تست پوست ما دو نفر همزمان بود و نکته عجیب و ناراحت کننده اینکه اگرچه پوست من از متوسط همسن و سالهام بهتر بود ولی پوست این خانم 48 ساله از من 33 ساله بهتر بود. عوامل مختلفی روی این میتونه اثر بگذاره مثل میزان و کیفیت خواب- نور خورشید - سیگار و استرس و در مورد من استرس همیشگی فکر کنم یکی از عوامل اصلی هست. حالا جالب اینکه در حالت عادی پوست من خیلی هم خوب دیده میشه و خیلی وقتها افراد مختلفی درباره رزیم زیبایی پوستم سوال می کنند حتی خانمی هم که تست رو انجام می داد بهم گفت چقدر پوست و موهای قشنگی دارم ( یک کم خود شیفته بشم !!) ولی نتایج تست امروز نشان داد که باید بیشتر مواظب علایم سنی باشم.
یک خانم فنلاندی هم حدود نیم ساعت درباره تکنیکهای استرس زدایی از صورت صحبت کرد که خیلی جالب بود. اسم متد ابداعی این خانم method Putkisto هست که مهمترین نکته ای که خلاصه حرفهاش بود اهمیت posture بود. اینحا بیشتر میتونید بخونید .و جالب اینکه این خانم یک دوره های یک هفته ای در مناطق خیلی طبیعی و زیبای کشورهایی مثل ترکیه و اسکاتلند و فنلاند داره که بصورت تور میتونید ثبت نام کنید و چند روز تحت آرامش عمیق درونی قرار بگیرید. من که خیلی خیلی دوست دارم در یکی از این دوره ها شرکت کنم !!
یک متخصص معروف آرایش هم اومده بود که بقول انگلیسیها تیپهای مفیدی ارایه داد. و در کل شب خوبی بود.
خلاصه که باید خیلی مواظب خودمون از درون و بیرون باشیم.
یک مسابقه هم بود که باید چند جمله درباره زیبایی باطنی مینوشتیم و این هم انشا من بود- حالا ببینم هیچی برنده میشم یا نه ؟
“Seek not outside yourself, heaven is within”. - Mary Lou Cook
I believe working on our inner beauty produces outward charm as the two are inexorably connected. This inner light shows it off within a glow on the face that is coming from a healthy body and peaceful mind. To achieve that we need to love genuinely ourselves and do self-nurturing. And I believe we need the help of external factors like Imedeen, good lifestyle, meditation, etc. and all these together have a profound impact on how we feel about ourselves. I read somewhere this lovely quote that “People are like stained-glass windows. They sparkle and shine when the sun is out, but when the darkness sets in, their true beauty is revealed only if there is a light from within.” And that’s absolutely true. Inner Beauty is how you feel inside, and it reflects in your eyes, your face and your skin. I also believe character also contributes to beauty. It fortifies a woman as her youth fades. A mode of conduct, a standard of courage, discipline, fortitude, and integrity can do a great deal to make a woman beautiful."
... پيام هاي ديگران() link چهارشنبه ٢ آذر ۱۳٩٠ - Passenger
An lovely old note that I wrote long time ago maybe 4-5 years ago. I love it.
"To know the road ahead, ask those coming back." Chinese proverb
Today I read a nice article in Fortune magazine about twelve famous, successful people and the tricks they use to accomplish what they do everyday and. This kind of papers are useful to share thoughts and advice on how outstanding people work and what makes them successful. One of the nice statement was : " Many successful women have become successful because they're just awfully good at being compulsive and organized and doers. But it's hard to be successful and be a control freak, because if you cling to things, you're going to be a bottleneck. Delegating to other people - appropriately delegating - is very liberating. "
What struck me about the twelve people, however was the one fact their profiles all had in common. They all expressed a real passion for what they were doing.Therfore the read secret of greatness is Passion for your job ! Your passion for that job not only makes the day fly by,it motivates you to do your best and it motivates the others around you.
And here are more points about their success :
-Be compulsively organized - and delegate.
-Don't just cope with information -- revel in it.
-Cut through the noise.
-Get away from the routine.
-Rise early - and have the occasional jolt of joe.
-Challenge each other -- but don't hold grudges.
-Focus relentlessly
-Take a break, even if you work Sunday nights.
-It's a game of pinball, and you're the ball.
-Be open to ideas that come over the transom.
-Seek the most efficient mode of communication.
-A key to staying calm is minimizing the information onslaught.
But the real challange is to do your job well, when responsibilities and complexities keep increasing . The most common answer is to get up early - real early and use your time as efficient as it's possible . And always push yourself. Think like an immigrant. Keep putting yourself outside of your comfort zone.
... پيام هاي ديگران() link چهارشنبه ٢ آذر ۱۳٩٠ - Passenger
سه ره پیداست.
نوشته بر سر هریک بسنگ اندر،
حدیثی که ش نمی خوانی برآن دیگر.
نخستین: راه نوش و راحت و شادی.
به ننگ آغشته، اما رو به شهر و باغ و آبادی.
دو دیگر: راه نیمش ننگ، نیمش نام،
اگر سر برکنی غوغا، وگر دم درکشی آرام.
سه دیگر: راه بی برگشت، بی فرجام.
اخوان
... پيام هاي ديگران() link یکشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٠ - Passenger
<


