Was Hänschen nicht lernt, lernt Hans nimmermehr

"آنچه را که هانس (کوچولو) یاد نگیرد، هانس (بزرگ) هرگز یاد نخواهد گرفت." منظور از این ضرب‌المثل این است که آنچه را که در کودکی نیاموختی در بزرگ‌سالی هرگز دیگر نخواهی آموخت.


Reden ist Silber, Schweigen ist Gold

  • Wer den Pfennig nicht ehrt, ist des Talers nicht wert

    کسی که برای فینگ (امروز به آن سنت گفته می‌شود) ارزشی قائل نباشد، لیاقت تالر (یورو) را هم ندارد". گفته می‌شود این جمله را مارتین لوتر در قرن شانزدهم در پشت اجاق خانه‌اش نوشته بوده است. منظور این ضرب‌المثل این است که "پایه ثروتمند شدن دانستن ارزش پول خُرد و کوچک است".

   + Passenger - ۸:٥۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۳ فروردین ۱۳٩٦

دامن‌کشان مروری بر سال ....

دامن کشان ، ساقی می خواران

از کنار یاران مست و گیسو افشان ، می گریزد

در جام می ، از شرنگ دوری 

وز غم محجوری ، چون شرابی جوشان ، می بریزد

دارم قلبی لرزان ز غمش ، دیده شد نگران

ساقی می خواران از کنار یاران مست و گیسو افشان می گریزد

دارم چشمی گریان به رهش روز و شب بشمارم تا بیای

 

 این روزهای آخر سال و نزدیک بهار اینقدر سرم شلوغ هست که هیچ وقتی برای آماده شدن مراسم نوروز ندارم و این برام استرس ایجاد میکنه . فقط اینکه میدونم  شب سال نو مهمان دوستان جدید در شهر جدید هستیم.  یکسال بیش هیچ ایرانی اینجا نمیشناختم و حالا کلی دوست نازنین داریم و باعث افتخار و جالب اینکه همه در دانشگاه هستند.    سالی که گذشت سال خوبی بود. به خانه جدید آمدیم که دوستش دارم. دخترکم کلی خانم تر شده و من نگران که چرا اینقدر زود بزرگ میشه !!  

 از نظر کار تحقیقاتی بیشرفت کندی داشتم و سال بیش رو امیدوارم بربار تر باشد. ولی کلی تجربه تدریس دانشگاهی بدست آوردم. لب تحقیقاتیمو راه اندازی کردم . از همه مهمتر امتحانات  کالج رو قبول شدم و در چند ماه گذشته وارد یک دوره آموزشی جراحیهای عیوب انکساری شدم که هرگز یکسال بیش فکرشو نمیکردم این فرصت رو بدست بیارم.... حالا مونده که یکی دو تا گرنت تحقیقاتی بگیرم تا خیلم راحت شود ...  سال گذشته  کلی سفر کردم از فنلاند تا آمریکا - دو بار سفر به رومانی تا سفر هفتگی به لندن و بریستول در چند ماه گذشته و البته تعطیلات کریسمس در ایران ....  خلاصه کلی اتفاقات خوب و از همه مهمتر سلامتی و شادمانی خانواده ام.  در کنار این لحظات و خاطرات خوب لحظات غمگین و استرس زا هم بوده و هست ولی ترجیح میدم به آنها فکر نکنم ....  امیدوارم سال جدید سرشار از موفقیت و شادمانی و سلامتی برای همه کسایی که دوستشون دارم باشه ....  سال نو مبارک ! 



   + Passenger - ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ اسفند ۱۳٩٥

 

جان منست او هی مزنیدش
آن منست او هی مبریدش
آب منست او نان منست او
مثل ندارد باغ امیدش
باغ و جنانش آب روانش
سرخی سیبش سبزی بیدش
متصلست او معتدلست او
شمع دلست او پیش کشیدش
هر که ز غوغا وز سر سودا
سر کشد این جا سر ببریدش
هر که ز صهبا آرد صفرا
کاسه سکبا پیش نهیدش
عام بیاید خاص کنیدش
خام بیاید هم بپزیدش
نک شه هادی زان سوی وادی
جانب شادی داد نویدش
داد زکاتی آب حیاتی
شاخ نباتی تا به مزیدش
باده چو خورد او خامش کرد او
زحمت برد او تا طلبیدش

   + Passenger - ٦:٢۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٥

 

This world is like a mountain. Your echo depends on you. If you scream good things, the world will give it back. If you scream bad things, the world will give it back. Even if someone says badly about you, speak well about him. Change your heart to change the world.

~ Shams Tabrizi

   + Passenger - ۸:٠۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٥

 

I'm actually good
Can't help it if we're tilted
I'm actually good
Can't help it if we're tilted
I miss prosthesis and mended souls
Trample over beauty while singing their thoughts
I match them with my euphoria
 
 
 
 

   + Passenger - ۸:٤٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٥

 

Let yourself be silently drawn by the stronger pull of what you really love.
The wound is the place where the Light enters you.
Don’t grieve. Anything you lose comes round in another form.
Your task is not to seek for love, but merely to seek and find all the barriers within yourself that you have built against it.
Let the beauty we love be what we do.
Out beyond ideas of wrongdoing and rightdoing there is a field. I'll meet you there. When the soul lies down in that grass the world is too full to talk about.
Lovers don't finally meet somewhere. They're in each other all along.
When you do things from your soul, you feel a river moving in you, a joy.
Why do you stay in prison when the door is so wide open?
If you are irritated by every rub, how will your mirror be polished?


   + Passenger - ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٢ بهمن ۱۳٩٥

Let the beauty we love be what we do!!

1. After all these recent issues with executive order and banning to travel to US for Iranian and feeling insulted like many other people ( although with having dual nationalities and having valid 10 years USA visa and exclusion of British citizens), I had no intention to travel to US again, but interestingly, for the first time in my career, within a week , I've been invited to be the chair of oral sessions at two major leading American conferences ARVO & ADA !! Very humbled and excited ! I may go to U.S.A.... ( with main intention for shopping at Macys and Nordstrom!!!)

2. Yesterday I was working in a mobile desk at my lab in hospital with a new small PC, and guess what? I found I am much more productive with one simple small screen , rather than my office with 2 huge high-tec. screens and a fancy desk , etc. It is good to go back to basics sometimes .... And clearly small screens are easier to use ! 

It is the same thing in many aspects of life, like kitchen. All these technologies are helping us but don't help to overcome to our laziness attitude!

3. Quote of the day from our beloved Rumi:

Let yourself be silently drawn by the stronger pull of what you really love.
The wound is the place where the Light enters you.
Don’t grieve. Anything you lose comes round in another form.
Your task is not to seek for love, but merely to seek and find all the barriers within yourself that you have built against it.
Let the beauty we love be what we do.
Out beyond ideas of wrongdoing and rightdoing there is a field. I'll meet you there. When the soul lies down in that grass the world is too full to talk about.
Lovers don't finally meet somewhere. They're in each other all along.
When you do things from your soul, you feel a river moving in you, a joy.
Why do you stay in prison when the door is so wide open?
If you are irritated by every rub, how will your mirror be polished?

4.  So amazed with the h-index of our new Dean.. He is young  with extensive research programme and many official roles  and an h-index 110 !!!!!!!!!!!!!Feeling so unproductive and stressed with lack of time for publications ... Just decided to focus and write more papers this year and indeed GRANTS ! .....

   + Passenger - ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٢ بهمن ۱۳٩٥

 

رفیقم کجایی دقیقا کجایی
کجایی تو بی من، تو بی من کجایی ....
به یاد آتش نشانان فاجعه ساختمان پلاسکو. خداوند همه این دلاوران رو که جان خود رو برای حفظ امنیت هموطنان باختند قرین آرامش کنه ... درود بر شرف و جسارتشان !!

   + Passenger - ٩:۳٢ ‎ب.ظ ; جمعه ۱ بهمن ۱۳٩٥

 

بدون هیچ نوشتنی آمارگیر صفحه وب بلاگم نشون میده که روزی 200-300 نفر از این صفحه بازدید میکنند و لیست کلمات جستجوشده هم نشون میده که این وب بلاگ بیشتر تبدیل به یک مرکز جستجوی شعر و اصطلاح ادبی شده.    ولی بجز هر از گاهی تذکری از خوانندگان که مثلا چرا اسم شاعر متن رو ننوشتی ! دریغ از حتی یک نظر و ّیام.   شاید هم خودم تنها طرفدار این صفحه خاک گرفته هست .. .. البته قابل به ذکر هست  من خودم هم تقریبا برای هیچ کس نظری نمینویسم و البته در یکی دو سال اخیر به ندرت فرصت میکنم وب بلاگ بخونم - ولی دوستای خیلی خوبی هم از طریق وب بلاگ بیدا کردم.  ولی با رشد تلگرام و اینستاگرام و سایر شبکه های اجتماعی بیشتر نویسنده های  وب بلاگهای مورد علاقه من هم کمتر می نویسند. البته با در نظر گرفتن فرصتهای اندک و روند زندگی و مشغولیات روزمره... همیشه با خودم فکر میکنم این دوستانی که در ایستاگرام متنهای طولانی هر روز مینویسند چطوری فرصت میکنند.

من وقتی نوشتن وب بلاگ رو شروع کردم دانشجوی سال اول PhD بودم. اون زمان هم فکر میکردم خیلی کار دارم و فرصت کافی ندارم.  حالا بیش از 10 سال از اون زمان گذشته و حجم کارم بیش از 10 برابر شده شاید هم 100برابر ... این روزها فکر میکنم اون زمان چکار میکردم و اوقاتم رو چطوری میگذروندم ... از نگاه امروزم - اون روزها در یک تعطیلات دایمی بودم .... حالا ببینم 10 سال آینده چگونه به دنیای این روزهام نگاه میکنم .. .

خلاصه اینو نوشتم تا صفحه از خاک گرفتگی در بیاد و گاه و بیگاه دوباره بنویسم.  

« مقصد کجاست؟  من پرسیدم

     او گفت : راه

     مقصد همین تلاش قدمهای ماست

      گیرم به اشتباه... »

   + Passenger - ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۱ دی ۱۳٩٥

 

 نترس از سفر ها که یار تو هستم 

نترس از خطر ها کنار تو هستم

نترس از زمانه که بی اعتبار است

که هر لحظه من اعتبار تو هستم 

کنار تو هستم که یار تو هستم

که بیش از خودت بی قرار تو هستم ...

 

 


 

 


 

 

  

   + Passenger - ٦:۱۳ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٧ دی ۱۳٩٥

 

از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست
گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست
سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هر لحظه جز این دسته مرا مشغله ای نیست
دیری است که از خانه خرابان جهانم
بر سقف فرو ریخته ام چلچله ای نیست
در حسرت دیدار تو آواره ترینم
هر چند که تا منزل تو فاصله ای نیست
بگذاشته ام از خویش ولی ازگذشتن
مرزی است که مشکل تر از آن مرحله ای نیست
سرگشته ترین کشتی دریای زمانم
می کوچم و در رهگذرم اسکله ای نیست
من سلسله جنبان دل عاشق خویشم
بر زندگی ام سایه ای از سلسله ای نیست
یخ بسته زمستان زمان در دل بهمن
رفتند عزیزان و مرا قافله ای نیست

   + Passenger - ۱:٥٧ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۸ دی ۱۳٩٥

 

آشوبم آرامشم تویی

   + Passenger - ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٢ آبان ۱۳٩٥

به از ترنج ...

 

 

گفتا من آن ترنجم، کاندر جهان نگنجم
گفتم به از ترنجی، لیکن به دست نایی


گفتا تو از کجایی، کآشفته می‌نمایی
گفتم منم غریبی، از شهر آشنایی

گفتا سر چه داری، کز سر خبر نداری
گفتم بر آستانت، دارم سر گدایی

گفتا به دلربایی، ما را چگونه بینی
گفتم چو خرمنی گل، در بزم دلربایی

گفتم که بوی زلفت، گمراه عالمم کرد
گفتا اگر بدانی، هم اوت رهبر آید

گفتم که نوش لعلت، ما را به آرزو کشت
گفتا تو بندگی کن، کو بنده‌پرور آید

   + Passenger - ٧:٠٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٧ تیر ۱۳٩٥

یا دل تو یا دل من

 

 

قصد جفاها نکنی ور بکنی با دل من

وا دل من وا دل من وا دل من وا دل من

قصد کنی بر تن من شاد شود دشمن من

وانگه از این خسته شود یا دل تو یا دل من

واله و شیدا دل من بی‌سر و بی‌پا دل من

وقت سحرها دل من رفته به هر جا دل من

بیخود و مجنون دل من خانه پرخون دل من

ساکن و گردان دل من فوق ثریا دل من

سوخته و لاغر تو در طلب گوهر تو

آمده و خیمه زده بر لب دریا دل من

گه چو کباب این دل من پر شده بویش به جهان

گه چو رباب این دل من کرده علالا دل من

زار و معاف است کنون غرق مصاف است کنون

بر که قاف است کنون در پی عنقا دل من

طفل دلم می نخورد شیر از این دایه شب

سینه سیه یافت مگر دایه شب را دل من

صخره موسی گر از او چشمه روان گشت چو جو

جوی روان حکمت حق صخره و خارا دل من

عیسی مریم به فلک رفت و فروماند خرش

من به زمین ماندم و شد جانب بالا دل من

بس کن کاین گفت زبان هست حجاب دل و جان

کاش نبودی ز زبان واقف و دانا دل من

 

دیوان شمس - مولوی 

بشنوید با صدای محسن چاوشی 

   + Passenger - ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٦ تیر ۱۳٩٥

To Let It Go....

I've been sleepless at night
'Cause I don't know how I feel
I've been waiting on you
Just to say something real

There's a light on the road
And I think you know
Morning has come
And I have to go

I don't know why, I don't know why
We need to break so hard
I don't know why we break so hard

But if we're strong enough
To let it in
We're strong enough
To let it go

Let it all go, let it all go
Let it all out now

If I look back to the start now
I know, I see everything true
There's still a fire in my heart, my darling
But I'm not burning for you

We started it wrong
And I think you know
We waited too long
Now I have to go

I don't know why, I don't know why
We need to break so hard
I don't know why we break so hard

But if we're strong enough
To let it in
We're strong enough
To let it go

Let it all go, let it all go
Let it all out now
Let it all go, let it all go
Let it all out now

Who says, who says?
Who says, who says?
Who says truth is beauty after all?
And who says love should break us when we fall?

But if we're strong enough
To let it in
We're strong enough
To let it go

Let it all go, let it all go
Let it all out now
Let it all go, let it all go
Let it all out now

We're strong enough
 
 
****
In Costa Coffee at Forum on a sunny July day , listening to music while working or
better say browsing the web pages from Google Scholar to Pubmed, from Iran News to UK BRexist news to US president campaigns, to latest devastated news from accross the world from ISIS, Iraq, Syria, etc., at the same time thinking about my three talks that I need to make in next few days for upcoming summer school in East Europe,  while waiting for my team mates for PCAP course to come to do our coursework.
 
*****
Abbas Kiarostami, A legend in the world of modern cinema passed away yesterday. May he rest in peace .
 ****
 
 
 
 
 

   + MT - ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ تیر ۱۳٩٥

Fighter

I love this song from Kristina Agilera so much, especially with what I went through over the last year. At the end it just made me stronger, harder, wiser and indeed a fighter. But I don't really want to say Thank You !! 

 

So I wanna say thank you
'Cause it

Makes me that much stronger
Makes me work a little bit harder
It makes me that much wiser
So thanks for making me a fighter
Made me learn a little bit faster
Made my skin a little bit thicker
Makes me that much smarter
So thanks for making me a fighter

   + Passenger - ۸:٢٥ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۱ تیر ۱۳٩٥

 

مرغ آمین درد آلودی است کاواره بمانده
رفته تا آنسوی این بیدادخانه
بازگشته رغبتش دیگر ز رنجوری نه سوی آب و دانه

   + MT - ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩٥

 

"Whenever I look back" said night
"You're there."
"Looking back is okay" said light
"But.... don't stare".

Lemn Sissay

   + Passenger - ٧:۱۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٥

A crazy conversation with my inner voice !

I wrote a few minutes ago the following: “My Career Goal: To employ specifically two people: one academic writer with background in journalism and one biostatistian (just for myself!) alongside of the team of students and researchers; in a great lab which is coming to reality… “Then this came to my mind; an inner voice: Hey, Mitra, These are not goals. These are vehicles to aid you to reach your destination!

Then what is your goal? I replied: Ok, from academic metric point of view, I want to be a Professor in couple of years and double my h-index in 5 years and run several projects! Again the person in my head said: Ok, Mitra... These are better ideas and you can call them at least goal... But do you want to limit yourself to these? Of course NOT, you can do better! … Then, you need to think bigger and aim for higher!

I said to my inside person, OK, you are right!

I want to have a great team. I still definitely will employ an academic writer in next 2 years and I would love to dream of an academic miracle and have an h-index of 40 in 3 years! Then so what? What’s wrong with me?

I know I need to think bigger and aim for higher, but this is for now! OK, ... I shouted at my inner voice! And continued: Listen:  And at the end, what I want? I want a peaceful and happy life for myself and my family. I want to be able to be in a position to help others … I want to do something to bring the benefit to the science and society …  These are the things that counts in our short Life! …The truth is we don't know what is going to happen tomorrow. Life is a crazy ride, and nothing is guaranteed and we should to be grateful for each moment. 

I like this quote from Buddha to finish with : “To enjoy good health, to bring true happiness to one's family, to bring peace to all, one must first discipline and control one's own mind. If a man can control his mind he can find the way to Enlightenment, and all wisdom and virtue will naturally come to him.” And that’s it. I need to learn to control my own mind!

 

   + Passenger - ٥:٢۳ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٥

"Let It Go"


The snow glows white on the mountain tonight
Not a footprint to be seen
A kingdom of isolation,
And it looks like I'm the queen.

The wind is howling like this swirling storm inside
Couldn't keep it in, heaven knows I tried!

Don't let them in, don't let them see
Be the good girl you always have to be
Conceal, don't feel, don't let them know
Well, now they know!

Let it go, let it go
Can't hold it back anymore
Let it go, let it go
Turn away and slam the door!

I don't care
What they're going to say
Let the storm rage on,
The cold never bothered me anyway!

It's funny how some distance
Makes everything seem small
And the fears that once controlled me
Can't get to me at all!

It's time to see what I can do
To test the limits and break through
No right, no wrong, no rules for me I'm free!

Let it go, let it go
I am one with the wind and sky
Let it go, let it go
You'll never see me cry!

Here I stand
And here I'll stay
Let the storm rage on!

My power flurries through the air into the ground
My soul is spiraling in frozen fractals all around
And one thought crystallizes like an icy blast
I'm never going back,
The past is in the past!

Let it go, let it go
And I'll rise like the break of dawn
Let it go, let it go
That perfect girl is gone!

Here I stand
In the light of day
Let the storm rage on,
The cold never bothered me anyway!

   + Passenger - ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٥
← صفحه بعد